تبليغاتX
این روزها

                                                               به نام خدا

 

بررسي زمينه‌ها و علل جنايت 18 تير در گفت‌وگوي اعتماد با علي‌اصغر خداياري

 

گروه سياسي، حامد طبيبي: آن روز كه سيدمحمد خاتمي يك ماه پس از واقعه تلخ كوي دانشگاه تهران، اين حادثه را تاوان كشف قتل‌هاي زنجيره‌‌اي ناميد و در جريان اين حادثه تمامي روساي قواي سه‌گانه و حتي گروه‌هاي غيرهمسو با اصلاح‌طلبان ناگزير به محكوم كردن اعمال غير‌انساني آن جنايت شدند، كمتر كسي گمان آن را داشت كه پس از گذشت 8 سال از آن رخداد، نه تنها عوامل و آمران آن در يك دادگاه علني محاكمه نشده و به رغم شناخته شده بودن براي مردم، به شكل رسمي معرفي نشدند بلكه بسياري از زواياي آن نيز همچنان مكتوم و تاريك باقي مانده و شايد براي هميشه در ميان بسياري از پرونده‌هاي مفتوح گذشته، بايگاني شود. از زاويه ديگر اين حادثه تلخ به سبب وارد آمدن لطمات و صدمات غيرقابل جبران بر پيكره جنبش دانشجويي، تاثير خاصي بر نوع روابط ميان دانشگاه با حاكميت گذاشته كه به نظر مي‌رسد به رغم سپري شدن سال‌هاي گذشته همچنان به عنوان يك «مفاد» در رفتارهاي جنبش دانشجويي قابل مشاهده است. همه اين‌ها و برخي سوالات ديگر را با علي‌اصغر خداياري عضو شوراي مركزي مشاركت و معاون اداري- مالي وقت دانشگاه تهران و از اساتيد نزديك به دانشجويان در دانشكده فني در ميان گذاشتيم. وي كه به سبب مسووليت خود، به واسطه زيرمجموعه اين معاونت يعني دفتر حقوقي دانشگاه تهران، پيگيري قضايي پرونده كوي را نيز عهده‌دار بود، در سخنان خود ضمن برشمردن برخي زمينه‌ها و علل وقوع واقعه 18 تير 78، در عين حال نه دانشجويان و نه اصلاح‌طلبان را به سبب برخي سوء‌تفاهمات به وجود آمده در ميان آن‌ها مقصر ندانست. پاسخ وي به سوالات اعتماد را در ادامه مي‌خوانيد.

 

  • حادثه تلخ 18 تيرماه 78 و روزهاي پس از آن به رغم گذشت 8 سال، نگفته‌ها و زواياي پنهان بسياري را در خود دارد. صرف‌نظر از وقايع تلخ متن اين واقعه و عدم معرفي عاملان و از همه مهم‌تر آمران آن- كه البته براي جامعه مشخص هستند- به نظر مي‌رسد مجموعه‌يي از عوامل و زمينه‌هاي قبلي، سبب رخداد اين رويداد ناشايست شد. آيا مي‌توان اين زمينه‌ها را دليل اصلي شكل‌گيري 18 تير ناميد؟

 

