به نام خدا
يكي از مقامات اجرايي كشور در دوران دفاع مقدس نقل ميكرد:
”روزي به همراه برخي از سران قوا خدمت حضرت امام (س) بوديم. تلويزيون روشن بود و صحنههايي از حضور بسيجيان را در سنگرهاي دفاع مقدس نشان ميداد٬ و امام محو تماشاي برنامه بودند. يكي از حضار گفت: آقا اينها كه همه دستپروردههاي خود شما هستند٬ تلويزيون هم كه هر روز اين صحنهها را نشان ميدهد٬ اگر اجازه ميفرماييد به جلسه خودمان برسيم! امام فرمودند شما ارزش اينها را درك نميكنيد٬ نميدانيد اين رزمندگان گمنام چه منزلتي دارند. اي كاش من به جاي يكي از آنها بودم.“
بسيج چگونه جايي بود و بسيجيان آن زمان اين منزلت را از كجا يافته بودند؟ چرا بسياري از فرماندهان و رزمندگان مؤثر دفاع مقدس تا آخر كار- شهادت يا پايان جنگ- حاضر نشدند كسوت بسيجي را رها كنند و به عضويت سازمانهاي رسمي نظامي درآيند؟ چرا بسياري از بسيجيان ايثارگر آن روزها٬ اكنون به صورت كاملاً گمنام به كار و زندگي عادي خود بازگشتهاند و حاضر به مشاركت فعال در سازماندهيهاي موجود نيستند؟ و چه بسا حتي اگر خودشان هم بخواهند٬ اجازه فعاليت در سازمان جديد به آنها داده نميشود؟
آن روزي كه امام فرمودند: ”كشوري كه بيست ميليون جوان دارد٬ بايد بيست ميليون تفنگچي داشته باشد“ ٬ و با اين سخن اولين سنگ بناي بسيج را بنيان نهادند٬ چه ايدهاي در ذهن داشتند و چه چشماندازي را براي آينده بسيج تصور ميكردند؟
نميدانم چرا از بسيج با عنوان ”ارتش بيست ميليوني“ و نه”پليس بيست ميليوني“ ٬ ”سپاه بيست ميليوني“ ٬ ”نيروي بيست ميليوني“ يا ... نام بردند؟ براي اين سازمان جديد چه مأموريتي قائل بودند كه از آن با عنوان ”ارتش“ ياد كردند؟
چرا مكرراً بر صفت ”بيست ميليوني“ اين ارتش تأكيد ميكردند و به عمد در توصيف اين نهاد به صفتهاي عام و مبهم مثل ”مردمي“٬”اسلامي“٬ يا حتي ”ملي“ اكتفا نكردند؟
شايد ”بيست ميليون“٬ ظرفيت بالقوه سازماني را كه او طرح آنرا در ذهن داشت٬ بازنمايي ميكرد٬ ولي چه سازماني ميتوانست بيست ميليون جوان٬ در واقع تمام جوانان آن روز ايران٬ آنهم بيست ميليون جوان تفنگچي را در خود جاي دهد؟ هدف آن سازمان چه ميتوانست باشد٬ و مرزهاي هويتي آن سازمان در كجا ميتوانست بسته شود؟ آيا اساساً چنين سازماني ميتوانست به عنوان يك سازمان ايدئولوژيك٬ با ساختار تعريف شده به صورت حرفهاي و با مأموريت مستمر شكل بگيرد؟
نميدانم او به توسعه سازماني و تشكيلاتي بسيج و حرفهاي كردن اين سازمان چقدر اعتقاد داشت؟ آيا تصور ميكرد كه روزي ممكن است بسيج محبوب او در قالب يك تشكل سياسي با هدايت يك سازمان نظامي در همه محيطها ايجاد شود٬ و با در اختيار گرفتن امكانات وسيع دولتي در كنار و به موازات تشكلهاي مدني ديگر ٬ در عرصه سياست به نقشآفريني بپردازد؟ و با خرج و هزينه مردم در قامت يك حزب تمام عيار به ابزاردست يك جريان سياسي براي كسب قدرت تبديل شود؟
نميدانم بسيج زمان او چه خصوصيتي داشت كه افراد جذب شده به آن افرادي بودند كه فارغ از گرايشهاي سياسي٬ و حتي بعضاً عقيدتي و ديني٬ به صورت گمنام و بدون هيچ چشمداشتي همه داشتههاي خود را كه جانشان بود٬ در روزگار سختي و بلا به عرصه آوردند و حاضر شدند آن را بيتوقع در راه دفاع از دين٬ استقلال ميهن و آزادي مردم تقديم كنند؟
روزهاي آغازين آذر ماه خاطره بسيجيان و امام بسيجيان را در ذهنها زنده ميكند. اين روزها بهانهاي است تا اهداف اوليه تشكيل بسيج مورد بازخواني قرار گيرد. به خاطر داشته باشيم كه علت بقا و استمرار هر پديدهاي همان علت تأسيس و حدوث آن است٬ و پديده بسيج نيز از اين قاعده مستثني نيست.
علاوه بر اين٬ اين روزها براي بسيجيان عصر بلا روزهاي حسرت و احساس فراق نيز هست٬ دلم براي برادرم كه لباس بسيجياش كفن او شد٬ و همه دوستان همسنگرم كه پيكرشان را بر دوش حمل كردهام٬ تنگ شده است. آيا كسي از بسيجيان دوران عافيت ميتواند التيامي بر اين زخم كهنه باشد؟
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتم كه يافت مينشود٬ گشتهايم ما گفت آنچه يافت مينشود٬ آنم آرزوست

