به نام خدا
1- از زمان شکلگیری دولت دوم سازندگی، که رفتار اقتدارگرایان تمایلات زیادتخواهانه و انحصارطلبانه آنان را برملا کرد، و احساس شد که این جریان به چیزی جز تصرف همه مراکز قدرت و خیمه زدن بر مناصب کلیدی کشور، و حفظ این مواضع به هر قیمت ممکن رضایت نخواهد داد، اندیشه تشکیل جبههای از گروههای مخالف اقتدارگرایی و طرفدار مردمسالاری شکل گرفت، و آقای خاتمی، به عنوان نماد این جبهه نامزد ریاست جمهوری در انتخابات هفتم گردید. اگرچه هدف اولیه این ائتلاف نه پیروزی سریع بلکه ایجاد یک جریان سیاسی قدرتمند متکی به مردم برای حرکتهای آینده بود، و تا آخرین روزهای پیش از برگزاری انتخابات امیدی به پیروزی آقای خاتمی وجود نداشت، ولی روح وحدت و همدلی حاکم بر نیروهای تشکیل دهنده این جبهه، که علیرغم اختلاف جدی در مواضع با زیر پا گذاشتن منافع حزبی و گروهی خود، دفاع از منافع ملی و حقوق اساسی مردم را محور تلاشهای خویش قرار داده بودند، موجب گردید تودههای مردم فوجفوج به این جریان بپیوندند، و پیروزی شگفتانگیز جبهه مخالف انحصارطلبی را رقم بزنند.
2- اگر در سال 76 نگرانی درباره حاکمیت اقتدارگرایان، صرفاً بر یک تحلیل مبتنی بود، امروز آن نگرانی به خطری بالفعل تبدیل شده است، که عوارض ناشی از آن همه روزه تمام شئون مادی و معنوی زندگی مردم ایران را تحت تأثیر قرار میدهد. انتخابات شوراها بهانه بسیار مناسبی است تا گروههایی که در آن شرایط صرفاً بر اساس یک احساس خطر مقدر دور هم جمع شدند، با مشاهده عینی آن خطرهای پیشبینی شده، با تفاهم و همدلی بیشتر گرد همآیند و ائتلاف بزرگ اصلاحطلبان را شکل دهند.
3- گروههای تشکیل دهنده جبهه حامیان خاتمی در سال 1376 اگرچه به صورت کلی با مواضع یکدیگر آشنا بودند، ولی سابقه همکاری مشترک جدی در عرصههای حکومتی نداشته و یکدیگر را در صحنه عمل آن طور که باید و شاید نیازموده بودند. ائتلاف امروز بین گروههایی صورت میگیرد که سابقه 8 سال کار مشترک در حوزههای قانونگزاری و اجرا داشته و نقاط ضعف و قوت یکدیگر را کاملاً میشناسند. ائتلاف آن روز صرفاً واکنش به یک نگرانی بود، ولی ائتلاف امروز علاوه بر احساس خطر، نتیجه یک تصمیمگیری خردمندانه و آگاهانه است.
4- اتحاد راهبردی جدید بین گروههای اصیل و شناسنامهداری صورت میگیرد که ضمن اینکه با نقدپذیری و انتقاد از خود به رفع نقاط ضعف خویش همت گماشتهاند، هویت خود را کتمان نکرده و از اصول مبنایی خویش دفاع میکنند، و با اعتماد به شعور مردم برای عوامفریبی به تابلوها و عناوین موهوم پناه نبردهاند.
5- اتحاد به دست آمده بین اصلاحطلبان، که گروههای تشکیلدهنده آن به دنبال سهمخواهی نبوده و از مرز مدارا با یکدیگر عبور کرده، به سطح مروت نسبت به یکدیگر ارتقا پیدا کردهاند، بزرگترین دستآورد فضای سیاسی جدید است، که البته آنرا بایداز پیامدهای خفیه 3 تیر 84 به حساب آورد. این فضا را باید پاس داشت و با وسواس و دقت از آن محافظت کرد.
6- نتیجه هر دو انتخابات دوم خرداد 76 و سوم تیر 84 برای اصلاحطلبان غیرمنتظره بوده است. پیروزی در انتخابات اول در عین ناامیدی حاصل آمد، و شکست در انتخابات دوم در عین امیدواری بهوقوع پیوست. پیروزی اول را باید نتیجه صداقت با مردم و مدارا با یکدیگر دانست، و شکست دوم را باید به حساب احساس خودبسندگی و اختلاف با یکدیگر گذاشت. شوکه شدن پس از معلوم شدن نتیجه انتخابات، نباید در شوراهای سوم تکرار شود، با توجه به تردید جدی که در آزاد و عادلانه بودن، و به خصوص سلامت انتخابات وجود دارد، حتی اگر اجازه پیروزی به اصلاحطلبان داده نشود، آنان به اهداف خود رسیدهاند و با صدای رسا زنده بودن، پایداری بر اصول و درس گرفتن از گذشته را فریاد کردهاند و دیگر کسی را یارای آسیب زدن به این جریان رو به رشد، که به بلوغ رسیده و بسیار پختهتر، پرتجربهتر و عاقلانهتر از دوم خرداد عمل میکند، نخواهد بود.