به طور معمول در محيط‌هاي دانشجويي نگاه انتقادي به مسائل و رفتارهاي اعتراضي در قبال مشكلات مختلف صنفي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي همواره وجود داشته و در شكل‌هاي مختلف نيز مجال ظهور و بروز يافته است، كه اين امر البته مختص كشور ما نيست. در بسياري از كشورهاي جهان، اين رفتار دانشگاه از سوي حاكميت و جامعه به رسميت شناخته شده است. اعتراضات دانشجويي اخير در فرانسه، كه به تخريب شديد و آسيب رساندن به اموال عمومي نيز منجر شد، نمونه‌اي از اين حوادث است. در تقريباً هيچ كشوري اين حركات به عنوان براندازي و تعرض به حاكميت تفسير نمي‌شود. شروع حركت دانشجويان در واقعه 18 تير را نيز بايد مشابه ساير حركات مشابه آنان، در همين راستا تحليل كرد. البته به لحاظ شرايط رواني روحيه حاكم بر طرفين منازعه (دانشجويان از يك طرف و نيروهاي انتظامي و شبه‌نظامي از طرف ديگر) متفاوت بود. در يك طرف دانشجويان قرار داشتند كه در پيروزي اصلاح‌طلبان نقش اساسي داشتند، و دولت مستقر را متعلق به خود مي‌دانستند، و در طرف ديگر عناصري صحنه‌گرداني مي‌كردند كه شكست‌خورده انتخابات دوم خرداد 76 بودند، كه پس از خروج از دوره سرخوردگي شروع به گوشمالي دادن، منفعل كردن و در يك كلام ادب كردن نيروهايي كرده بودند كه آنان را عامل اصلي زمينه‌ساز پيروزي جريان اصلاحات مي‌دانستند. فعاليت‌هاي جريان شكست‌خورده از چند ماه قبل و در قالب قتل‌هاي زنجيره‌اي، به‌هم زدن تجمعات و ايجاد ناامني در جامعه شروع شده بود، و در آن روز فرصتي پيداكرده بودند كه با دانشجويان تسويه حساب كنند. من حادثه 18 تير را در راستا و به دنبال سلسله حوادث به وقوع پيوسته در آن سال‌ها تحليل مي‌كنم، كه هدفي جز زمين‌گير و منفعل كردن دولت اصلاحات نداشت، با اين تفاوت كه به دليل نقش بارز دانشجويان در پيروزي خاتمي، انتقام از دانشگاه نيز شديدتر از انتقام‌هاي ديگر بود. اعتراض محدود دانشجويي، به دليل تعطيلي روزنامه سلام را بايد صرفاً بهانه‌يي جهت ايجاد فرصت براي آن انجام كار به‌حساب آورد. عوامل به وجود آورنده اين حادثه را نيز بايد در جايي فراتر از نيروي انتظامي يا ديگر نيروهاي حاضر در صحنه جست‌وجو كرد. به نظر مي‌رسد نيروهاي عمل‌كننده به لحاظ ذهني براي يك برخورد قهرآميز كاملاً آماده شده بودند. گويا به آنان گفته شده بود كه دانشجويان ساكن كوي افراد بي‌دين، لاابالي و غيرمسلمان هستند. چگونه ممكن است فردي كه لباس نيروي انتظامي را بر تن داشته و ظاهري كاملاً مذهبي دارد بدون زمينه‌سازي قبلي، با شعار الله‌اكبر و يازهرا(س)، فردي را از بالاي خوابگاه به پايين پرتاب كند؟ يا اتاق دانشجو را آتش بزند، يا سبب كور شدن چشم فرد ديگري شود؟ اين رفتارها به لحاظ عواطف انساني نيز غيرقابل باور به نظر مي‌رسد. به نظر‌ مي‌رسد براي چنين اقدامي مباني فكري و ذهني لازم ايجاد شده بود چه‌بسا افرادي كه با آن اخلاص مشغول ضرب و شتم و آسيب‌رساندن به وسايل دانشجويان بي‌دفاع ساكن كوي دانشگاه بودند، اين كار را قربه‌الي الله انجام مي‌دادند. شايد آمران را بايد در حوزه‌ها و مراكز علمي و در ميان مفتي‌ها و نظريه‌پردازان خشونت و ترور جست‌وجو كرد.

 

  • عده‌يي معتقدند جداي از برخوردهاي خارج از دانشگاه، دانشجويان نيز قصد نشان دادن عزم راسخ و اراده جدي خود براي دفاع از آرمان‌هايي كه به خاطر آن چه قبل از پيروزي گفتمان دوم خرداد و چه در دو سال نخست دولت اصلاحات تلاش بسياري كرده بودند را داشتند. حاكميت نيز بر اين نكته واقف بود كه دانشگاه در اين خصوص خود را ذي‌حق مي‌داند، آيا واقعاً چنين نگاهي در ميان دانشجويان وجود داشت؟

 

هيچ قرينه‌اي مبني بر متفاوت بودن رفتار دانشجويان با موارد قبلي وجود ندارد. تمامي افرادي كه در شب حادثه در صحنه حضور داشتند، متفاوت بودن اين حركت و قصد قدرت‌نمايي و سوءاستفاده دانشجويان از حمايت دولت خاتمي را در اين تجمع محدود اعتراض‌آميز رد كردند.

واقعيت همان چيزي است كه آقاي خاتمي نيز در سخنراني 5 مرداد خود در اجتماع مردم همدان بدان اشاره كردند و آن را پرداخت تاوان كشف جريان قتل‌هاي زنجيره‌يي از سوي دانشجويان ارزيابي كردند.

