تبليغاتX
این روزها

به نام خدا

 

سلام خدا و فرستاده اوبرتو که در دوران غربتِ دینِ خدا برای احیای کتاب و سنت رسول قد برافراشتی! 

 

درود خلق خدا بر تو که تشنگان معنویت، عدالت و آزادی را در مبارزه با قدرت‌پرستی، ظلم و خودکامگی رهبری کردی!

 

استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی پاداش ایستادگی تو و پایداری امت گوش به فرمان تو بود، که تقدیم ایرانیان شد.

 

ای بنده صالح خدا مشاهده تاراج دستاوردهای نهضت تو از یک‌طرف، و مصیبت‌های پی‌درپی وارده از طرف دیگر، عنان شکیبایی از کف وفاداران به راه تو ربوده و توان خویشتن‌داری را از آنان گرفته است.

 

اکنون که یار دیرینت پس از 18 سال دوری در جوار تو منزل گزیده است، شرح ستم‌هایی را که پس از هجرت تو بر ما وارد شده است از او پرس‌وجو کن. او سال‌ها ملازم تو بوده وبا مشی و منش تو آشنایی کامل دارد، و آن‌چه را هم که پس از رحلت تو به‌نام راه تو بر ما رفته شاهد بوده است. او حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، اگر شوق دیدار تو غم این سال‌ها را از دل او نبرده باشد. آن‌چه من می‌خواهم بگویم چند نکته کوتاه از چیزهایی است که دل‌سپردگان راه تو امروز به آن مبتلا هستند. شرح مفصل ماوقع را با اصرار از همسایه جدید خویش جویا شو!

 

امام من! امروز در این‌جا شاخص اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام جمهوری اسلامی نه اعتراف زبانی به وحدانیت خداوند، رسالت پیامبر اکرم(ص)، و اعتقاد به روز بازپسین، و ملتزم بودن به قانون اساسی، بلکه اثبات ذوب‌شدگی کامل در قدرت است!

 

امام من! شنیدم زمانی به خاطر ردصلاحیت یک فرد مسلم نمازخوان برآشفته شده و ردصلاحیت کنندگان را توبیخ کرده‌بودی! کاش امروز بودی و می‌دیدی که مومنان جبهه‌رفته نماز شب‌خوان به اتهام عدم اعتقاد و التزام به اسلام ردصلاحیت می‌شوند، و ردصلاحیت کنندگان مورد تشویق قرار می‌گیرند.

 

امام من! در دینی که تو به ما شناسانده‌ای جرم ستم‌پذیر در تحقق ظلم کم‌تر از ستم‌کار نیست، و خدای این دین فریاد زدن مظلوم را، ولو به تندی، نکوهش نکرده و مجاز شمرده است، ولی امروز در این‌جا از ستم‌دیدگانی که چهار سال پیش به دلیل ظلمی که بر آنان رفته بود فریاد زده‌اند، خواسته می‌شود به خاطر آن فریاد تظلم‌خواهی استغفار کنند و خطاب به کسانی که این ستم را در حق آنان رواداشته‌بودند، توبه‌نامه بنویسند. البته رأفت حاکمان شامل این مظلومین شده و زندگی آنان مورد تعدی قرار نگرفته است، ولی ستمدیدگانی که در آینده از سر درد فریاد بزنند، معلوم نیست این‌قدر خوش‌شانس باشند.

 

امام من! امروز در این‌جا کسی بر دهان مدیحه‌سرایان خاک نمی‌پاشد. مجیزگویی قدرت و تملق نسبت به قدرتمندان، رایج‌ترین سکه بازار سیاست است، و این کار اگر با ایراد افترا، تهمت و دشنام‌های رنگارنگ نسبت به مغضوبین قدرت همراه باشد، مطلوبیت بیشتری دارد.

 

امام من! رسانه‌ای که بنا بود دانشگاه بزرگ جامعه باشد، امروز به کودکستانی تبدیل شده است که مخاطبین خود را کودک و نادان می‌پندارد، و به جای افزایش آگاهی آنان در تحمیر و تحمیق آن‌ها می‌کوشد.

 

امام من! نظامیانی که امر کرده بودی از نزدیک شدن به عرصه سیاست پرهیز کنند، و البته برخی از آنان اطاعت نکرده و پنهان‌کاری پیشه کرده بودند، امروز علنی و شمشیر به کمر وارد میدان سیاست شده‌اند، و اساساً مدیریت سیاسی‌ترین ارکان حکومت به دست نظامیان و مقامات امنیتی کهنه‌کار و با تجربه افتاده است.

 

امام من! امروز بیان سیره و سنت تو و اعلام‌خطر نسبت به انحراف نظام از مسیر اصلی نهضتی که آن را به‌وجود آورده است، حتی اگر از طرف مورد اعتمادترین افراد نزد تو صورت گیرد، پاسخی جز پرخاش، افترا و توهین نمی‌یابد.

 

امام من! کسانی که گفته بودی پدر پیر ما، بیشترین خون‌دل را از دست آنان خورده‌است، کسانی که کوزه‌ای را که مصطفای تو از آن آب خورده بود، آب کشیده بودند، کسانی که جشن‌های نیمه شعبان را در آن سال‌های آتش و خون با آن شکوه برپا داشته بودند، کسانی که طرفداران آن‌ها را شیاد خوانده بودی، کسانی که...، امروز نظریه‌پرداز حکومت دینی شده‌اند و بیشترین نفوذ را در قدرت دارند و انتقام تو را از نزدیکان و طرفدارانت می‌گیرند. امروز نوه‌های پسری و دختری تو نیز هزینه بغض آنان نسبت به پدربزرگ خود را پرداخت می‌کنند.

