تبليغاتX
این روزها

به نام خدا

 “نام هاشمی در تاریخ با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد.”

جمله فوق در زمان استانداری آقای احمدی‌نژاد در اردبیل بر زبان ایشان جاری شده است. اشتباه نکنید منظور گوینده از هاشمی در این کلمه قصار، هاشمی ثمره نیست، هاشمی رفسنجانی است!

نمی‌دانم چرا پس از دیدن این جمله یاد آقای طبرزدی افتادم.

احمدی‌نژاد و طبرزدی دو تن از اعضای فراکسیون کوچکی بودند که در سال‌های اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی در جنبش اسلامی دانشجویی شکل گرفت. اختلاف اعضای این حلقه کوچک با بدنه اصلی دانشجویان مسلمان پیش و بیش از آن‌که عقیدتی باشد، ریشه در خصلت‌ها داشت. افراط و تفریط، عدم اعتقاد به روابط دموکراتیک در درون تشکیلات، خودمحوری و قدرت‌طلبی از مهم‌ترین خصلت‌های اعضای حلقه انشعابیون بود. سازمان‌دهی برای انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه‌ها را می‌توان اثرگزارترین فعالیت این حلقه در دوران حیات امام به‌حساب آورد.

پس از رحلت حضرت امام اعضای گروه با توجه به ارتباطاتی که با ارکان مختلف قدرت برقرار کرده بودند، در مراکز کلیدی به‌خصوص صداوسیما، بیت رهبری، شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، دولت، و ... وارد شده و رشد کردند.

طبرزدی، یکی از اعضای اصلی گروه، در همان سال‌های اول پس از رحلت امام اتحادیه انجمن‌های اسلامی فارغ‌التحصیلان و دانشجویان را بنیان نهاد. مهم‌ترین ویژگی این اتحادیه، که از افراد بسیار معدودی تشکیل می‌شد و آقای طبرزدی همه‌کاره آن بود، افراط و غالی‌گری بود. این گروه برای اولین بار لقب “امام” را برای مقام رهبری و عنوان “آیت‌الله” را برای آقای هاشمی رفسنجانی به‌کار برده و عبارات بسیار تملق‌آمیزی را درباره مقامات عالی‌رتبه نظام مورد استفاده قرار داد. فرآیند استحاله آن گروه غالی متملق به این گروه تندرو مخالف نظام جمهوری اسلامی که هیچ اصولی را برنمی‌تابد، مدت زیادی به‌طول نیانجامید. نشریه پیام دانشجوی بسیجی که در آن سال‌ها توسط طبرزدی منتشر می‌شد، این فرآیند استحاله را به‌خوبی بازنمایی می‌کند. نه آن غالی‌گری از سر ارادت بود، و نه این تندروی از سر مخالفت اصولی می‌باشد. این دو حالت دوروی سکه خودمحوری و قدرت‌طلبی است.

به‌نظر می‌رسد که یار دبستانی آقای طبرزدی نیز گام در همین راه نهاده است. تا این‌جا در نگاه او هاشمی، که قرار بود تاریخ نام اورا با درخشندگی و نیکی ثبت کند، به مروج اشرافیت تبدیل شده است، همه دولت‌های پس از انقلاب نیز که از آن‌ها بانام دولت کریمه و نظام مقدس یاد می‌شده است ناکارآمد، اهل سوء استفاده و خائن بوده‌اند. در مناظرات و برنامه‌های تبلیغاتی اخیر رییس دولت نهم حریم شخص امام نیز از اتهامات مشابه مصون نمانده است. برای مقایسه این نظرات با نظرات دوران انتقال آقای طبرزدی مراجعه به شماره‌های نشریه پیام دانشجوی بسیجی و مشاهده تشابه این دو روند حرکتی بسیار مفید است.

نحوه ادامه حرکت آقای احمدی‌نژاد و دوستان وی به نتایج انتخابات بیست‌ودوم خرداد هشتادوهشت بستگی دارد. آن‌چه مسلم است اولویت اول این فرقه حفظ صندلی ریاست جمهوری به‌هر قیمت ممکن است، که البته با توجه به شرایط موجود، حتی با کمک نیروهای غیبی اجرایی و نظارت، غیرممکن به‌نظر می‌رسد.

گام دوم، در صورت مؤفقیت در گام اول، که البته بسیار بعید است، به‌احتمال زیاد زمینه‌سازی برای مادام‌العمر کردن ریاست جمهوری برای آقای احمدی‌نژاد خواهدبود، و در صورت شکست در آن گام، که بسیار محتمل‌تر است، دعا برای عاقبت به‌خیری بهترین هدیه‌ای است که می‌توان به آقای احمدی‌نژاد و دوستانشان تقدیم کرد.

... و در هر صورت، همه باید از شر فتنه‌های شیاطین به خدای بزرگ پناه ببریم.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 11:35 |

به نام خدا

 می‌گویند فردی که منطق را قبول نداشت، خدمت مرحوم علامه طباطبایی رسید، و برای ثابت کردن ادعای خود شروع به استدلال کرد. همان‌طوری که مدعی با شور و هیجان برای اثبات معتبر نبودن قوانین منطق، پشت‌سرهم گزاره‌هایی را به‌عنوان دلیل قطار می‌کرد، مرحوم علامه زیر لب جابه‌جا می‌گفت: صغری، کبری، نتیجه! مدعی بخت برگشته با غرور و تبختر نیشخند می‌زد، و فکر می‌کرد رقیب را منکوب کرده است، در حالی که در طول بحث جز ارایه سند بر علیه ادعای خود کاری نکرده بود...

اگر چه خنده‌ای بر لب داشت و سعی می‌کرد خود را آرام و مسلط نشان دهد، ولی کاملاً معلوم بود که عصبی و دستپاچه است. مجری برنامه از او خواست تا با بینندگان برنامه سلام‌وعلیکی داشته باشد، ولی انگار نشنید. اگر تذکر مجدد مجری نبود، بدون سلام سخنان اصلی خود را شروع کرده بود...

رقیب او روزی که پس از بیست و چند سال فاصله گرفتن از قدرت، وارد عرصه تلاش برای کسب قدرت سیاسی شد، گفته بود اگر نسبت به قانون‌گریزی رییس قوه اجرایی، و احیای روحیه خودکامگی و دیکتاتوری در کشور احساس خطر نمی‌کرد، هرگز وارد صحنه نمی‌شد.

... بحث را که شروع کرد، معلوم بود به هدف خود نخواهد رسید. گویا مأموریت آن شب او اثبات درستی نگرانی رقیب بود. مثل همیشه ابتدا خود را “ملت ایران” نام نهاد، و به‌عنوان حق مطلق در مرکز هستی قرار داد. سپس به تشریح توهم خویش درباره ائتلاف همه برای مخالفت با خود پرداخت. از توطئه هماهنگ دولت‌های بیست و چند سال گذشته برای مقابله با دولت امروز او سخن گفت. از هماهنگی سه رقیب فعلی، که یکی از آن‌ها نخست‌وزیر امام، دیگری از اصحاب سر امام، و سومی فرمانده سپاه امام در دوره دفاع مقدس است، برای تخریب خود خبر داد. ادعا کرد اسناد خیانت همه را زیر بغل دارد. از همه کارهایی که انجام داده است در حد اموری مقدس دفاع کرد. وزرای کشور فعلی، مرد چند صد میلیاردی، و قبلی، دکتر قلابی، را در حد قسیسینی که برای خدمت به مردم به زندگی مرفه خویش پشت پا زده‌اند، بالا برد. و ...