 

  • منظور اين شواهد و قرائن، مستندات گزارش شوراي‌عالي امنيت ملي نيست كه اتفاقاً مورد انتقاد جريان‌هاي مقابل نيز واقع شد؟ آيا دولت اصلاحات تلاش كافي در حد مقدورات خود بر پيگيري اين شواهد را انجام داد؟

 

مسوولان دانشگاه، وزارت علوم و استانداري تهران كه از همان لحظات ابتداي شكل‌گيري تجمع اعتراضي دانشجويان شاهد وقايع بودند،‌ دستپاچگي و عجله نيروهاي حاضر در صحنه براي شروع درگيري با دانشجويان پيش از بازگشت آنان به اتاق‌هاي خود را شاهدي بر اين ادعا مي‌دانند كه آنان از قبل در انتظار ايجاد چنين فرصتي مناسب بودند و نمي‌خواستند به راحتي آن را از دست بدهند. تاكيد مي‌كنم اين به معناي برنامه‌ريزي آنان براي عمل در آن شب خاص نيست، بلكه منظور اين است كه اين ذهنيت از قبل در آن‌ها آماده شده بود كه براي نوعي «زهر چشم‌گيري» از دانشگاه آماده باشند.

پس از وقوع حادثه مسوولين وقت دانشگاه به طور كاملاً جدي براي پيگيري مسائل از طريق مراجع قانوني و حقوقي اقدام كردند. در دفتر حقوقي به عنوان زيرمجموعه معاونت اداري- مالي تلاش‌هاي زيادي صورت گرفت.

در روز نوزدهم تير شكايتي را عليه نيروي انتظامي تنظيم و تسليم قوه قضائيه كرديم و واقعاً اميدوار بوديم با پيگيري حقوقي كار به انجام برسد و حقوق دانشگاه و دانشجويان اعاده گردد. اما اكنون پس از10 سال با مرور وقايع و نتايج پيگيري‌ها، احساس مي‌كنم ما بيش از حد خوش‌بين بوده‌ايم. البته من از انجام اين پيگيري‌هاي قانوني پشيمان نبوده و نيستم، ولي بايد اذعان كنم كه من بيش‌ و پيش از اصل واقعه دردناك 18 تير، از عواقب بعدي آن اظهار تاسف مي‌كنم.

به هر حال در هر جايي امكان بروز اشتباه وجود دارد، اما نبايد با بي تدبيري عواقب آن اشتباه به پاي كل نظام، نوشته شود.

پس از 18 تيرماه  برخي تلاش كردند با برگزاري تجمع و راهپيمايي مردم را در مقابل دانشجويان قرار دهند،‌ گويي دانشجويان، فرزندان اين مردم نبوده و مورد ظلم واقع نشده‌اند. رفتارهاي قوه قضائيه نيز در همين راستا بود. در يك كلام اينكه ما بيش از اندازه نسبت به ساختار قدرت خوش‌بين بوده و گمان مي‌كرديم مي‌توان قدرت شيرين‌تر از عسل را با منطق و قانون مهار زد.

 

  • به سخنان آقاي خاتمي اشاره كرديد كه به نوعي يك «كد» را در اختيار جامعه قرار داد كه افرادي كه پس از دوم خرداد مصونيت خود را از دست رفته و در معرض افشا يافتند در پي نوعي انتقام‌گيري هستند. اما جداي از اين زمينه و عامل، پس از رحلت حضرت امام (ره)، دانشگاه در موضع منتقد سياست‌هاي حاكم بر نظام قرار گرفته بود اما پس از دوم خرداد، حواريون دولت خاتمي به عنوان رئيس‌جمهور اسلامي ايران از دل دانشگاه برخاستند. اين يك فرصت بزرگ در نظام‌هاي دنياست. چرا با علم به اين مساله بخش‌هايي از حاكميت نسبت به آن موضع منفي داشتند؟

 

همان‌طور كه اشاره كردم در ايران  باندهايي كه ادامه حاكميت خود را در جاهل نگه داشتن و جلوگيري از آگاهي و رشد جامعه دنبال مي‌كنند، نمي‌توانند دانشگاه پويا و پر تحرك را تحمل كنند، به منطق و گفت‌وگو  و گردش آزاد اطلاعات تن در بدهند.