 

گناه ما چیست، جز آن‌که به تو و راهی که تو نشان دادی دل بسته‌ایم، و بر پیمان خویش استوار ایستاده‌ایم؟ گناه ما چیست، جز آن‌که حاضر به پذیرش انحراف‌ها و سکوت در برابر کج‌اندیشی‌ها و کج‌روی‌ها و همراهی با عهدشکنان نیستیم؟ گناه ما چیست، جز آن‌که به مردم و کشور خود عشق می‌ورزیم، و معتقدیم مردم رشید قیم نمی‌خواهند و هیچ‌کس در هیچ لباسی و با هیچ سمتی حق ندارد در غیاب مردم از طرف مردم برای مردم تصمیم بگیرد؟ گناه ما چیست، جز آن‌که یقین داریم مردمی که در آن سال‌های پرخطر با اختیار و بدون هیچ‌گونه استصوابی تو و راه تو را برگزیدند و هزینه زیادی برای این انتخاب خود پرداخت کردند، امروز نیز می‌توانند مصالح خود را به‌درستی تشخیص دهند، و راهی را که به نفع دین و ملک و ملت است برگزینند؟ گناه ما چیست،...؟

 

حوادث این روزها داغ رفتنت را در دل ما تازه کرده است، برای کسی که توفیق نفس کشیدن با تو را در یک فضای مشترک تجربه کرده است، زندگی کردن در این محیط چه دشوار است!

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 17:53 |

به نام خدا

 

جناب آقای جنتی دبیر شورای نگهبان!

 

آخر وقت دیروز (16/11/86) نامه مورخ 14/11/86 فرمانداری تهران را مبنی بر رد صلاحیت خود توسط هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات دریافت کردم. با توجه به این‌که به دلیل دیر رسیدن نامه امکان اعتراض به شورای نگهبان از بنده سلب شده است، به‌نظرم رسید طی نامه‌ای سرگشاده به شما، که علی‌القاعده پاسخ‌گوی همه مسائل مربوط به ردصلاحیت‌ها هستید، نسبت به ظلمی که در حق من روا داشته شده است، اعتراض کنم.

 

 جناب آقای جنتی!

 

منصوبان شورای نگهبان در هیأت مرکزی نظارت بنده را به استناد بند 1 ماده 28 (عدم اعتقاد و التزام عملي به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران) و بند 3 ماده 28 (عدم ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه) فاقد شرایط برای انتخاب شدن اعلام کرده‌اند.

 

آن هیأت 4 سال قبل نیز من را به استناد بند 1 ماده 28 پیش‌گفته، بند 1 ماده 27 (عدم تابعیت کشور جمهوری اسلامی ایران)، بند 3 ماده 30 (وابسته تشکیلاتی و هواداری احزاب، سازمان‌ها و گروه‌هایی که غیرقانونی بودن آن‌ها از طرف مقامات صالحه قضایی اعلام شده است) و بند 5 ماده 30 (محکوم به ارتداد به حکم محاکم صالحه قضایی) رد صلاحیت کرده بود.

 

به زبان ساده‌تر از نظر هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات بنده چهار سال پیش فردی بی‌دین، بی‌وطن، ضدانقلاب و مرتد، ولی وفادار به قانون اساسی و ولایت مطلقه فقیه بوده‌ام، ولکن امروز از ارتداد خارج شده‌ام، ضدانقلاب نیستم، ملیت ایرانی پیدا کرده‌ام، ولی کماکان بی‌دین هستم، و البته وفاداری خود را نسبت به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه از دست داده‌ام. هرچند، خودم چنین تحول شگرفی را در خود احساس نمی‌کنم. من هنوز به مفاد نامه سرگشاده‌ای که در آن سال خطاب به هیأت نظارت نوشتم، و پیوست این نامه است، اعتقاد دارم.

 

جناب آقای جنتی!

 

بنده 4 سال پیش رسماً نسبت به حکم صادره توسط هیأت مرکزی نظارت به شورای نگهبان شکایت کرده، ولی هیچ پاسخی دریافت نکردم. اگر عدم پاسخ به شکایت را دلیل بر ابرام نظر آن هیأت توسط شورای نگهبان بدانیم، حداقل فایده مقایسه دو حکم پیش‌گفته این است که از نظر فقهای شورای نگهبان بازگشت از ارتداد امکان‌پذیر است، و به‌خاطر این حکم فقهی انقلابی باید به شما تبریک گفت.

 

جناب آقای جنتی!

 

برخی از دوستان مشفق، با این استدلال که با توجه به حکم پیشین صلاحیت بنده رد خواهد شد، مخالف ثبت‌نام من در انتخابات بودند و توصیه می‌کردند که فرصت ردصلاحیت مجدد خویش را به شما ندهم. راستش را بخواهید تحلیل خودم هم همین بود، ولی بعداً فکر کردم با ثبت نام خویش فرصتی به شما بدهم تا چنان‌چه خدا توفیق داد، با تأیید کردن صلاحیتم از تهمت‌هایی که در چهار سال پیش به من زده‌اید، توبه کنید. هرچند، بارها در ملاقات حضرت امام (ره) با جوانان شنیده بودم که آنان را در این سن به ایمان و پاکدامنی سفارش کرده و می فرمودند توبه در سنین بالا بسیار مشکل، و چه‌بسا غیرممکن است. از این‌که نتوانستید از فرصت توبه استفاده کنید، و در محضر حضرت حق رد صلاحیت شدید، بسیار متأسفم.