برای این‌که کسی به دیکتاتوری خود اعتراف کند، لازم نیست بگوید “من دیکتاتور هستم”، هیچ دیکتاتوری این چنین نکرده است. برای اقرار به خودکامگی همین کافی‌است که انسان همه کارهای خود را درست بپندارد، فکر کند غیر از او کسی چیزی نمی‌فهمد، همه را مخالف و دشمن خویش تصور کند، دیگران را به هر طریق ممکن از دروغ و فریب گرفته تا تهمت و افترا و پرونده‌سازی تخطئه کند و ... و او آن‌شب همه این کارها را انجام داد...

...رقیب او، که از همیشه آرام‌تر به‌نظر می‌رسید، متین و مطمئن دغدغه‌های خود را بیان می‌کرد، و هر از چندگاهی به این موضوع که همین نحوه برخورد او، وی را به آمدن به صحنه ترغیب کرده است، اشاره می‌کرد: صغری، کبری، نتیجه...

... از بس شیفته فضایل خویش، و سرمست از افشاگری درباره دیگران بود، متوجه گذر زمان نشد. در پایان برنامه وقتی مجری اعلام کرد “کات”، صدای او از پشت میکروفونی که در حال خاموش شدن بود به‌گوش می‌رسید که می‌گفت هنوز حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. نمی‌دانم ایشان وقتی‌که در آخرین سکانس زندگی از کارگردان زندگی و مرگ فرمان “بازی تمام شد” را می‌شنوند، بازهم حرفی برای گفتن خواهند داشت؟...

به ما خبر داده‌اند زیان‌کارترین افراد کسانی هستند که تلاش‌های شبانه روزی آن‌ها در این دنیا جز تباهی نمی‌افزاید، و خودشان چنین گمان می‌کنند که در حال انجام کارهای نیکو هستند. بزرگ‌ترین دشمن این زیان‌کاران، که از آنان نیز نگون‌بخت‌ترند، کسانی هستند که با علم به این زیان‌کاری از آنان حمایت کرده و شتاب سقوط خود و ایشان را تشدید می‌کنند.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 7:40 |

به نام خدا

 داشتم آسمان ریسمان‌های دکان‌داران اصول‌گرایی را درباره موضوع تشکیل کمیته صیانت از آرا می‌خواندم، به یاد داستان حضرت ابراهیم (ع) افتادم که به حضرت حق عرض کرد:

 ”خدایا به‌من نشان بده که چگونه مرده‌ها را زنده می‌کنی؟“

 بنده‌ای از بندگان خدا، که از طرف او به نبوت برگزیده شده است، در باره یکی از اصول اصلی رسالت خویش یعنی معاد دچار ، اگر نگویم تردید، عدم اطمینان شده بود، و چنین جسارتی را به خود داده بود که در ‌باره چنین موضوع مهمی، که خداوند قبل از آن بارها بر قطعی بودن آن تأکید کرده بود، پرسش کند.

 با خودم فکر کردم که اگر اختیار تشکیلات بارگاه الهی در دست افرادی با نگاه و تفکرات شورای نگهبان، روزنامه کیهان، احزاب محافظه‌کار، دولت مهرورز، و این قبیله سوار بر اسب مراد بود، از درگاه ربوبی چه واکنشی در مقابل این پرسش ابراهیم صادر می‌شد. عکس‌العمل‌های زیر به ذهنم رسید:

 1-      در هیچ‌کدام از کتاب‌های آسمانی پیشین حق پرسش درباره معاد به پیامبران داده نشده است، لذا این پرسش غیرقانونی است و پاسخ ندارد.

2-       این سخنان از سنخ سخنان نمرود و اطرافیان بت‌پرست او می‌باشد، به‌نظر می‌رسد ابراهیم تحت تأثیر تبلیغات دستگاه حکومت نمرودی قرار گرفته است.

3-      کسی که موضوعی به این روشنی و وضوح را درک نمی‌کند، شایستگی نبوت حضرت حق جل‌وعلا را ندارد، به نظر می‌رسد در رابطه با احراز صلاحیت وی جهت پیامبری اشتباهی رخ داده است، باید در خصوص این صلاحیت تجدیدنظر گردد.

4-      این سخنان از القائات شیطان است و اگر برخورد شدید قهرآمیز با آن صورت نگیرد، ممکن است در اعتقاد راسخ خداپرستان رخنه ایجاد شود.

5-      این نوع پرسش‌ها که پایه‌های اصلی توحید را نشانه رفته‌اند از مصادیق بارز براندازی نرم به‌شمار می‌روند، و لازم است پرونده مطرح‌کنندگان آن‌ها به دستگاه قضایی ارجاع گردد.

6-      اگر سابقه ابراهیم از زمان خلقت حضرت آدم مورد بررسی قرار گیرد، حتماً می‌توان اسنادی مربوط به خانه‌های عنکبوتی نفوذی‌های ابلیس در میان یکتاپرستان پیدا کرد.

7-      برای مقابله با عوارض ناشی از این پرسش باید نیمه‌پنهان ابراهیم افشا گردد.

8-      ...

 خداوند فرمود: ”خلیل ما! مگر ایمان نداری؟“

ابراهیم عرض کرد: ”چرا پروردگار من! ولی می‌خواهم قلبم مطمئن شود.“

و خداوند نحوه زنده کردن مردگان را به او نشان داد. به همین سادگی!

 کسانی که موضوع صیانت از آرا را مطرح کرده‌اند، در واقع این پرسش را از مجریان و ناظران دارند که: ”مسئولین عزیزی که وظیفه پاسداری از رأی ما به‌شما سپرده شده است، ما می‌خواهیم ببینیم، نه بدانیم، چگونه رأی‌گیری می‌کنید؟ چگونه آرا را می‌شمارید؟ آرای شمرده شده چگونه باهم جمع می‌شوند؟ ستاد مرکزی انتخابات آرای افراد را در چه ضریبی ضرب می‌کند؟ و ...“

 واقعیت این است که ما به سلامت انتخابات ایمان نداریم، ولی شما فرض کنید ایمان داریم و می‌خواهیم اطمینان قلبی پیدا کنیم.

 شما فکر می‌کنید اگر پروردگار شخصاً مسئول برگزاری انتخابات بود در مقابل این درخواست ما چه پاسخی می‌داد؟

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:24 |

به نام خدا

 آقای رییس جمهور!

امروز از یکی از دانشجویانم، که فردی غیرسیاسی و بسیار مؤدب است و در رشته مهندسی معدن دانشگاه تهران تحصیل می‌کند، شنیدم که جنابعالی در جلسه با فرماندهان نیروی انتظامی به آن‌ها توصیه فرموده‌اید اراذل و اوباش را برای آدم شدن به کار در معادن تبعید کنند. به دانشجویان عزیزم، که چه‌بسا خود را مخاطب این موضوع  تصور کرده و آن را توهین به خویش تلقی می‌کنند، توصیه می‌کنم کریمانه از کنار این سخنان بگذرند و آن را خیلی جدی نگیرند، کمااین‌که اگر خودم هم این سخنان را از طریق رسانه‌ها شنیده بودم واکنشی به آن نشان نمی‌دادم. با این‌همه، آن‌چه باعث شد قلم به‌دست بگیرم و این نامه سرگشاده را خدمت شما بنویسم، حالت بهت و تأثری بود که در آن دانشجو مشاهده کردم. من به‌عنوان معلمی که قریب بیست سال است در دانشکده مهندسی معدن دانشگاه تهران تدریس می‌کند، و طی این مدت سعی کرده‌است هرگز نسبت به احساسات و دغدغه‌های دانشجویانش، که از جمله پاک‌ترین فرزندان میهن هستند، بی‌تفاوت نباشد، نمی‌توانم احساسات او را نادیده بگیرم، و نگارش این نامه کوچک‌ترین کاری است که می‌توانم در ابراز هم‌دردی با او، و سایر دانشجویان این رشته انجام دهم.