زماني كه شما به وجود قابليتي در خود ايمان داشته باشيد، و براساس اصول و قواعد پذيرفته شده بشري بپذيريد رسيدن به قدرت و حاكميت را در يك رقابت قانوني و عادلانه براساس راي مردم، دنبال كنيد، حتماً فرصت‌هايي مانند دوم خرداد را غنيمت مي‌شماريد. به نظر مي‌رسد افرادي كه در مقابل خاتمي ايستادند، اساساً اصل بازي را قبول نداشتند، و چه بسا اگر از پيش احتمال پيروزي آقاي خاتمي را در دوم خرداد مي‌دادند، هرگز به اين بازي تن نمي‌دادند. در واقع زماني منطق شما يعني نگاه به اين پديده به عنوان يك فرصت را مي‌توان پذيرفت كه يكسري اصول مشترك مانند تلاش براي پيشرفت همه‌جانبه كشور، اصل آزادي مردم در انتخاب سرنوشت خويش، به رسميت شناختن رقابت و قواعد آن از پيش پذيرفته شده باشد. با اين پيش‌فرض بله بايد دوم خرداد و نقش دانشگاه در تحولات جامعه را يك فرصت بزرگ و طلايي براي تثبيت نظام تلقي كرد. با شما هم‌نظر هستم كه دوم خرداد و حمايت همه‌جانبه مردم، دانشگاه و حتي منتقدان از آن، فرصت بي‌نظيري براي حاكميت بود تا با استفاده از آن گام‌هاي بلندي را روبه‌جلو بردارد. فراموش نكرده‌ايم كه تنها چند ماه پس از آن انتخابات ماجراهايي نظير دادگاه ميكونوس و خروج سفراي كشورهاي اروپايي از ايران بدون هيچ هزينه‌اي خاتمه يافت. فرصت‌هاي فراواني براي كشور در عرصه جهاني و داخلي خلق شد. جاي بسي تعجب و تأسف است كه به رغم خلق تمامي اين فرصت‌ها براي مجموعه ‌نظام، عده‌يي  در صدد انتقام از دوم خرداد و دانشگاه به جرم خلق همين فرصت‌ها برآمدند.

 

  • بيشتر سوال من به نگاه دانشگاه به حاكميت بازمي‌گشت. اينكه دانشگاه از ديدگاه يك منتقد به حامي دولت تبديل شود امر بسيار مبارك و مهمي است. اين امر چرا به عنوان يكي از زمينه‌ها و علل برخورد با آن از سوي گروهي تبديل شد؟

 

ببينيد در تمامي دنيا و از جمله ايران، دانشگاه نهادي ملي، رو به آينده، طرفدار كشور و مردم بوده و اين خصوصيات در ذات دانشگاه نهفته است. اساساً همين اعتراض و هزينه پرداخت كردن دائمي توسط دانشگاهيان از همين تعهد و پايبندي حكايت مي‌كند. در آن برهه دانشگاه  واقعاً اين احساس را داشت كه در صورت پشتيباني از جريان دوم خرداد و خاتمي، مي‌توان كشور را يك گام به سمت جلو پيش برد و به همين دليل از دولت پشتيباني كرد. البته در آن دوره هم اصلاح‌طلبان و هم نهاد دانشگاه به دليل عدم شناخت كافي از معادلات درون قدرت دچار ذوق‌زدگي شده و فكر كردند كار اصلاحات را با گام‌هاي سريع‌تر مي‌توان به پيش برد. در حالي كه مشكلات بزرگي فراراه حركت قرار داشت.

 

  • بدون شك تنها هدف تجمع شب هفدهم و روز هجدهم، انتقاد از برخي اعمال صورت گرفته بود چرا كه براي سازماندهي اعتراضات خياباني با دمپايي يا شلوار راحتي قدم به داخل خيابان نمي‌گذارند. در واقع دانشجويان 2 خواسته دموكراتيك يعني رفع توقيف سلام و عزل فرماندهي وقت ناجا را داشتند كه حتي در گزارش شوراي عالي امنيت ملي به سوء مديريت اشاره شده است. صرف‌نظر از انحراف جريان و افتادن زمام امور به دست جريانات راديكال‌ در روزهاي بعد، آيا امكان رسيدن به تفاهم در همان شب نخست با دانشجويان فراهم نبود؟

 