 

جناب آقای جنتی!

 

این‌روزها در ایام مبارک دهه فجر و روزهای پیروزی انقلاب اسلامی به سر می‌بریم. سیمای جمهوری اسلامی مرتب فیلم‌هایی را از تظاهرات و فداکاری‌های مردم در آن روزها نشان می‌دهد. تماشای این فیلم‌ها را به شما توصیه می‌کنم، به‌خصوص به چهره‌های رنجدیده، مصمم و در عین حال امیدوار مردم حاضر در صحنه‌های فداکاری دقت کنید. فکر می‌کنید اگر آن مردم می‌دانستند ده سال پس از پیروزی انقلاب در نظام برآمده از آن نهضت تعیین تکلیف همه مقدرات مردم به دست 6 نفر انسان جایزالخطا خواهد افتاد، و پس از کم‌تر از سی سال کار به‌جایی خواهد رسید که فرزندان انقلاب حتی اجازه ارایه خود برای جلب اعتماد مردم جهت نمایندگی آنان را نیز نخواهند داشت، حاضر بودند همه هستی خود را در طبق اخلاص تقدیم انقلاب اسلامی کنند؟

 

جناب آقای جنتی!

 

من اگرچه از عمق جان و بن دندان به آخرت و دنیای بازپسین و صحنه‌ها و حوادث آن روز که در منابع دینی معتبر ذکر شده، و بسیاری از آن‌ها را از امثال شماها در بالای منابر شنیده‌ام یقین دارم، ولی از سر دلسوزی برای شما آرزو می‌کنم حداقل برخی از مواردی را که درباره قیامت گفته‌اید و شنیده‌ایم راست نباشد. یکی از صحنه‌های قیامت صحنه‌ای است که حضرت امام در یکی از سخنرانی‌های خود به تفصیل تصویر می‌کردند، که مو بر تن انسان بیدار راست می‌کند. ایشان می‌فرمودند (نقل به مضمون):

 

“طبق نقل در روز قیامت همه انسان‌ها، حتی اصحاب فردوس از دوزخ عبور می‌کنند. چه‌بسا برخی از ماها به واسطه کارهایی که در این‌جا انجام می‌دهیم جهنمی باشیم و افرادی به واسطه مواعظ ما هدایت یافته و اهل بهشت شوند. چیزی که بیشتر از عذاب آتش مرا رنج می‌دهد این است که در آن دنیا اگر این افراد در حال عبور به بهشت از بالای جهنم، ما را در زیر پای خود در درون آتش ببینند، ما با این خجلت و شرمندگی چه‌کار کنیم؟”

 

آیا شماها که با آبروی افراد سروکار دارید، و به‌راحتی و بدون هیچ ترسی در ایراد افترای بی‌دینی، ضدانقلاب بودن، ارتداد، اشتهار به فساد، تجاهر به فسق، و مواردی از این قبیل به مؤمنین از یکدیگر پیشی می‌گیرید، هرگز به چنین صحنه‌هایی که قطعاً پیش خواهد آمد، اندیشیده‌اید؟ راستی اگر در آن روز افراد ردصلاحیت شده توسط خود را در بالای سرتان در حال عبور به جنت مشاهده کنید، چه حالی به شما دست خواهد داد؟

 

جناب آقای جنتی!

 

چندی پیش از قول یکی از خطبا در سیمای جمهوری اسلامی شنیدم که یکی از آخرین وصایای حضرت ابی‌عبدالله به امام سجاد قبل از عزیمت به میدان این بود که (نقل به مضمون): “از ظلم به بندگان خدا، به‌خصوص بندگانی که پناهگاهی غیر از خدا ندارند، اجتناب کن!” هنوز زمان زیادی از ایام عاشورا نمی‌گذرد، اسرای کربلا هنوز در مسیر شام، و احتمالاً در آستانه ورود به این شهر هستند. من این وصیت مولایم را به شما یادآوری می‌کنم، و به‌عنوان یکی از بندگان خدا که پناهی جز او ندارد، از ظلمی که بر من و امثال من رفته است و می‌رود، و از کسانی که این ظلم را در حق ما رواداشته‌اند، و کسانی که امر به این ظلم کرده‌اند، و کسانی که با سکوت خود زمینه آن را فراهم کرده‌اند، و کسانی که خبر این ظلم را شنیده و به آن رضایت داده‌اند، به درگاه حضرت حق جل‌وعلا شکایت می‌برم.

 

جناب آقای جنتی!

 

شماها را به مباهله در روزی دعوت می‌کنم که زبان‌ها از سخن گفتن باز ایستند، تبلیغات چشم پرکن صداوسیما اثری نبخشد، هیاهوی کیهان‌ها به گوش کسی نرسد، عوام‌فریبی‌های خطیبان و مداحان زنجیره‌ای شنیده نشود، جوارح و جوانح و نیات و اعمال به سخن درآمده حقایق باز گویند، و شاهد ناظر آگاه به اسرار درون خود حاکم باشد! روزی که خبر آن قطعی‌ترین خبری است که به ما رسیده است، و وقوع آن را بسیار نزدیک می‌بینیم، ولو این‌که بسیاری آن را دور می‌پندارند.