 آقای رییس جمهور!

هر کتاب تاریخ تمدنی را که بگشایید ملاحظه خواهید فرمود دو صنعت معدن‌کاری و کشاورزی اولین صنایعی بوده‌اند که در سطح کره زمین به‌وجود آمده و توسعه یافته‌اند. اگر اندکی در این حوزه مطالعه کنید درخواهید یافت که تاریخ پیشرفت تمدن بشری و تاریخ توسعه معدن‌کاری چنان همبستگی شدیدی باهم نشان می‌دهند که دوره‌های تمدن انسان را با محصولات معدنی نام‌گزاری کرده‌اند. لابد شما هم مثل من تعابیری مثل دوره پارینه‌سنگی، عصر مفرغ، عصر آهن و مواردی از این قبیل را که در کتاب‌های دوره ابتدایی هم از آن‌ها نام برده شده بود، به‌خاطر دارید. اگرچه امروز معدن‌کاری و کشاورزی از جمله مظلوم‌ترین بخش‌های صنعت هستند، ولی بدون تردید تمدن عظیم بشری حیات خود را، چه در حدوث و چه در بقا مدیون این دو بخش است.

 آقای رییس جمهور!

معدنچیان و کشاورزان زحمت‌کش‌ترین و سودمندترین اقشار جامعه هستند که بدون ادعا در دورافتاده‌ترین نقاط کشور به تولید ثروت ملی مشغولند، و روزی خود را با تلاش خستگی‌ناپذیر از دل زمین بیرون می‌کشند. سخن به گزاف نگفته‌ایم اگر بگوییم این دو قشر روزی خود را مستقیماً از دست خدا دریافت می‌کنند. اکرام این صاحبان بوسه‌گاه پیامبر نه به صدقه و اعانه، که به حفظ منزلت آنان است.

 آقای رییس جمهور!

آیا اطلاع دارید که مهد مدیریت جدید، که بدون تردید در پیشرفت‌های شگفت صنعتی پس از قرن هیجدهم میلادی نقش بی‌بدیلی داشته، معدن بوده است؟ آیا می‌دانید هم تایلور، بنیان‌گزار مکتب مدیریت علمی، و هم فایول پایه‌گزار مکتب مدیریت اداری نظریه‌های مدیریتی خود را براساس تجربیات‌شان در محیط‌های مرتبط با صنعت معدن‌کاری صورت‌بندی کرده‌اند؟

 آقای رییس جمهور!

این که تصور فرموده‌اید معدن محل کار اراذل و اوباش است، مسبوق به سابقه می‌باشد. در گذشته هم به علت ماهیت سخت و خطرناک معدن‌کاری، غالباً برای کار در معادن از مجرمین و بردگان استفاده می‌شده است، تا این‌که در سال 1185 میلادی کشیشی به‌نام اسقف Trent حقوقی مشابه حقوق اجتماعی سایر صنعت‌کاران را به معدنچیان اعطا نمود. نمی‌دانم خبر این تحول به‌گوش شما نرسیده است، یا این‌که فکر کرده‌اید مربوط به تمدن غرب بوده و به درد جامعه اسلامی و ملت ایران نمی‌خورد؟

 آقای رییس جمهور!

شاید کشورهای پیشرفته و ثروتمند، که کم‌تر به مواد معدنی تکیه داشته و بیش‌تر درآمد خود را از طریق تولید دانش و فن‌آوری کسب می‌کنند، و چه‌بسا صنعت معدن‌کاری در آن‌ها رو به افول است، بتوانند نقش معدن‌کاری را در تمدن فراموش کنند، ولی از رییس جمهور کشوری که هنوز منابع زیرزمینی بیش‌ترین سهم را در اقتصاد آن دارد، چنین برخوردی بعید، غیرمنصفانه و غیر قابل درک است.

 آقای رییس جمهور!

اگر به خاطر داشته باشید چند سال پیش یکی از کارگردانان نامی کشور فیلمی ساخت که سوژه اصلی آن یک پرستار بود، برخی از پرستاران موضوع این فیلم را که به ازدواج موقت مربوط می‌شد، توهین به‌خود تلقی کرده و به تحرکاتی از قبیل تجمع در مقابل برخی نهادها دست زدند، که این تحرکات از طرف برخی از رسانه‌ها و جریان‌های هم‌فکر شما مورد پشتیبانی نیز قرار گرفت. آیا به‌نظر شما اکنون افراد درگیر در صنعت معدن‌کاری حق دارند این فرمایش شما را توهین به‌خود بپندارند، و نسبت به آن اعتراض کنند؟ اگر در اعتراض به این توهین بخواهند تحرکاتی انجام دهند، فکر می‌کنید از طرف دولت، نیروی انتظامی، و رسانه‌های وابسته به جریان شما چه برخوردی با آنان بشود؟

 آقای رییس جمهور!

من شخصاً فکر می‌کنم شما قصد توهین به این قشر زحمتکش را نداشته‌اید، و این سخن بدون اراده بر زبانتان جاری شده است، و تصور می‌کنم در سخنرانی‌های جنابعالی از این سنخ سخنان نسنجیده موارد متعددی را می‌توان سراغ گرفت. این اشتباهات پیامد طبیعی درازگویی و زیاد حرف زدن بوده و جوگیر شدن یکی از عوارض شایع شهوت زبان است. کمااین‌که در آموزه‌های دینی ما دو نتیجه اصلی افزایش کلام، کم شدن شرم و حیا، و زیاد شدن خطا اعلام شده است.

 آقای رییس جمهور!

تا آن‌جایی که شنیده‌ام پیامبر اکرم ما که اشرف مخلوقات است، از کم‌سخن‌ترین افراد بوده است، تا جایی که مخالفین به طعنه او را گوش نام نهاده بودند، و قرآن از این لقب به‌عنوان صفت نیکوی او یاد می‌کند. با چنان پیامبری و چنین قرآنی شایسته نیست فرمانروایانی که خود را پیرو او می‌دانند، سرتاپا زبان باشند. درازگویی از همه ناپسند است، و از حاکمان ناپسندتر!

 آقای رییس جمهور!

در ادبیات مدیریت نوین واژه‌های صدای مخاطب، صدای مشتری، و صدای مصرف‌کننده تعابیر بسیار آشنایی هستند، و مدیران سازمان‌ها تلاش می‌کنند به جای حرافی، با هر روش ممکن صدای مخاطبین خود را بشنوند تا از این طریق مطالبات آن‌ها را دریابند، و در جهت پاسخ به این مطالبات حرکت کنند. به گمانم، شما در یک دوره ریاست جمهوریتان نه‌تنها به‌اندازه دو دوره مسئولیت رؤسای جمهور پیشین پول هزینه کرده و بیش از همه آن‌ها سفر خارجی و داخلی داشته‌اید، بلکه بسیار بیش‌تر از همه آن‌ها سخنرانی کرده‌اید. شما هم اگر برای مدیریت به‌جای زبان از گوش بهره بگیرید، هم مؤفق‌تر خواهید بود و هم از حجم خطاهایتان کاسته خواهد شد.

 آقای رییس جمهور!