پرسش شما را اصلاح كنم، دانشجويان در آن شب فقط به بسته شدن روزنامه سلام اعتراض داشتند، و كسي درخواست عزل فرمانده وقت نيروي انتظامي را نداشت، هرچند در روزهاي پس از واقعه استعفاي فرمانده نيروي انتظامي به عنوان عرفي معمول در دنيا و التيامي براي زخم دانشجويان از طرف افراد خيرخواه مطرح گرديد. همان‌طوري كه عرض كردم طرف مقابل اساساً براي سركوب آمده بود، و انتظار آرامش و رفتار عقلايي از دانشجويان كتك خورده زخمي و مضروب انتظاري غيرمنطقي و ناممكن است. به اين ترتيب در آن شرايط پرالتهاب روزهاي اول شكل گرفتن گفتگو بين دو طرف غيرممكن بود. با اين‌همه، و علي‌رغم اين شرايط مديريت دانشگاه با كمك ساير دستگاه‌هاي اجرايي ذيربط سعي كردند، فضاي اعتدال و ميانه‌روي را بر محيط حاكم كنند. شكايت رسمي دانشگاه عليه نيروي انتظامي، استقرار دفتر حقوقي دانشگاه در كوي جهت اخذ شكايات دانشجويان و رسيدگي به خسارات وارده به آنان، حضور شبانه‌روزي افراد ذي‌نفوذ در دانشجويان در صحنه وقايع، ديدار شوراي دانشگاه تهران با مقام رهبري و گزارش ظلم‌هاي رواداشته شده بر دانشگاه به ايشان، استعفاي وزراي علوم و بهداشت، استعفاي مديران دانشگاه و مسئول نهاد رهبري در دانشگاه، و ساير اقدامات مشابه با همين هدف صورت گرفت. پيگيري‌هاي جدي انجام شده از طرف دانشگاه و مقامات عالي‌رتبه اجرايي كه به انتشار گزارش شوراي عالي امنيت ملي منجر شد، با همه انتقادي كه به آن گزارش وارد بود، اين اميد را در دانشگاه و دانشجويان ايجاد مي‌كرد كه كار تا نهايت دنبال خواهد شد. اگر اين پيگيري‌ها تا پايان با دلسوزي و درايت مديريت مي‌شد، چه بسا امروز، از روز 18 تير نه به عنوان روزي تلخ و شوم، بلكه به عنوان روز احقاق حق مظلومين ياد مي‌شد. اما اتفاقات بعدي و به خصوص صدور آن حكم شگفت‌انگيز در سالگرد فاجعه كوي نشان داد كه انتظار استقلال رأي از قوه قضائيه و اميد به احقاق حق در چارچوب ساختار موجود چندان واقع‌بينانه نبوده است.

 

  • در واقع نيت اصلي من پاسخ به اين سوال بود كه با گفت‌وگو و مذاكره و بده بستان‌هاي معمول، امكان تحقق خواست حداقلي دانشجويان- كه بحق هم بود- وجود نداشت؟

 

متأسفانه فرهنگي در مديريت كشور شكل گرفته است، كه وقتي بدنه درخواستي از مديريت ارشد دارد، حتي اگر آن درخواست كاملاً مشروع و قانوني و درست هم باشد، نبايد به آن تن داد، چرا كه اين كار به مفهوم ضعف مديريت است، و به اصطلاح بدنه را پر رو كرده و راه را براي مطالبات بيشتر باز مي‌كند. اگر بر فرض محال اين ادعا را كه جنايت كوي توسط عده‌اي خودسر آفريده شد بپذيريم، علي‌القاعده بايد دانشجويان در مقابل درخواست‌هاي به حق خود پاسخ مثبت مي‌گرفتند، ولي به خاطر همان فرهنگ و ذهنيت پيش‌گفته هيچ مقام مسئول اختياردار گامي، در جهت پاسخ به مطالبات برنداشت. اين نوع برخورد مديريتي در مورد ساير محيط‌ها و اقشار جامعه نيز صادق است، ولي درخصوص دانشجويان بسيار شديدتر است. در حالي كه من معتقدم اگر ما در مقابل حرف حق تسليم و خاضع نباشيم، در مقابل حرف باطل هم توان ايستادن نخواهيم داشت. كما اين‌كه الآن درخصوص همه مطالبات يكسان برخورد مي‌شود، اول مقاومت، بعد خريد زمان، و نهايتاً باقي گذاشتن استخوان در درون زخم، و باز گذاشتن پرونده الي‌الابد.