 

  

 

پیوست

 

متن نامه سرگشاده به هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات در بهمن 1382

 

به نام خدا

 

لکم دینکم و لی دین

 

اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!

 

نامه ردصلاحیت من، که آن را همواره به عنوان کارنامه افتخار خود حفظ خواهم کرد، و بدین خاطر همیشه ممنون شما خواهم بود، روز دوشنبه ظهر به دستم رسید. طبق نظر شما که در آن نامه آمده است، بنده متهم هستم به:

1- عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.

2- عدم تابعیت کشور جمهوری اسلامی ایران.

3- وابسته تشکیلاتی و هواداری احزاب، سازمان‌ها و گروه‌هایی که غیرقانونی بودن آن‌ها از طرف مقامات صالحه قضایی اعلام شده است.

4- محکوم به ارتداد به حکم محاکم صالحه قضایی.

 

به زبان ساده‌تر از نظر آن هیأت بنده فردی بی‌دین، بی‌وطن، ضدانقلاب و مرتد هستم.

 

اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!

 

دین من دینی است که خدای آن وقتی ابراهیم (ع) از پاکیزه کردن مسجدالحرام فراغت حاصل کرد و دست به دعا برداشت که: “خدایا این خانه را دیار امن قرار بده و مؤمنین اهل مکه را روزی عطا فرما!” سخن خلیل خود را قطع کرده برآشفت که: “من کافران را نیز بهره‌مند خواهم گرداند.” امنیت، روزی، آزادی و سایر حقوق انسانی دنیوی اختصاص به مؤمنین ندارد. در آخرت هم الحمدلله مالک یوم‌الدین خود اوست!

 

خدای دین من خدای رحمانِ لطیفِ رئوف است که رحمتش همواره پیشاپیش غضبش فرامی‌رسد، و این رحمت فراگیر همه چیز را دربر گرفته است و هیچ‌کس اجازه ندارد خود را در مقام تقسیم‌کننده رحمت و نعمت او قرار دهد.

 

این خدای دین من است و این خدایی است که من او را می‌پرستم. اگر شما خدای دیگری را پرستش می‌کنید:  “لکم ربکم و لی رب!”

 

اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!

 

پیامبر دین من رحمة للعالمین است. هرچه بر قدرت پیامبر دین من افزوده می‌شد، خضوع، خشوع، عفو، گذشت و تسامح او فزون‌تر می‌گشت. پیامبر دین من برای تتمیم مکارم اخلاق مبعوث شده است. من پیرو راه چنین پیامبری هستم، اگر شما پیامبر دیگری را پیروی می‌کنید: “لکم سبیلکم و لی سبیل!”

 

اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!

 

دین من دین قلم و علم و برهان است، نه دین شمشیر و جهل و اجبار! دینی که من پذیرفته‌ام کارخانه مرتدسازی نیست. اگر دین شما دین دیگری است ما باهم نقطه اشتراکی نداریم: “لکم دینکم و لی دین!”

 

اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!

 

حکومتی که امام من تعریف کرده است، حاکمیتی است که مردم پایه اصلی آن و تنها معیار تعیین صلاحیت و حقانیت حکومت‌گران می‌باشند. آن طوری که امام من گفته است برای حفظ این نظام ممکن است بتوان برخی احکام اولیه دین را، حتی در سطح نماز، موقتاً تعطیل کرد، ولی هرگز نمی‌توان آزادی مردم را محدود نمود، و ولو به‌طور موقت دیکتاتوری برقرار کرد. امام من میزان را رأی ملت می‌داند، اگر در قاموس امام شما 6 نفر انسان جایزالخطا حق دارند جمع کثیری از بندگان مؤمن خدا را به بی‌دینی و ارتداد رمی کنند:  “لکم امامکم و لی امام!”

 

اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!

 

ایران من کشوری است که بنیان‌گزار آرمان پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک در جهان بوده است. میهن من سرزمین عشق، عرفان، ادب، انسانیت، رواداری، فرهیختگی و اشراق است. خاستگاه مولوی، حافظ، ... و سعدی است. فریاد انسانی:

 

بنی‌آدم اعضای یکدیگرند                            که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار                       دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی‌غمی                       نشاید که نامت نهند آدمی

 

از این سرزمین برخاسته است.

 

چه بسیار اقوام مهاجمی که به این سرزمین یورش آورده‌اند و پس از اندک زمانی در عمق فرزانگی این ملت استحاله شده‌اند.

 

اگر کشور شما مشخصات و تعریف دیگری دارد، من از تابعیت آن برائت می‌جویم!

 

اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!

 

شما مرا مرتد خوانده‌اید، یعنی که زمانی از نظر شما مسلمان بوده‌ام. کاش می‌دانستم در گذشته چه شباهتی بین اسلام من و اسلام خودتان دیده‌اید که این گمان را برده‌اید. شاید لازم باشد از آن تشابه‌ها استغفار کنم!

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 15:26 |
به نام خدا
 
متن کامل مصاحبه با خبرگزاری ایسنا به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب و تعریض روزنامه کیهان بر این مصاحبه:
 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

«علي‌اصغر خداياري» معتقد است حركت به سمت جامعه‌ي قانون‌مند و ايجاد جامعه‌اي آرام و بدون تلاطم بارزترين وجه انقلابي بودن در شرايط فعلي است.

عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) افزود: وفاداري به آرمان‌هاي اوليه‌ي انقلاب مهم‌ترين شاخص اصالت انقلابي است.  اين تعريف كلي به دو تبصره نياز دارد؛ تبصره‌ي اول در رابطه با وفاداري است كه بايد منش، رفتار، عمل و قول همه را شامل شود. انقلابي‌نمايي عوام‌فريبانه قطعا مصداق وفاداري نيست. تبصره دوم هم به آرمان‌هاي انقلاب برمي‌گردد.

وي افزود: آرمان‌ها مفاهيم كلي هستند كه روح يك حركت را توصيف مي‌كنند. همين كلي‌بودن دو آفت بزرگ را در پي دارد. اولين آفت، جايگزين‌كردن برخي از مصاديق اقدامات و رفتار رهبران در دوره‌هاي پيشين به جاي آرمان‌هاست، كه مي‌تواند به بنيادگرايي و واپس‌گرايي بيانجامد؛ زيرا مصداق هميشه بازنمايي‌كننده آرمان‌ها نيست. آرمان‌ها مطلق هستند و مصاديق تابع شرايط می‌باشند. آفت دوم نوع قرائت از آرمان‌هاست كه با توجه به كلي بودن مي‌تواند متفاوت باشد. قرائت از اين آرمان‌ها نبايد با روح حاكم بر حركت در عصر پيدايش آن مغاير باشد.

خداياري با بيان اين‌كه شايد شعار استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي را بتوان نماد آرمان اصلي انقلاب در نظر گرفت ادامه داد: مهم‌ترين پيام استقلال پافشاري يك ملت بر هويت ملي و انساني خويش و مهم‌ترين پيام آزادي نيز توانايي شهروندان براي انتخاب روش زندگي و مشاركت در سرنوشت خويش و حق داشتن به منظور ايجاد تغيير در حکومت در چارچوب‌هاي پذيرفته شده است. جمهوري اسلامي را نيز شايد بتوان ظرف تحقق اين ارزش‌‌ها به حساب آورد، به نظر من نحوه‌ي نگاه به جمهوري اسلامي مي‌تواند يك ملاك براي سنجش پايبندي به انقلاب باشد.

وي ابراز عقيده كرد: من فكر مي‌كنم جمهوري بودن با اسلامي بودن يك هويت واحد را تشكيل مي‌دهند كه پايه آن جمهوري بودن است. شاهد پايه‌اي بودن جمهوري نيز اين است كه بنيان‌گذار انقلاب به صراحت بيان داشته‌اند اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد، ولي در هيچ كجا نفرموده‌اند كه اهميت حفظ اسلام به حدي بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان ديكتاتوري كرد يا حكومت نظامي به وجود آورد يا انتخابات را تعطيل نمود يا مردم را از آزادي‌هاي قانوني خويش محروم ساخت. نشانه‌ي بارز اين نحوه‌ي نگرش در انتخابات آزاد دوران جنگ و آزادي مطبوعات، حتي مطبوعات تخطئه‌گر رهبري امام در آن زمان است كه هنوز هم هستند و به جناح موسوم به اصول‌گرا منسوبند.

خداياري درباره ملاك تشخيص جريان‌هاي اصيل انقلابي نيز گفت: متاسفانه امروز نگاهي وجود دارد كه شاخص اصالت انقلابي را میزان نزدیکی به قدرت و حاکمیت مي‌داند؛ در حالي كه همان‌طور كه گفتم اين ملاك ميزان وفاداري به آرمان‌هاي انقلاب با همان تبصره‌ها و همان قرائت زمان امام است.

وي ادامه داد: از زمان حضرت امام دو جريان اصلي با دو نوع نگاه به حاكميت و جامعه وجود داشته است كه در مسير تطور به صورت محافظه‌كاران و اصلاح‌طلبان امروزي درآمده‌اند. حضرت امام با علم به وجود اختلافات بنيادين بين اين دو جناح سعي در حفظ هر دو جريان در حاكميت داشت و تركيب نيروهاي موجود در قدرت در زمان حيات ايشان بيانگر اين ادعاست.

وي ابراز عقيده كرد: آن‌چه پس از رحلت امام اتفاق افتاد، تلاش يكي از جريان‌ها برحذف جريان ديگر از عرصه‌ي سياسي با تفسير انحصارطلبانه از دين و قانون اساسي و اقدامات فراقانونی بود كه متاسفانه آسيب‌هاي جدي به فضاي همدلي جامعه وارد كرد؛ ملاك قرار دادن ذوب در قدرت و حاكميت براي خودي‌بودن، و نامحرم دانستن همه‌ي منتقدان و واجدان آرا و نظرات متفاوت پيامد اين نوع رفتار است.

عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي در ادامه گفت: نكته‌ي قابل اشاره‌ي ديگر اين‌كه الان در سي‌امين سال پيروزي انقلاب قرار داريم و جمهوري اسلامي دوران ايجاد و تثبيت خود را با موفقيت به پايان رسانيده است و بايد همه براي استقرار نهادهاي قانوني و حركت از فضاي گفتمان انقلاب به گفتمان نظام حركت كنيم.  متاسفانه عناصري كه بقاي خود را در تداوم روش‌هاي حذفي و خشن جست‌وجو مي‌كنند و اين روش‌ها را فقط در فضای انقلابی و خشن قابل تحقق مي‌بينند، بر حفظ گفتماني ناپايدار تلاش دارند و همين موجب شده است در ادبيات ما واژه‌هايي از قبيل ضدانقلاب، برانداز، جاسوس و مواردي از اين قبيل هنوز فراواني قابل توجهي داشته باشند؛ در حالي كه در يك نظام مستقر بايد قانون و نه اراده‌ي افراد حرف آخر را بزند. همه‌ي شهروندان  بتوانند از حقوق اساسي و قانوني خود استفاده كنند، تداول قدرت كاملا دموكراتيك و بر اساس موازين باشد، دولت‌ها با سر كار آمدن درصدد زير و رو كردن دستاوردهاي پيشين برنيايند، روابط با دنيا روشن و تثبيت شود و در يك جمله از ايجاد هرگونه تلاطم در آرامش جامعه جلوگيري شود تا كشور مسير پيشرفت را طي كند و جايگاه شايسته‌ي خود را در دنيا به دست آورد.