فکر می‌کنید ما معدنچیان حق داریم از شما انتظار پوزش به‌دلیل این توهین را داشته باشیم، یا این انتظار را زیاده‌خواهی و نوعی براندازی نرم می‌دانید؟ هرچند، حق با شماست این انتظار، انتظار بی‌جایی است. من به‌خاطر ندارم در این سی سال عمر جمهوری اسلامی، به جز امام فقید کس دیگری صراحتاً از مردم به‌دلیل کوتاهی عذرخواهی کرده باشد.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:35 |

به نام خدا

 تعریف مهندس موسوی از خود که اصلاح‌طلبی است که دائماً به اصول برمی‌گردد، اگرچه سخن جدیدی جز تنبین بنیان اصلاح‌طلبی نبود، و پیش از آن بارها در کلام بنیان‌گزار اصلاحات با ادبیات دیگری بیان شده بود، ولی واکنش هر دو جریان سیاسی مطرح در کشور یعنی اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران را برانگیخت.

 اظهار نگرانی برخی اصلاح‌طلبان، به‌خصوص جوانان مار گزیده، که از مدعیان اصول‌گرایی چیزی جز دروغ، عوام‌فریبی، تحریف روح رحمانی دین و منحصر کردن آن به مناسک و قالب‌های خشک و انعطاف‌ناپذیر ظاهری، استفاده ابزاری از ارزش‌های انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برای کسب و حفظ قدرت خودکامه، اتلاف منابع مردم، تبدیل فرصت‌های بزرگ ملی و فراملی به تهدید، به‌خطر انداختن منافع ملی و استقلال کشور، تحدید آزادی‌های اساسی مردم و زیر پا نهادن کرامت انسانی شهروندان، بی‌توجهی به الزامات جمهوریت مبتنی بر مردم و احیای روش‌های حکومتی ناصرالدین‌شاهی در ذهن نداشتند، طبیعی به‌نظر می‌رسید، و قابل درک بود. آن‌ها با توجه به صدماتی که طی سالیان متمادی از طرف منسوبین، و منصوبین، به اصول‌گرایی به کشور و مردم وارد شده بود، از هر ریسمان سیاه و سفیدی که اندک مشابهتی با آنان داشته باشد، وحشت داشتند.

 اما در جناح محافظه‌کاران تمامت‌خواه، که نام اصول‌گرا بر خویش نهاده‌اند، واکنش به سخنان میرحسین از نگرانی فراتر رفته و به هراس تبدیل شد، و نه بدنه که سردمداران جناح را تحت تأثیر قرار داد. به‌طوری که برخی از آن‌ها بلافاصله وارد میدان شدند، و در قامت متولیان انحصاری اصول، اصول‌گرا بودن مهندس را تکذیب کردند. این واکنش شتاب‌زده نیز قابل درک بود و آسیب‌پذیر بودن شدید محافظه‌کاران را از این نقطه نشان می‌داد.

 یکی از ویژگی‌ها و مزیت‌های منحصربه‌فرد مهندس موسوی این است که ورود او به عرصه فعالیت‌های سیاسی و اجرایی، با توجه به شخصیت پاک وی، و خاطره‌ای که درباره نسبت او با انقلاب و امام در ذهن جامعه وجود دارد، امکان بازخوانی و یادآوری اصول بنیادین شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی را، که طی سال‌های پس از رحلت امام عمداً به‌فراموشی سپرده شده است، فراهم می‌کند، و این بازخوانی نتیجه‌ای جز از رونق افتادن بازار فریب اصول‌گرایان دروغین نخواهد داشت.

 اگر اصول‌گرایی را پای‌بندی به مبانی انقلاب اسلامی و رهبری فقید آن بدانیم، چه کسی بهتر از مهندس موسوی، می‌تواند نماد و سخنگوی آن باشد؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و بگوید که ”میزان رأی ملت است“ یکی از اصول لایتغیر انقلاب اسلامی است، و منظور امام از این سخن این بوده است که مردم تنها منبع مشروعیت بخشی به حاکمان در عرصه جامعه بوده و نظر آن‌ها حتی درباب موضوع مهمی مثل تغییر نوع حکومت نافذ است، چه کسی جرأت خواهد کرد از نظارت استصوابی فراتر از قانون سخن بگوید، و اختیار انتخاب مردم را محدود کند؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و بگوید عدم مداخله نیروهای نظامی و انتظامی در سیاست حکمی قطعی و بدون تبصره، و از اصول جاودانه انقلاب است، چه کسی می‌تواند مقدرات همه حوزه‌های سیاسی و در رأس آن‌ها انتخابات را به دست نظامیان بسپارد، و سپاه و بسیج را به بهانه دفاع از انقلاب در قالب حزب پادگانی سازمان‌دهی کند؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و بگوید که منظور رهبر فقید انقلاب از طرح ولایت مطلقه نه محدود کردن اختیار مردم و مشروعیت بخشیدن به ولی خودکامه مستبد، بلکه ایجاد امکان برای حکومت برآمده از مردم جهت رفع موانع نظری مردم‌سالاری بوده تا نظریه‌پردازان دینی نتوانند با تکیه بر برداشت خود از اصول اولیه دین قدرت انعطاف و حرکت را از حکومت در این جهان پرچالش گرفته و به کارآمدی جمهوری اسلامی آسیب بزنند، و بگوید که اولین خروجی این نظریه موضوع تشکیل مجمع تشخیص مصلحت و تصویب قانون کار، علی‌رغم مخالفت سینه‌چاکان امروز ولایت مطلقه بوده است، چه کسی جرأت خواهد کرد موضوع فراقانونی بودن ولی فقیه، و خارج بودن نهادهای تحت نظر او از نظارت مردم و نمایندگان آن‌ها را تئوریزه کند؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و بگوید که امام مردم را ولی نعمت همه حاکمان دانسته، و ایجاد فرصت‌های برابر برای همه جهت کسب قدرت، ثروت، منزلت، و به‌خصوص فراهم کردن زمینه برای گردش آزاد اطلاعات برای آگاهی بخشی به مردم را وظیفه حکومت می‌دانستند، و صدور فرمان 8 ماده‌ای تاریخی امام در ضرورت حفظ حقوق مردم و پرهیز از تعدی به حریم آنان را در شرایط هیجانی اول انقلاب یادآوری کند، و بگوید حتی در دوران جنگ روزنامه‌های مخالف امام و جنگ تعطیل نشدند، چه کسی جرأت خواهد کرد به بهانه دفاع از ارزش‌ها و ایجاد امنیت اجتماعی حریم خصوصی افراد را مورد تعدی قرار داده و مانع‌تراشی بر سر راه تلاش قانونی افراد برای کسب قدرت سیاسی، دستیابی به امکانات اقتصادی، و رسیدن به منزلت اجتماعی را توجیه کند، و با کوچک‌ترین بهانه‌ای زمینه تعطیلی فله‌ای مطبوعات را فراهم کرده، یا روزنامه‌ها را وادار به نشر اخبار و تحلیل‌های غیرواقعی یا غیر ضروری یا چاپ تیترهای فرمایشی نماید؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و از رابطه بین دانشجویان و امام رمزگشایی کند، و بگوید که حتی در زمان جنگ توجه به دانشگاه‌ها پس از جنگ، اولین اولویت امام بوده است، و برآشفته شدن امام از نظر برخی از بزرگان مبنی بر انحصار دخالت در امور سیاسی و انتخابات به روحانیون و منع دانشجویان از ورود به این عرصه را یادآوری کند و بگوید که امام این نظریه را خطرناک‌تر از منع دخالت روحانیون در امور سیاسی می‌دانستند، چه کسی جرأت خواهد کرد دانشگاه‌ها را مرکز فساد و در نتیجه فاقد صلاحیت لازم برای دخالت در امور کشور بداند، و دانشجویان فعال علاقه‌مند به مقدرات جامعه را به روش‌های مختلف از ستاره‌دار کردن تا دستگیری و ضرب‌وشتم تحت فشار قرار داده، و با تعطیلی نشریات و انجمن‌های مستقل دانشجویی، و ایجاد تشکل‌های فرمایشی و تقویت گروه‌های شبه‌نظامی در دانشگاه فضای نشاط و تلاش را از این محیط پویا سلب کند؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید...، و محافظه‌کاران از این می‌ترسند که میرحسین لب به سخن بگشاید.