به خاطر دارم مدتي پس از اين واقعه و صادر شدن احكام عاملين حادثه كوي، از دانشجويان ساكن خوابگاه درباره احتمال تكرار واقعه 18 تير نظرسنجي شد. حدود 73 درصد پرسش شوندگان، تكرار مجدد حادثه‌يي شبيه 18 تير را بعيد ندانسته بودند. وقتي بيش از 70 درصد دانشجويان در محل سكونت خود احساس امنيت نكنند، ببينيد ما چه بلايي برسر نخبگان جوان خود آورده‌ايم.

تسليم مطلق بودن در مقابل حق، شرط لازم و ضروري مقابله با باطل است. كساني كه حرف حق را برنمي‌تابند، بالاخره در مقابل زور باطل سر تسليم فرود خواهند آورد.

 

  • پس از اين حادثه، دانشگاه تا مدتي طولاني به نوعي اغما فرو رفت. اگرچه حوادث ساليان بعد سبب بروز واكنش‌هايي مي‌شد اما از دامنه محدودي برخوردار بود. هرچند آقاي خاتمي در هر فرصتي از عدم معرفي مسببان اصلي واقعه‌ كوي لب به شكوه گشود اما شما عملكرد اصلاح‌طلبان را در ترميم اين آسيب‌ها چگونه مي‌بينيد؟ آيا اين عملكردها كافي بود؟

 

پس از 18 تير اصلاح‌طلبان بر پيگيري قانوني كار از طريق مراجع ذيربط تاكيد ورزيدند. دانشگاه با شكايت به قوه قضائيه و طرح دعوا در محكمه و گرفتن  وكيل به دنبال اعاده حقوق دانشجويان، در حد مقدور بود. درواقع مشي اصلاح‌طلبي روشي جز ايجاد آرامش و پيگيري كار از طرق قانوني را مفيد نمي‌دانست، و تجويز نمي‌كرد. استراتژي اصلاح طلبان پيگيري از طريق مجاري قانوني بود، هرچند ممكن است كوتاهي‌هايي در اين پيگيري‌ها صورت گرفته باشد. ما حتي تا روزهاي آخر دادگاه نيز نسبت به استيفاي ولو بخشي از حقوق دانشگاه و دانشجويان اميدوار بوديم.

پس از پايان جلسات علني دادگاه و چند روز پيش از صدور حكم، بنده به همراه وكيل دانشگاه، مسئول دفتر حقوقي و مديركل كوي، جلسه‌اي با قاضي پرونده داشتيم. از او خواستيم براي تكميل پرونده همه شاهداني كه از طرف دانشگاه معرفي شده‌اند، براي شهادت احضار كنند. ايشان با صراحت از روشن بودن زواياي پرونده و ظلم رواداشته شده بر دانشگاه سخن گفتند، و نياز به شاهدان جديد را منتفي دانستند و قول دادند حكم در نهايت استقلال و مطابق حق صادر خواهد شد.

پس از حادثه كوي، و ساير حوادث مشابه، اصلاح‌طلبان به دو شكل مي‌توانستند با شرايط برخورد كنند. نخست آنكه با بازنگري در روش‌ها و آرام نگه‌داشتن كشور بهره بيشتري از حداقل شرايط و امكانات قانوني موجود گرفت، و كشور را مديريت كرد. دوم آنكه از پيش‌بردن كارها از طرق قانوني نااميد شد، و به انفعال يا پرخاش روي آورد. به نظر مي‌رسد پس از واقعه كوي، بدنه كه در صف مقدم، بي‌رحمي و اصلاح ناپذيري طرف مقابل را با گوشت و پوست خود حس كرده بود، راه دوم را برگزيد، نحوه برخورد محافظه‌كاران، و به خصوص قوه قضائيه در روزهاي پس از 18 تير در اتخاذ اين روش از طرف بدنه تأثير غيرقابل انكاري داشت. در مقابل اصلاح‌طلبان كتك نخورده و ستادي، به استناد تجربيات گذشته، و براساس تحليل بيشتر عقلاني و ذهني، و كمتر احساسي و عيني، روش اول را سرلوحه حركت خود قرار دادند. هرچند در آن فضا طرفداران روش دوم، به بركت رفتارهاي خشن بخش‌هايي از حاكميت، به لحاظ رواني غلبه بيشتري داشتند، و طرفداران مشي اول در ميان بدنه همواره مورد پرسش بودند. البته بعدها براي بسياري از عناصر سردوگرم چشيده بدنه روشن شد كه انفعال يا پرخاش در كوتاه مدت اغنا كننده است، ولي در درازمدت راه به جايي نخواهد برد. تعريف دقيق هدف، شناخت پيدا كردن كامل نسبت به محدوديت‌ها و طراحي روش‌هاي مناسب‌تر براساس آن محدوديت‌ها تنها راه حركت آرام، ولي جهت‌دار و غيرقابل بازگشت به سوي آينده است.