خداياري در پايان گفت: حركت به سمت جامعه‌ي قانون‌مند و ايجاد جامعه آرام و بدون تلاطم بارزترين وجه انقلابي بودن در اين شرايط است.

  

تعریض جریده کیهان بر این مصاحبه در ستون اخبار ویژه تاریخ 15/11/86 این روزنامه

 

مگر نگفته بودند از اين حرف ها نزن! (خبر ويژه)


خبرگزاري دولتي «ايسنا» روز گذشته مصاحبه اي را از علي اصغر خداياري، معاون سابق دانشجويي دانشگاه تهران و عضو حزب مشاركت منتشر نمود كه در آن صراحتا با تحريف آراء و انديشه هاي امام راحل(ره) پايه «اسلاميت» نظام جمهوري اسلامي را به زير سؤال كشيد! در خبر ايسنا آمده است: «پايه [جمهوري اسلامي] جمهوري بوده است. دليل پايه اي بودن جمهوري نيز اين است كه بنيانگذار انقلاب به صراحت بيان داشتند اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي توان احكام اوليه اسلام را تعطيل كرد ولي در هيچ كجا نفرموده اند كه اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي توان ديكتاتوري كرد يا انتخابات را تعطيل نمود(!)»
مصاحبه شونده «ايسنا» در شرايطي پايه اسلاميت نظام را زير سؤال مي برد كه نظر فقهي امام راحل(ره) مبني بر تعطيلي موقت احكام اوليه در راستاي تامين مصالح حكومت ديني، خود يك اصل اسلامي است و دقيقا مبتني بر اسلاميت است و مصاحبه شونده «ايسنا» با سفسطه، مغلطه و ايجاد شبهه تلاش كرده است تا اين اصل اسلامي را به عنوان تعطيل دين معرفي كند!
گفتني است در دوره اصلاحات نيز برخي از دوستان هم حزب آقاي خداياري به او توصيه كرده بودند كه به علت كم سوادي از بحث درباره مسائل ديني و سياسي خودداري كرده و صرفا به كار اجرايي بپردازد.

 

توضیح لازم:

  1. ۱- در متن منتشر شده توسط ایسنا بنا بر مصلحت‌های قابل‌درک برخی عبارت‌ها تعدیل یافته است.
  2. ۲- در تعریض کیهان یک کلمه کلیدی از متن مصاحبه تغییر یافته است. من گفته‌ام: “... (امام) در هيچ كجا نفرموده‌اند كه اهميت حفظ اسلام به حدي بالاست كه در صورت اضطرار مي‌توان ديكتاتوري كرد يا حكومت نظامي به وجود آورد يا انتخابات را تعطيل نمود ...” .  در متن کیهان، احتمالاً از سر خیرخواهی و تعدیل بی‌سوادی و انحراف من واژه اسلام  به نظام تبدیل شده و از قول من آمده است: “... در هيچ كجا نفرموده اند كه اهميت حفظ نظام به قدري بالاست كه در صورت اضطرار مي توان ديكتاتوري كرد يا انتخابات را تعطيل نمود(!)...”
  3. از متن تعریضیه فوق چنین برمی‌آید که اصحاب کیهان به دیکتاتوری کردن و تعطیلی انتخابات حتی برای حفظ نظام هم معتقدند، و با این فرض که من این نظر را قبول ندارم، برآشفته‌اند. نمی‌دانم اگر بدانند من برداشتم از نظر امام (ره) این است که ایشان حتی برای حفظ اسلام نیز دیکتاتوری و تعطیلی انتخابات را مجاز نمی‌دانند، و خودم هم معتقد به این نظر هستم چه می‌کنند؟
  4. امیدوارم آقای شریعتمداری از این عقیده مطلع نشود.
+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 9:38 |

به نام خدا

 

یکی از کارهایی که با نزدیک شدن فصل انتخابات در جامعه سیاسی رواج پیدا می‌کند رایزنی احزاب و فعالین سیاسی با افراد مؤثر و رأی‌آور جهت ثبت‌نام و نامزدی در انتخابات است. اگرچه این کار در هر دو جناح محافظه‌کار و اصلاح‌طلب رایج می‌باشد، ولی به‌خصوص در بین اصلاح‌طلبان، با توجه به احتمال بالاتر ردصلاحیت باندی و غیرعادلانه چهره‌های شاخص آن‌ها، مرسوم‌تر است. افراد مورد رجوع اصلاح‌طلبان نیز معمولاً شخصیت‌های مستقل شناخته‌شده و غیرحزبی می‌باشند، که از یک‌طرف احتمال ردصلاحیت شدن آن‌ها کم‌تر است، و از طرف دیگر امکان رأی آوردن بالاتری دارند.