 اصول اصیل انقلاب در بند اصول‌گرایان بدلی اسیرند و چیزهایی به‌عنوان میراث امام به جامعه ارایه می‌شود که هیچ نسبتی با امام و انقلاب ندارد. میرحسین موسوی این قابلیت را دارد که اصول را از بند اصول‌گرایان رهایی بخشیده و اصول‌گرایی مصادره شده را به موضع اصلی خود بازگرداند.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 11:38 |

به نام خدا

در میان مکتوباتی که لباس رسانه به تن کرده‌اند، کیهان پدیده کم‌نظیری است. اگرچه سال‌هاست بابت این مکتوب پولی پرداخت نکرده‌ام، ولی سعی می‌کنم مطالب آن را حتی‌الامکان به‌صورت مرتب پی‌گیری کنم. زمانی که در دستگاه‌های دولتی مسئولیت داشتم، از روزنامه‌های خریداری شده از محل بیت‌المال استفاده می‌کردم، و از وقتی که در سمت معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران دستور تحریم خرید این روزنامه را، به دلیل توهین به دو تن از اساتید دانشکده حقوق، صادر کردم، نسخه‌های الکترونیکی آن را می‌بینم.

وقتی روز پنجشنبه 24 بهمن ماه سرمقاله کیهان را، که در آن آقای خاتمی به ترور تهدید شده بود، دیدم، پیش خود اندیشیدم که اگر این روزنامه قرار بود مدافع اصلاح‌طلبان بوده، و  مقاله‌ای با همین سبک وسیاق در دفاع از ورود خاتمی به عرصه انتخابات بنویسد، چه می‌نوشت؟

آیا کیهان اساساً می‌تواند به اردوگاه اصلاح‌طلبان تعلق داشته باشد؟ به‌نظر من روزنامه کیهان پیش و بیش از آن‌که ارگان یک جریان فکری و سیاسی، یا رسانه‌ای برای اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی باشد، یکی از ابزارهای عملیاتی و اجرایی یک مکتب و منش خصلتی و رفتاری است. در این مکتب مبتنی بر ثنویت ”من“ و ”دیگران“، ”من“ خیر مطلقی است که امکان اشتباه و خطا از طرف او قابل تصور نیست، او معیار طریقت و مدار شریعت است. انتظار مراعات اصول انسانی، اخلاقی و دینی از طرف کیهان انتظار نابه‌جایی است، چرا که اصول مستقلی خارج از اراده و تمایلات ”من“ وجود ندارد، و اساساً قابل تعریف نیست. ”دیگران“، اگرچه از رستگاری روز بازپسین بی‌نصیبند، ولی به نسبت میزان سرسپردگی و کرنش در مقابل ”من“ و ذوب‌شدگی در او می‌توانند حق حیات داشته باشند. ”دیگران“ نیمه‌های پنهان متنوعی دارند که ممکن است خود نیز از آن آگاهی نداشته باشند، ولی اسناد آن نزد کیهان موجود است. مأموریتی که به عهده کیهان گذارده شده است به تسلیم کشاندن یا نابودی ”دیگران“ به هر شکل و روش ممکن از شایعه‌پراکنی گرفته تا دروغ‌بستن، از تعریف و تمجید گرفته تا اختلاف‌افکنی، از تخریب گرفته تا تهدید، و حتی زمینه‌سازی برای ترور است.

کسانی که می‌خواهند در محیط سیاسی- اجتماعی ایران حضور فعال داشته باشند، خوب است مطالب این روزنامه، به‌خصوص یادداشت روز، ستون گفت‌وشنود، و اخبار ویژه آن را پی‌گیری کنند. با اندازه‌گیری کمیت این مطالب و تحلیل ادبیات و محتوای آن به‌راحتی می‌توان شرایط جوی را در محیط اطراف ”من“ سنجید. بین حجم این مطالب و درجه بی‌ادبانه و تخریبی بودن لحن و ادبیات آن از یک طرف، و پس بودن هوای زیست‌گاه کیهان از طرف دیگر همبستگی کاملاً معنی‌داری وجود دارد.

تلاش برای تعامل منطقی و مبتنی بر اصول رسانه‌ای با کیهان اتلاف وقت و تلاشی بیهوده و عبث است. خاموشی بهترین جواب و واکنش به مطالب این روزنامه است. از این روزنامه نه انتظار دلسوزی و خیرخواهی باید داشت، و نه نگران اثربخشی محتوای مطالب آن باید بود. مهم‌ترین کارکرد بیرونی این جریده روحیه دادن به اردوگاه ”من“ و ایجاد رعب و تردید در میان ”دیگران“ است. پی‌گیری مطالب روزنامه فقط به‌لحاظ شناسایی فتنه‌هایی که در پشت آن نهفته است، و پرهیز از افتادن در دام‌های مکارانه آن اهمیت دارد.

روزنامه کیهان فاقد اصالت و هویت ذاتی است، و نباید آن را یک روزنامه ایدئولوژیک یا متعلق به یک تفکر خاص تصور نمود. می‌توان کیهانی را با همین خصلت‌ها تصور کرد که از اصلاح‌طلبان دفاع کند.

اگر کیهان اصلاح‌طلب بود، سرمقاله نویس روز پنجشنبه 24 بهمن ماه روزنامه چه می‌نوشت؟ به‌نظر من ابتدا اسنادی از نیمه پنهان اطرافیان رییس جمهور را در ارتباط با سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اسراییل افشا می‌کرد، سپس ضمن دفاع از شخص رییس جمهور دوره چهار ساله ریاست جمهوری نهم را مورد نقد قرار می‌داد. این‌که با تندروی‌های این دولت و نحوه طرح موضوع هولوکاست اسراییل در موضع مظلومیت قرار گرفته و پشتیبانی بیش‌تر غرب را جلب کرده است، این‌که نحوه تعامل با دنیا و ادبیات ماجراجویانه دولت موجب به‌خطر افتادن منافع ملی در حوزه‌های مختلف از جمله دریای خزر و خلیج فارس شده و به خروج نام منافقین از فهرست گروه‌های تروریستی منجر شده است، این‌که ایران ملعبه دست کشورهای دیگری مثل روسیه، چین، هند، و... برای معامله آن‌ها با آمریکا قرار گرفته است، و مواردی از این قبیل می‌توانست موضوع این نقد باشد. پس از نقد دولت بی‌اثر شدن عوام‌فریبی‌ها با توجه به عملکرد چهارساله و بی‌اعتمادی مردم نسبت به رییس جمهور و وعده‌های او بیان می‌شد. سپس ضمن به‌رخ کشیدن و بزرگ‌نمایی بیش از حد خاتمی و محبوبیت او، ورود او را برای طرفداران رییس جمهور نگران‌کننده می‌خواند. در پایان نتیجه می‌گرفت که منافع اسراییل و منافقین، که با عملکرد چهار ساله این دولت از انزوا خارج شده‌اند، اقتضا می‌کند که در انتخابات آینده تلاش کنند رییس جمهور فعلی مجدداً انتخاب گردد، و اکنون که از رأی آوردن او کاملاً مأیوس هستند، تمام امید خود را به تقلب گسترده و جابه‌جایی آرا بسته‌اند، و اگر احساس کنند که دولت از انجام آن عاجز است جه‌بسا برای به‌هم زدن صحنه و تغییر فضای موجود رییس جمهور را به‌دست اطرافیان او که سابقه کارهای تروریستی نیز دارند، ترور کرده و گناه آن را به‌گردن اصلاح‌طلبان بیندازند. احتمالاً در جملات پایانی یادداشت نیز به ترور اسحاق رابین به‌عنوان حجت تحلیل اشاره می‌شد.