دانشجويان را به دليل تندروي‌هاي آن ايام نمي‌توان مورد انتقاد قرار داد، از دانشجوي تحول‌خواه، كتك خورده، زندان‌رفته، هزينه داده نمي‌توان توقع صبر ايوب براي رسيدن به اهداف درازمدت داشت.

 

  • به نظر مي‌رسد شرايطي كه به آن اشاره كرديد آنگونه كه بايد براي دانشجويان شرح داده نشد. چرا به رغم بر سر كار بودن مديران دولت اصلاحات و امكان بيان محدوديت‌هاي موجود، فضا به سمت نوعي عدم تفاهم با دانشجويان پيش رفت و اين امر اهداف برخي افراد در ايجاد فاصله ميان اصلاح‌طلبان و دانشگاه را تحقق بخشيد؟

 

بايد به اين نكته توجه داشت كه اكنون و پس از گذشت چندسال از آن وقايع، سخن گفتن از عقل و تدبير و لزوم شناخت محدوديت‌ها آسان به نظر مي‌رسد، در حالي كه در آن ايام پر از هياهو، كه هياهوي مظلومان هم بود، سخن گفتن از ضروت آرامش و حركت مبتني بر عقل و صبر چندان ساده نبود. در آن شرايط حساس، مشي و روش آقاي خاتمي در آن محيط در وضعيت انزوا قرار گرفته بود. طرح بحث عبور از خاتمي فاصله چنداني با حادثه كوي نداشت. صرف نظر از رفتار بسياري از ماها حركت آقاي خاتمي كاملاً هوشمندانه و مبتني بر يك نظريه مشخص بود. حادثه كوي دانشگاه بايد اين درس را به ما داده باشد كه مشكلات و مصيبت‌ها نبايد ما را به سوي پرخاش يا انفعال سوق دهد، از هر پيشامدي بايد مركبي راه‌وار براي حركت رو به جلو ساخت.

باز هم تكرار مي‌كنم فضاي آن ايام، فضاي سخن گفتن از صبر و حركت تدريجي نبود. دانشجويان در وهله اول دنبال كسي مي‌گشتند كه خشم خود را بر سر او خالي كنند، محافظه‌كاران كه در آن‌جا نبودند، ما بايد به عنوان بخشي از حاكميت تاوان خرابكاري آن‌ها را مي‌داديم. البته بسياري از ما هم كه شاهد آن فاجعه بوديم كم‌وبيش همان روحيه دانشجويان را داشتيم، چه بسا با ما هم نمي‌شد به آساني از آرامش و صبر سخن گفت، ولي به لحاظ مسئوليتي كه داشتيم مجبور بوديم خار در چشم و استخوان در گلو دانشجويان را به آرامش دعوت كنيم.

 

  • پس از پايان دولت اصلاحات و در دو سال گذشته دانشگاه به روشني به برخي تفاوت‌ها پي برد. اگر در جريان انتخابات رياست‌جمهوري نهم، دانشگاه به گونه‌يي ديگر به فضا مي‌نگريست شايد نتايج تغييرات محسوسي داشت اما به هر دليل چنين تشخيصي نداشت. به‌طور كلي فضاي دانشگاه و جنبش دانشجويي در دو سال اخير با توجه به ورود جواناني كه تغييراتي نسبت به نسل گذشته خود دارند را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ آيا محصول دوران اصلاحات به منطقي‌تر شدن دانشجويان انجاميده است؟

 