 

در آستانه انتخابات مجلس هشتم نیز همین فرآیند تکرار گردید، که نتیجه رایزنی‌های انجام شده چند تفاوت اساسی با دوره‌های قبل داشت. تفاوت اول افزایش قابل‌توجه درصد افرادی بود که از پذیرش دعوت اصلاح‌طلبان امتناع می‌کردند. تفاوت دیگر نوع استدلال آنان برای عدم‌پذیرش بود. در دفعات قبل برای نپذیرفتن دعوت معمولاً دو دلیل ارایه می‌شد. دلیل اول عدم اعتماد به تأیید صلاحیت خود و پرهیز از ورود به عرصه‌ای بود که در آن امکان مورد تهمت و افترای ناجوانمردانه قرار گرفتن وجود داشت، و دلیل دوم تعارفات معمول و شکسته‌نفسی و معرفی افراد دیگری برای انجام این مسئولیت بود. در رایزنی‌های اخیر، تقریباً همه افراد ناامیدی از امکان مؤثر بودن در مجلس را دلیل رد پیشنهاد عنوان می‌کردند. این افراد معتقد بودند مجلس در فرآیند تصمیم‌گیری در کشور هیچ نقشی ندارد و از طریق مجلس هیچ مشکلی از کشور قابل‌حل نیست. این نوع استدلال موجب مقاومت بسیار بیشتر این افراد در مقابل اصرار برای حضور در صحنه شده بود. در دفعات قبل با پیگیری و واسطه قرار دادن شخصیت‌های موردوثوق امکان منصرف کردن افراد از تصمیم عدم حضور وجود داشت، ولی این بار هیچ ابزاری برای راضی کردن آن‌ها کارگر نمی‌افتاد. طبق اطلاعات مؤثق واصله، در جناح محافظه‌کار نیز همین مشکل، شاید با شدت کم‌تر، وجود داشته و دلیل اقامه شده در آن‌جا نیز مشابه همین‌جا بوده است.

 

و این بلایی است که نظارت استصوابی بر سر مجلسی آورده است که قرار بود در رأس امور باشد.

 

وقتی پس از ارتحال بنیان‌گزار جمهوری اسلامی نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس و ریاست جمهوری توسط خود ناظرین استصوابی تفسیر گردید، بسیاری از دلسوزان انقلاب هشدار دادند که این رویکرد مغایر روح اصلی حاکم بر قانون اساسی برآمده از نهضت مردمی بهمن 57 است، و در درازمدت به دو مرحله‌ای شدن انتخابات و درنتیجه غیرمؤثر شدن نهادهای انتخابی منجر خواهد گردید. قابل پیش‌بینی بود که تأثیر نظارت استصوابی در نحوه برگزاری انتخابات متوقف نخواهد ماند و به‌تدریج به محتوای نهادهای منتخب نیز نفوذ خواهد کرد. نمایندگانی که ورود خود را به مجلس نه به دلیل رأی مردم، بلکه پیش و بیش از آن ناشی از مرحمت و بنده‌نوازی 6 یا 12 نفر عضو شورای نگهبان می‌دانند، اگر قصد باقی‌ماندن در منصب کسب‌شده را داشته باشند، معلوم است که باید وام‌دار چه کس یا کسانی باشند، و قیام و قعود خود را با چه محوری تنظیم کنند.

 

چنین به‌نظر می‌رسد که طراحان نظارت استصوابی در آن روز برای تعطیل کردن مجلس منصوص در قانون اساسی، که باید در رأس امور می‌بود نقشه کشیدند. تفکری که از اول بنای سازگاری با اندیشه امام را نداشت و همیشه در فکر احیای حکومت اسلامی با مدل خلافت انتصابی بود، و نظر و رأی مردم را حداکثر برای زینت، بیعت، و دموکرات‌نمایی در سطح بین‌المللی قبول داشت، وقتی نتوانست مجلس را رسماً تعطیل کند، در صدد استحاله و تبدیل آن به یک مجلس مشورتی مطیع برآمد.

 

امروز کار به جایی رسیده است که معتدل‌ترین و خوش‌بین‌ترین افراد نیز امیدی به اثربخشی مجلس در سامان دادن به امور کشور ندارند. تلاش احزاب و فعالین سیاسی برای فراهم آوردن شرایط حداقلی لازم جهت شرکت در انتخابات نیز از آن جهت است که اولاً فعالیت انتخاباتی بارزترین صورت فعالیت سیاسی بوده و ادامه حیات احزاب منوط به‌حضور درعرصه فعالیت‌های سیاسی است، و ثانیاً اقتضای مشی اصلاح‌طلبانه حضور در این مرکز بالقوه مهم، و تلاش برای بازگرداندن اقتدار مجلس به روش‌های مسالمت‌جویانه و از طریق آگاهی بخشی به مردم است.

 

حفظ صورت مجلس و خالی کردن آن از محتوی زیان‌بارتر از تعطیل کردن رسمی آن است. اگر یاران و شاگردان امام، علمای روشن‌بین، احزاب سیاسی اعم از اصلاح‌طلب و محافظه‌کار، و همه دلسوزان انقلاب اسلامی تدبیری نیندیشند، با ادامه روند موجود روزبه‌روز دایره ردصلاحیت‌ها گسترده‌تر و حلقه محرمان نظام تنگ‌تر خواهد شد. امروز فقط احزاب اصلاح‌طلب به دلیل ردصلاحیت‌های گسترده عملاً از نامزد کردن افراد اصلی خود محرومند، چه‌بسا فردا همین مشکل برای احزاب محافظه‌کار مستقل پیش آید. و دور نیست روزی که به احزاب و تشکل‌های مستقل اجازه معرفی نامزد نیز داده نشود، و معرفی نامزدهای شایسته منحصراً در صلاحیت حوزه‌های علمیه و تشکل‌های روحانی، آن‌هم برخی مدارس و تشکل‌های خاص قرارگیرد، کاری که قراربود در انتخابات مجلس دوم صورت گیرد و توسط امام ناکام ماند.