 اگر هم کسی به چاپ یادداشت فوق اعتراض می‌کرد، کیهان کاملاً طلبکارانه مدعی می‌شد که کاری کاملاً منطبق با منافع ملی انجام داده است و باید به دلیل افشای توطئه ترور رییس جمهور مورد تشویق قرار گرفته و نشان درجه 1 افشاگری به او داده شود.

کسانی که نگرانند کیهان در صورت چاپ چنین مطلبی به جرم تشویش اذهان یا توهین تعطیل شود، مطمئن باشند اگر روزی چنین مطلبی در این روزنامه چاپ شد، حتماً قبلاً همه مشکلات آن با مراجع ذیربط حل شده است. تعطیلی این روزنامه به‌دلایل امنیتی، قضایی، یا بحران مالی امر محالی است. تعطیل ناپذیر بودن یکی از ویژگی‌های ذاتی کیهان است.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 7:18 |

به نام خدا

وقتی موضوع شخصیت شاه سلطان حسین و تأثیر آن بر روی رفتار مردم مطرح گردید، برخی آن را حمل بر طنز پردازی و مطایبه‌ای با مخاطبین پنداشتند، برخی دیگر آن را نقل صرف یک حادثه تاریخی برای عبرت گرفتن دانستند، و جمع احتمالاً بزرگ‌تری، با توجه به نزدیکی فصل انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری آن را استعاره‌ای برای اعلام موضع در خصوص جریان‌ها و شخصیت‌های سیاسی روز تعبیر کردند. من تصور می‌کنم این طنز یا نقل تاریخی یا کنش سیاسی می‌تواند باب بحث درباره یک موضوع بسیار جدی و مهم را باز کند و آن بررسی نقش رهبران و حکمرانان در رفتار حکومت‌شوندگان است. موضوعی که اتفاقاً منشأ دینی دارد و در آموزه‌های دینی ما به آن پرداخته شده است.

حدیث بسیار مشهور ”الناس علی دین ملوکهم (مردم بر دین حکمرانانشان هستند)“ که از قول پیامبر اکرم نقل شده است یکی از اسناد دینی است که به این موضوع اشاره دارد. واژه دین در این حدیث، مانند بسیاری از احادیث دیگر، فراتر از اعتقادات دینی صرف بوده، و همه حوزه‌های اندیشه، اخلاق، و رفتار را دربرمی‌گیرد، و واژه ناس نیز بدیهی است که اشاره به تک‌تک افراد نداشته و متوسط جامعه را بازنمایی می‌کند. طبق این نقل شریف رهبران، چه بپذیرند و چه نپذیرند، مسئول بسیاری از رفتار متوسط شهروندان تحت مسئولیت خود هستند و باید در قبال آن پاسخ‌گو باشند.

حاکمان شجاع مردمی دلیر می‌پرورند، مردم کشوری که حاضر به فداکاری در راه آرمان‌های جمعی نبوده و سختی‌های این راه را تحمل نمی‌کنند، رهبرانی شاه سلطان حسینی دارند.

مدیران صادق جامعه را به سمت راستگویی و راست‌کرداری سوق می‌دهند، مردمی که در بین آن‌ها دروغ و فریب‌کاری با یکدیگر رایج‌ترین کالای بازار است، حکمرانانی دروغگو و عوام‌فریب دارند.

رهبران منصف مردم را منصف بار می‌آورند، اگر در جامعه‌ای انصاف کمیاب‌ترین کالا است، این متاع در بین رهبران حتماً کم‌یاب‌تر است.

حاکمان رئوف رواج رحم و شفقت را در بین شهروندان موجب می‌شوند، جامعه‌ای که مردم آن نسبت به‌یکدیگر رحم نمی‌کنند، حتماً، حکمرانانی دارد که به مردم مهر نمی‌ورزند.

رهبران اندیشمند کم‌حرف مردم را اهل تفکر، مطالعه و سکوت پرورش می‌دهند، اگر در جامعه‌ای مردم کم‌تر گوش می‌دهند و هر کسی منتظر است حرف طرف مقابل تمام شود تا حرف خود را بزند، حتماً رهبرانی دارد که سرتاپا زبانند و اعضایی مثل گوش و چشم را بایگانی کرده‌اند.

حکمرانان عادل و صالح مردم را عادل و نیکوکار بار می‌آورند، وجود ظلم، فساد، تبعیض، ویژه‌خواری، و پارتی‌بازی در یک جامعه نشان از مراتب بالاتری از این خصلت‌ها در مدیران دارد...

از قول حضرت امیر (ع) نقل شده است که فرمودند: ”مردم به رهبرانشان شبیه‌تر از پدرانشان هستند.“، مدیرانی که به‌دنبال بررسی معضلات اجتماعی جامعه خود هستند بهتر است پیش از هر کار دیگری روبه روی آیینه وجدان خویش بنشینند، و در خلوت رفتار و کردار خود را با بی‌رحمی، آن‌گونه که هست نه آن‌گونه که به دیگران می نمایند و گاهی خود نیز باور می کنند، مورد مداقه قرار دهند. همان طوری که برای مردم راه خداشناسی از مسیر خودشناسی می‌گذرد، برای رهبران نیز راه مردم‌شناسی از گردنه خودشناسی عبور می‌کند.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 11:34 |

به نام خدا

کاش آن بزرگی که گفته بود بعد از جنگ و امام روزگار سختی در پیش خواهد بود و جان به در بردگان از معرکه جهاد و شهادت سه دسته خواهند شد، امروز زنده بود و می‌دید که چگونه این پیش‌بینی تحقق پیدا کرده است. گروهی با قرار گرفتن در مدار ارادت، ذوب‌شدگی، تملق و مدیحه‌سرایی فارغ از دغدغه‌های پاسخ‌گویی در سرای باقی میراث‌خوار نظام شده‌اند و با هزینه دین، امام، ارزش‌ها، و پیشرفت و استقلال کشور در حال بهره‌برداری از چرب و شیرین دنیا هستند و هر روز بر نردبان ما و منی قدرت سیری ناپذیر این جهانی بالاتر می‌نشینند. گروهی دیگر عطای انقلاب و حکومت دینی را به لقایش بخشیده و به زندگی روزمره خود مشغول شده‌اند. بالاخره گروه سومی هم هستند که اراده کرده‌اند بر همان عهد پیشین با امام و مردم پای‌بند مانده و خار در چشم و استخوان در گلو مقاومت کنند، و البته هر روز هزینه این پایداری را با به جان خریدن تهمت و افترا، و تحمل حبس و حصر، ضرب و شتم، ترور، و فشار و تنش پرداخت می‌کنند.

