به نام خدا
-1-
در يكي از روزهاي قبل از دوم خرداد 76 مرحوم پدرم نقل ميكرد:
“در خيابان پسربچه 7-8 سالهاي يك تراكت انتخاباتي آقاي ريشهري را به من داد. به او گفتم پسرم من كه سواد ندارم و از اين چيزها سر درنميآورم. به نظر تو ما بالاخره به چه كسي بايد رأي بدهيم. ”
و پسرك جواب داده بود: “اين كه پرسيدن ندارد معلوم است٬ سيدمحمد خاتمي!”
هرچند مرحوم پدرم به نصيحت آن پسر گوش نكرد و عليرغم مخالفت من و بقيه افراد خانواده٬ روزي كه باهم پاي صندوقهاي رأي رفتيم گفت: “بنويس زوارهاي”! مقيد بود حتماً در انتخابات شركت كند٬ ولي اينبار نميخواست به روحانيون رأي بدهد.
-2-
ايام تبليغات انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري بود. به همراه دو تن از همكاران جهت بازديد از يك معدن به روستاي جواهرده رامسر رفته بوديم. در مسير بازگشت براي صرف ناهار وارد يكي از رستورانهاي واقع در حاشيه شهر ساري شديم. بر روي شيشههاي رستوران تعداد زيادي پوسترهاي رنگي آقاي ناطقنوري چسبانده شده بود. در موقع پرداخت صورت حساب از كيفيت غذاي رستوران تعريف كردم٬ و به كسي كه پشت صندوق نشسته بود گفتم: “غذايتان خيلي عالي بود٬ كاش كانديداي رياست جمهوريتان هم مثل غذايتان بود.”٬ احساس كردم گل از گلش شكفت٬ لبخندي از سر رضايت برلبانش نشست٬ طوري كه گويا اين سخن من عقدهاي را از دل او گشوده است. با چهره گشادهاش ما را تا درب خروج بدرقه كرد. در خيابان هم كه داشتيم سوار ماشين ميشديم٬ از پشت شيشه برايمان دست تكان ميداد.
-3-
يكي از دوستانم كه سرهنگ نيروي انتظامي است٬ و در روز دوم خرداد 76 مسؤوليت نظارت بر انتظامات را در يكي از مناطق تهران به عهده داشت٬ نقل ميكرد به هركدام از حوزههاي رأيگيري كه سركشي كرده، مأموران نيروي انتظامي مستقر در حوزه گزارش دادهاند كه بسياري از افراد مراجعه كننده براي شركت در انتخابات٬ پس از دادن رأي در موقع ترك محل با طعنه به آنان گفتهاند: “ما نوشتيم خاتمي٬ شما بخوانيد ناطقنوري”!
-4-
آنها فرزندان فردا بودند. وقتي كه پدرانشان در روز سوم خرداد 61 در آستانه شهر خونين و در دفاع از استقلال ميهن جان ميباختند٬ در گهواره بودند.
آنها سربازان گهوارهاي سوم خرداد بودند٬ كه در آن روز٬ روز دوم خرداد 76، به پا خواسته بودند تا مرحله ديگري از عمليات آزادسازي خونينشهر را به انجام رسانند.
آنها به سوي ديار خرمي روان بودند كه در آنجا فرصت انديشيدن، سخن گفتن، پرسش كردن، و پايبندي به عقايد براي همه فراهم باشد.
در صدد بناي بيتمعموري بودند كه در آنجا هزينه آزادگي به حدي پايين بيايد كه همه انسانها تحمل پرداخت آن را داشته باشند، و بتوانند بدون ترس از به خطر افتادن جان، مال، ناموس، آبرو و آزادي خود در امنيت كامل و بدون لكنت زبان عقيده خود را ابراز و از حقوق خود دفاع كنند.
آنها براي پاسداري از معنويت، عدالت، آزادي، صداقت، يكرنگي و كرامت انساني به پا خواسته و اراده كرده بودند در امتداد نگاه نگران پدرانشان در لحظه به خاك افتادن، رو به آينده تا ابديت به پيش روند.
-5-
و فردا دهمين سالگرد آن روز شگفتانگيز است، و آن نگاهها هنوز نگران و امروز نگرانتر!
خاتمي، سرمايه بزرگ دوم خرداد هنوز پرتلاش است و اميدوار، و نسلي كه آن حماسه را آفريد هنوز نفس ميكشد، نگران اما اميدوار و با نشاط، تحت فشار اما فعال و با تجربه، منزوي اما سربلند و محترم، مظلوم اما صبور و رو به جلو!