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 11:32 |

به نام خدا

 

پیروزی انقلاب اسلامی ایران بدون تردید مهم‌ترین حادثه در تاریخ معاصر ایران می‌باشد. صرف‌نظر از فراز و نشیب‌ها، موفقیت‌ها و ناکامی‌ها، و افت‌وخیزهایی که این انقلاب در طول قریب سه دهه عمر خود داشته است، اصل پیروزی جنبش خود واقعه‌ای شگفت و قابل‌تأمل است. پدیده‌ای که با بررسی علل و زمینه‌های وقوع آن می‌توان شروط بقا و تداوم حرکت قدرت‌مندانه و پرطراوت آن را تبیین کرد.

 

مردم در فاصله بین دی ماه سال 1356 (حرکت مردم قم) تا بهمن ماه سال 1357 (پیروزی انقلاب) رفتاری از خود نشان دادند که در تاریخ معاصر ایران نظیری برای آن نمی‌توان پیدا کرد. شاید برای توصیف وضعیت مردم در این دوران بتوان از تعبیر “جامعه ایثارگر” یا “جامعه فداکار” استفاده کرد.

 

در جامعه‌ای که ظرف تعارض منافع و منازعات بین اقشار و طبقات مختلف اجتماعی بود، چه تحولی رخ داد که ناگهان همه نظرها به هدفی مشترک معطوف شد، و مهم‌تر از آن این‌که همه حاضر شدند برای پیشبرد هدف هزینه‌های لازم را پرداخت کنند؟

 

در ایران 57 چه حادثه‌ای پیش آمده بود که وقتی دستی برای درخواست کمک دراز می‌شد، هزاران دست برای کمک‌رسانی به استقبال آن می‌رفتند، و اساساً دست‌ها فقط برای یاری یکدیگر دراز می‌شدند؟

 

چه قدرتی در آن اراده جمعی نهفته بود که نه با مشت، بلکه با گل و سلام به مقابله با درفش برخاست،  و در نهایت درفش را به تسلیم کشاند؟

 

چه جاذبه‌ای در آن جمعیت آسمانی وجود داشت که هرکس آن را دید شیفته‌اش شد، هرکس به او مراجعه کرد، پاسخ رد نشنید و کسی از دین، نژاد و زبان او پرسش نکرد، و هرکس به او پیوست آسمانی شد؟

 

چه مدیریتی با کدام راهبرد، کدام فرهنگ سازمانی و چه تشکیلاتی این جمع ناهمگن و پراکنده را این‌چنین یکپارچه از گردنه‌های هولناک حوادث عبور داد و با این سرعت به مقصد رساند؟

 

اسلام، مردم و رهبری را سه عامل اصلی برای پیروزی نهضت بهمن 57 برشمرده‌اند. برای شناخت پدیده انقلاب اسلامی باید این عوامل را مورد تجزیه‌وتحلیل قرار داد.

 

اگر رهبر نهضت، امام خمینی، را انسان تراز مکتب و نماد اندیشه انقلاب اسلامی بدانیم، که چنین نیز هست، و اگر بپذیریم که روش و منش رهبران بر نحوه رفتار مردم تأثیر تعیین‌کننده دارد، که دارد، و  قبول کنیم که مردم بر دین فرمانروایانشان هستند، که هستند، آن‌گاه برای تحلیل بسیاری از عوامل پیروزی انقلاب اسلامی کافی‌است شخصیت رهبر انقلاب مورد کنکاش و بازخوانی قرار گیرد. تحلیل نگرش و اعتقادات، اخلاق و سیره، و رفتار، کردار و گفتار امام کلید رمزگشایی از راز بزرگ پیروزی جنبش اسلامی بهمن 57 می‌باشد.

 

اکنون که در بهمن 86 قرار داریم و از آن روزها فاصله گرفته‌ایم، و پدیده انقلاب را از فاصله دور نظاره می‌کنیم، و اهداف اصلی نهضت را پس از رحلت رهبر انقلاب در معرض آسیب‌های جدی و بعضاً استحاله کامل می‌بینیم، بهتر می‌توانیم تأثیر رهبری را در ایجاد حرکت و نحوه تداوم آن درک کنیم.

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 13:51 |

به نام خدا

 

می‌گویند خدا در دو جا خنده‌اش می‌گیرد. یکی جایی که عده‌ای صاحب قدرت و مکنت همه توان و امکانات خود را به کار می‌گیرند تا بنده عزیزی را به زمین بزنند و خوار کنند، و چون اراده خداوند بر حفظ سربلندی و عزت این بنده تعلق گرفته است، او هر روز عزیزتر می‌شود، و دیگر در جایی که عده‌ای سعی می‌کنند با زر و زور و تزویر کسی را که خدا ذلت او را اراده کرده است به ناحق عزیز کنند، و تمام تلاش‌هایشان به رسوایی و خواری بیش‌تر او می‌انجامد.