 سفرکرده عزیز این نوبت ما از صادق‌ترین، استوارترین، پرتلاش‌ترین و وفادارترین مردان دسته سوم بود، که تا آخر بر پیمان خویش پایدار ماند. من که چند سالی توفیق حشرونشر با او را داشتم، شهادت می‌دهم که کم‌تر کسی را به سادگی و یکرنگی، پرکاری و بی‌ادعایی، و خوش‌فکری و کم‌حرفی او سراغ دارم. او از مصادیق بارز کسانی بود که حزن و اندوه‌شان در دل پنهان، و فرح و شادی‌شان در چهره آشکار است.

 از بزرگ‌ترین فضیلت‌های او نمایندگی مردم در مجلس ششم بود، که اعضای آن، به‌دلیل کندتر بودن تیغ استصواب و باحیاتر بودن نیروهای غیبی اجرا و نظارت در زمان برگزاری انتخابات آن مجلس، موکلین خود را بسیار واقعی‌تر از مجالس قبل و بعد از آن نمایندگی می‌کردند. او نماینده و عصاره فضایل مردم شهری بود که فریاد ظلم‌ستیزی آن‌ها علیه نظام ستم‌شاهی در قبل از انقلاب، و پایداری، سخت‌کوشی و فداکاری‌شان در بعد از انقلاب، زبان‌زد خاص و عام است. فریاد پرصلابت و طوفانی ”کاخت کنم زیر و زبر یا ابن مرجانه“ مردم جهرم در نهضت سال‌های 56 و 57 مردم، هنوز در گوش نسل ما طنین‌انداز است.

 داغ فراق سعدایی عزیز مصیبت یاران دیگری مثل دادمان و بورقانی را در دلمان زنده کرده است. ما در حالی که در کنار برادر جانبازمان سعید حجاریان و رفیق دربندمان هادی قابل سوگوار چنین دوستان بی‌بدیلی هستیم، مشتاق و منتظر، و امیدوار به فضل پروردگار، در مسیر حرکت کاروان ابرار به‌سوی نقطه رهایی به تماشا ایستاده‌ایم، و مانند آن مرد درزی ساکن در مسیر گورستان، که با گذر هر جنازه از جلو مغازه خیاطی خود ریگی را درون یک کوزه می‌انداخت، با از دست دادن هر همسفری خود را با نوشتن مرثیه‌ای التیام می‌بخشیم.

 کسی چه می‌داند شاید تا موسم در کوزه افتادن این خیاط، زمان چندانی باقی نمانده باشد!

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 9:19 |

به نام خدا

 

فردای روز هفتم تیر سال ۱۳۶۰ امام در ملاقات عمومی با مردم از واقعه بزرگ انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی با صفت ”اتفاق منتظره“ یاد کردند. این حادثه، با توجه به فضاساری‌هایی که قبل از آن صورت گرفته بود، برای او غیرمنتظره و عجیب نبود.

 امروز بعدازظهر که خبر دانشگاه زنجان را از یکی از دوستان شنیدم، اولین چیزی که به ذهنم رسید سخنان امام درباره واقعه هفتم تیر بود. من هم با توجه به زمینه‌سازی‌هایی که درباره دانشگاه انجام شده و می‌شود، فاجعه رخ داده در دانشگاه زنجان را کاملاً منتظره می‌دانم. وقتی مطرح‌ترین نظریه‌پرداز رسمی حاکمیت و دولت نهم از موضع یک عالم دینی دانشگاه را مرکز بی‌بندوباری و لاابالی‌گری می‌نامد که جز فساد از آن برنمی‌خیزد، معاون مطیع و سرسپرده دانشگاه نیز به وسوسه می‌افتد از این مرکز فساد بهره‌ای برگیرد. وقتی کسی که در رأس آموزش عالی کشور قرار دارد، مدیران تحت امر خود را به‌صورت منظم به‌پای سخنان آن نظریه‌پرداز کشانده و مانند طفلان مکتبی دو زانو بر زمین می‌نشاند، و به‌جای دفاع از مجیط‌های تحت پوشش خود در مقابل تهمت‌ها، رهنمودهای سراسر افترای او را راهنمای عمل زیرمجموعه خویش قرار می‌دهد، مدیر رده چندم منزلت یافته در این سیستم نیز به‌صرافت می‌افتد برای خودشیرینی هم که شده برای آن سخنان سند تهیه کند.

 

عارضه دانشگاه زنجان اگرچه بسیار دردآور است، ولی نشانه بیماری مضمنی است که در جان جامعه لانه کرده و در حال نابودی اساس اجتماع است. نباید اجازه داد این حادثه به یک مسئله منفرد مجردی که ضعف شخصیت و بی‌تقوایی فردی علت آن بوده است، تقلیل یابد. چه‌بسا مقاماتی که خود باید پاسخ‌گوی این وضعیت باشند، بخواهند با کمک گرفتن از رسانه‌ها و تریبون‌های جکومتی و احیاناً قربانی کردن این فرد خود را در موضع دفاع از حقوق داتشجویان قرار دهند. برای جلوگیری از تکرار این‌گونه حوادث، در کنار پیگیری مجازات فرد مجرم، پرداختن به ریشه‌ها و مبانی و افشای روش‌هایی که به این نتایج منجر شده است، اهمیت اساسی دارد.

 

این که فردی در سطح معاون دانشگاه نسبت به دانشجویی نظر سوء داشته باشد بسیار تاسف‌بار است، ولی تأسف‌بارتر آن است که این فرد چنان اقتدار و امنیتی احساس کند که با تکیه بر اختیارات خود و استفاده از ابزار کمیته انضباطی، که فلسفه وجودی آن ایجاد انضباط در محیط دانشگاه است، جرأت بر زبان آوردن نیت پلید خود را پیدا کرده و به‌سمت عملی کردن آن حرکت کند.

 

اگرچه قدرت نفس فردی نقش مؤثری در حفظ سلامت انسان‌ها دارد، ولی در امر سیاست و مدیریت جوامع نمی‌توان فقط بر صلاحیت‌های فردی مدیران و تعهد پاسخ‌گویی آنان به وجدان یا خدا اعتماد کرد. نادرند کسانی که صرفاً با تکیه بر قوت شخصیت خود بر وسوسه‌های قدرت غلبه کرده باشند، امام یک استثناست، و بعید است، حداقل در کوتاه‌مدت، تکرار شدنی باشد. اندیشمندان علوم سیاسی با تکیه بر تجربیات طولانی بشری برای کنترل تمایلات نفسانی قدرتمندان و جلوگیری از عوارض ناگزیر آن مشروط کردن مشروعیت اعمال قدرت به اقبال مردم، محدود و زمان‌دار کردن دوره زمامداری، توسعه نظارت همگانی بر حاکمان توسط رسانه‌های آزاد و نهادهای مدنی مستقل، و پاسخ‌گو کردن حکمرانان در برابر نهادهای برآمده از متن مردم را پیشنهاد کرده‌اند، که این روش‌ها در کشورهای توسعه‌یافته کاملاً نهادینه شده است.

