تبليغاتX
این روزها

به نام خدا

1-    شباني

از دامنه ارتفاعات كه پايين آمدند، خورشيد در حال پنهان شدن در پشت كوه‌هاي غرب مكه بود. فرمانده دستور توقف داد. خيمه‌ها برافراشته شد. سپاهيان، كه بدون هيچ مقاومتي به آن‌جا رسيده بودند، و پيروزي عنقريب خود را قطعي مي‌دانستند، از غرور و شادي در پوست خود نمي‌گنجيدند، و در انتظار فرارسيدن فردا لحظه‌شماري مي‌كردند، فردايي كه قرار بود كعبه، معبدي را كه رقيب پرستشگاه بزرگ سرزمين آنان به‌شمار مي‌رفت، با خاك يكسان کرده و از روي زمين محو کنند.

هنوز به طور كامل مستقر نشده بودند كه نگهبان خيمه بزرگ خبرآورد كه بزرگ مكه تقاضاي ملاقات دارد. فرمانده پيل‌سواران اجازه ورود داد. عبدالمطلب با طمأنينه و وقار داخل شد. امير پرسيد:

-        خوب پيرمرد! چه درخواستي داري؟

-        اي فرمانده! سپاهيان تو شتران مرا به جور ستانده‌اند و من براي مطالبه شترانم به اين‌جا آمده‌ام.

-        من براي ويران كردن عبادتگاه شما آمده‌ام، و تو به عنوان بزرگ اين شهر به فكر شترانت هستي؟

بزرگ قريش همجنان آرام بود و مطمئن!

-        من خداوندگار شترانم هستم، لابد كعبه را هم خداوندگاري است!

فرمانده با نخوت و غرور، و با لحني كه عبدالمطلب را تحقير مي‌كرد، دستور داد شترهاي او را به وي بازگردانند.

فرداي آن روز، وقتي كه خورشيد داشت آسمان مكه را ترك مي‌گفت، از پيل‌ها و پيل‌سواران، و امير آنان اثري باقی نمانده بود. سپاهی که ديروز از غرور سر به آسمان می‌ساييد، به گل نشسته بود، و عبدالمطلب با آرامش و اطمينان شتران را تيمار مي‌كرد و در انديشه بود كه چراگاه بهتري براي آن‌ها فراهم كند.

 

2-    پيامبر گوش

آن روزها در آن سرزمين سخنوری و فصاحت بيان بزرگترين هنر مردان به‌شمار مي‌رفت. نکوهشگران لب به نکوهش پيامبرگشودند، و به استهزای او پرداختند، که اين چه پيام‌آوری است که سخنوری و فصاحت نمی‌داند و فقط گوش می‌دهد، و او را به طعنه گوش نام نهادند.

سروش وحی پيام آورد که به اين افراد بگو خير شما در گوش بودن پيامبر است. او را که به خدا ايمان آورده است و به مؤمنين اطمينان دارد، چه نيازی به درازگويي است. اين پيامبر شنوا برای کسانی که او را باور کرده‌اند، رحمت فراگير و لطف مطلق است.

گويي پيام‌آور علم، گفتگو و دانايي براي ابلاغ پيام خويش، که همه از جنس کلام بود، نيازي به زبان نداشت. او رفتارها، كردارها، و سراسر زندگي خود را ترجمان پيام خويش قرار داده بود، و بارها از كساني كه ادعاي همراهي و ياري او را داشتند خواسته بود كه مردم را با وسيله‌اي غير از زبان به راه او بخوانند.

 

3-    پيامبران زبان

اين روزها در اين سرزمين سخن راندن و زبان فصاحت در کام گرداندن، بيش از هميشه رواج يافته است.   گويا صاحب‌منصبان هر روز در معرض الهام الهي قرار دارند و جز ابلاغ پيام آن الهام‌ها وظيفه ديگري بر دوش آن‌ها نيست، و ظاهراً براي ابلاغ اين پيام‌ها نيز، جز زبان وسيله ديگري آفريده نشده است.

اين روزها حس پيامبري بالا گرفته است شبانانی که برای حفاظت و تيمار شتران مردماستخدام شده‌اند، شتربانی را رها نموده و پيامبري پيشه كرده‌اند. گوش‌ها بازنشسته‌اند و زبان‌ها تمام وقت و به صورت شبانه روزي به كار مشغولند. اگر پيامبر آن روزها پيامبر گوش بود، پيامبران اين روزها پيامبران زبانند.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:55 |