 

یکی از مهم‌ترین عوارض به قدرت رسیدن دولت نهم تضعیف نظارت همگانی از طریق محدود کردن رسانه‌های آزاد و به تعطیلی کشاندن نهادهای مدنی مستقل با هدف خارج کردن دولت از دایره پاسخ‌گویی به مردم بوده است. دانشگاه‌ها از این نظر بیشترین آسیب را دیده‌اند. تعطیل کردن بسیاری از انجمن‌های اسلامی مستقل، و غیرفعال کردن برخی دیگر از آن‌ها از طریق بالا بردن هزینه‌های فعالیت، تعطیل کردن بیش‌تر نشریات دانشجویی منتقد مؤثر، و سوق دادن برخی از آن‌ها به‌سوی محافظه‌کاری از طریق تهدید و اخطار، ایجاد و تقویت تشکل‌های حکومت ساخته، پلیسی و امنیتی کردن محیط‌های دانشگاهی، و به‌خصوص دانشجویی، با افزایش قدرت نهادهای شبه‌نظامی، کمیته‌های انصباطی و حراست‌ها از جمله کارهای انجام شده طی سال‌های اخیر بوده است. اگر انجمن‌های اسلامی فعال و پرنشاط در عرصه دانشگاه‌ها حضور داشته باشند، و اگر نشریات دانشجویی بیدار و جسور با نقدهای مستمر، ولو گزنده، خود مرتباً مدیران و نهادهای مرتبط با دانشجویان را به چالش بکشند، هیچ مدیری جرأت تصور خلاف را نخواهد داشت.

 

من خود مدت زیادی معاون دانشجویی بزرگ‌ترین دانشگاه کشور بوده‌ام و با علائق، خصلت‌ها، دغدغه‌ها و روحیات بدنه دانشجویان آشنایی کامل دارم، و معتقدم فضای دانشگاه‌ها، که به برکت گردش مستمر جوانان نخبه کشور در آن دائماً در معرض هوای تازه قرار دارد، سالم‌ترین محیط موجود در کشور است. دانشجویان، عزیزکرده‌ترین جگرگوشه‌های مردم  هستند، که به امانت به دانشگاه سپرده می‌شوند. ادب، وقار، متانت، صداقت، سادگی و معصومیت در ذات بدنه اصلی دانشجویان نهفته است. نسل خودشیفته و بی‌رحم ما در حق دانشجویان ظلم زیادی روا داشته است. آنان هنوز نتوانسته‌اند خود را از زیر سایه سنگین فرهنگ و گفتمانی که ما به‌عنوان ارزش‌های لایتغیر بر جامعه حاکم کرده‌ایم، نجات دهند. آنان هنوز اختیار انتخاب بسیاری از چیزهایی را که حق بدیهی و انسانی آن‌هاست، ندارند. آنان حتی باید در  محاورات روزمره از واژه‌های ابداعی ما استفاده کنند. آنان...

 

اجازه ندهیم این معصومیت بیش از این زخم بردارد.

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 8:11 |

به نام خدا

  

روزی که امد آرامش و قرار عجیبی داشت. گویا هیچ اتفاقی در جهان رخ نداده است و او هیچ نقشی در ایجاد آن زلزله بزرگ، که منطقه را به لرزه درآورد، نداشته است.، و گویا جایی که او قدم می گذاشت مرکز حکومت دشمنان او نبود.

 

من برای اطمینان و آرامش ترجمه‌ای روان‌تر و گویاتر از تصویر او بر پلکان هواپیما، در حالی که دست بر شانه خدمه فرانسوی هواپیما نهاده است، سراغ ندارم.

 

و همان روز ما که در قلب زمستان در انتظار تولد بهار و رویش لاله و سنبل و سوسن بودیم، از هیجان و شادی سر از پای نمی‌شناختیم، و دلهره و نگرانی ناشی از دغدغه حفظ جان او را از یاد برده بودیم. گویا در اوج دلواپسی قلبمان آرام بود، آرامشی که از طمأنینه او نشأت می‌گرفت.

 

وقتی در بهشت زهرا گفت که با تکیه بر مردم که او را قبول دارند، توی دهن دولت رژیم ستم‌شاهی خواهد زد و دولت تعیین خواهد کرد، خود را در اوج عزت احساس کردیم.

 

وقتی در استدلال تاریخی خود در رد رژیم موروثی و مادام‌العمر به رأی ما استناد کرد، سر به آسمان ساییدیم.

 

در حالی که برخی از مبارزین دیروز و حاکمان امروز مزد زندان‌های رفته و نرفته و زحمت‌های کشیده و نکشیده  خود را طلب می‌کردند، و برای جبران هزینه‌های پرداخته و نپرداخته دفترهای مطالبات عریض و طویلی برای مردم گشوده بودند، او که بیش‌ترین رنج را برای آزادی مردم متحمل شده بود به‌جای منت گذاشتن بر مردم به‌دلیل رنج‌های طاقت‌فرسا، زندان و تبعید طولانی، آن‌ها را ولی‌نعمت خود نامید و گفت که همه باید خود را مدیون ملت بدانند که آن‌ها را از زندان‌ها آزاد کرده و از رنج‌ها نجات داده اند.

 

وقتی که در شرایط جنگی دهه اول انقلاب در مبارزه برای رفع موانع نظری حکومت مردم، موضوع احکام ثانویه، احکام حکومتی، حکومت مطلقه، مسئله مصلحت و ... را مطرح کرد، و معتقدین به محدود کردن حوزه حاکمیت مردم را مورد شدیدترین عتاب‌ها و خطاب‌ها قرار داد، به اصالت رأی و نظر خود پی بردیم، و دریافتیم که میزان رأی ملت است.

 

او مردم را توده‌ای نابالغ که نیازمند قیم هستند، نمی‌انگاشت. آن‌ها را انسان‌هایی برتر و فداکارتر از مسلمانان صدر اسلام و زمان ائمه می‌دانست. او با انگشت گذاشتن بر زمینه استعدادهای فطری نهفته در مردم، به توان‌افزایی آنان همت گماشت تا آن‌ها خود با اراده، خودباوری و اختیار راه درست را برگزینند و در مسیر معنویت، عدالت و آزادی به‌پیش روند.

 

 ما درس مردم‌سالاری را در پای مکتب عملی او فراگرفته‌ایم. در جایی خوانده بودم که گفته بود، خدا نکند قبل از این‌که انسان خود را بسازد جامعه به او روی آورد، و او مصداق انسان‌های خودساخته‌ای بود که جامعه به او روی آورده بود. رهبران خودساخته، انسان‌های خودساخته و رشید پرورش می‌دهند.

 

آن روزی که رفت، او هم‌چنان آرام بود و ضمیری مطمئن و امیدوار به فضل پروردگار داشت، و ما که به چشم خویش در اوج بهار برگ‌ریزان امید و ارزوی خود را نظاره می‌کردیم، غرق در تأثر و اندوه شکیبایی خویش از دست داده بودیم، ولی این‌بار هیچ چیزی وجود نداشت که آراممان کند. وصیت‌نامه او نیز که نشان از آرامش و قرار بی‌نهایت او داشت، به‌جای آرامش‌بخشی آتش فراق و خسران را در روحمان شدیدتر کرد، و این حسرت ما را پایانی نخواهد بود که فرصتی دست نداد تا در آرامش و فارغ از شرایط ویژه جنگی، مشی و روش او را در رهبری حاکمیت بدون تبصره و استصواب مردم بر سرنوشت خویش به تماشا بنشینیم و پویایی و رشد انسان‌ها را در سایه مردم‌سالاری با قرائت او شاهد باشیم.

 

کاش روزگار تمام توان و نیروی خود را به‌کار می‌گرفت و به هر نسلی یک خمینی، با همان ظرفیت، و با همان شجاعت، صلابت، خرد، انعطاف‌پذیری، قدرت تحجرستیزی و بت‌شکنی، عرفان، و آرامش هدیه می‌کرد!

 

جامعه امروز ما، به‌ویژه نسل جوان و تحصیل‌کرده این جامعه، بیش از همیشه به او با همه ویژگی‌هایش، و به نوازش دست او، اشاره ابروی او، و محبت بی‌منت او نیازمند است.

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 19:54 |