دانشگاه محيطي بسيار سيال است، به طوري كه عمده عناصر موجود در آن‌جا هر چند سال يك‌بار، هم به لحاظ ظاهري و مادي و هم به لحاظ باطني و روحي، كاملاً نو مي‌شوند، به همين دليل انفعال و بي‌تفاوتي در اين محيط دوام چنداني ندارد. اكثريت دانشجويان درگير در ماجراي 18 تير اكنون فارغ‌التحصيل شده و از محيط خارج شده‌اند. آن‌چه از 18 تير به نسل‌هاي بعدي به ارث خواهد رسيد، نماد و نشاني خواهد بود كه مظلوميت دانشگاه را بازنمايي خواهد كرد. نمادها باقي مي‌مانند و عوارض جانبي حوادث فراموش يا كم‌رنگ مي‌شوند. انفعال حاصل از آن 18 تير مدت‌هاست سپري شده است. انفعال فعلي دانشگاه را نبايد به 18 تير نسبت داد. هر نسلي نيز پس از حضور در دانشگاه ملزومات و شرايط خود را دارد، نسل كنوني دانشگاه نسبت به نسل‌هاي گذشته، كمتر سياسي است و بيشتر دغدغه حقوق و مطالبات خود را دارد. برقراري ارتباط با اين نسل مشكل‌تر و پيچيده‌تر است. رفتارهاي فعالان دانشجويي با تجربه‌تر از پختگي و رواداري بيشتري برخوردار است. به رغم انتقادات آنان نسبت به اصلاح‌طلبان، گفت‌و‌گو با آنها بسيار راحت‌تر بوده و در شرايط كنوني همگرايي بيشتري نيز بين طرفين برقرار شده است.

 

  • در سال جديد شاهد وقايع و ناآرامي‌هايي در برخي دانشگاه‌هاي كشور بوديم. آيا جنبش دانشجويي در شرايط كنوني به برخي تفاوت‌هاي موجود ميان دولت‌هاي مختلف پي برده است و اساساً موضع‌گيري‌ها و نحوه مواجهه با انتقادات دانشجويان چرا به اين شكل صورت گرفت كه برخي آن را هدايت‌شده از خارج از دانشگاه ارزيابي كنند؟

به نظر مي‌رسد خطي كه دانشگاه را ساكت و تابع مي‌خواهد، همچنان و به‌طور جدي فعال است، و شرايط جديد را نيز به عنوان فرصتي براي پيش بردن اهداف خود تصور مي‌كند. اتهام‌هاي تكراري شدت فساد اخلاقي در دانشگاه و سست و لرزان بودن مباني اعتقادي و اخلاقي دانشجويان، كه در روزهاي اخير دوباره تكرار شده است، در همين راستا قابل ارزيابي است. زيان‌بار دانستن نهاد دانشگاه در كنه تفكر اين قبيله وجود دارد. آن‌ها دانشگاه را مكاني معرفي مي‌كنند كه جز فساد و بي‌ديني  از آن برنمي‌خيزد. يكي از راهبردهاي جدي اصلاح‌طلبان بايد دفاع جانانه از نهاد دانشگاه در وهله اول، و دانشجويان و حقوق آنان در وهله بعد باشد.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 12:28 |

به نام خدا

 

در جايي خواندم كه شركت معروف مايكروسافت در سال 2001 حدود 55 ميليارد دلار دارايي داشت، در حالي كه در همان زمان ارزش سهام اين شركت در بازار بورس (حاصل‌ضرب تعداد سهام در ارزش هر سهم) به حدود 300 ميليارد دلار بالغ مي‌شد. يعني شركتي كه اگر همه داروندار خود را در يك مزايده مي‌فروخت، 55 ميليارد دلار درآمد كسب مي‌كرد، از نظر ناظران بيروني 300 ميليارد دلار (بيش از 5 برابر ارزش واقعي مشهود خود) مي‌ارزيد.

اين تفاوت حدود 250 ميليارد دلاري از كجاست؟

 

امروزه آن‌چه موجب شكوفايي و رشد سازمان‌ها مي‌شود، و ادامه حيات آن‌ها را تضمين مي‌كند نه دارايي‌هاي مشهود، كه دارايي‌هاي نامشهود آن‌هاست، چيزي كه با چشم‌سر قابل‌مشاهده نيست و آن را با ابزار حسابداري متعارف نمي‌توان اندازه‌گيري كرد. آن 250 ميليارد دلار از اين نوع دارايي‌هاست.

اقلام تشكيل‌دهنده اين دارايي که دیده نمی‌شود ولی باپول قابل‌تقويم است، چيست؟

 

در منابع علمي از “استعداد” (Talent)، “قابليت‌اعتماد” (Trust)، و “نشان” (Brand) به‌عنوان سه قلم اصلي دارايي‌هاي نامشهود سازمان‌ها نام برده شده است، كه هر سه قلم رابطه تنگاتنگ با انسان دارند. “استعداد” که در نوآوري، ابتكار و كيفيت محصولات سازمان‌ها نمود پيدا مي‌كند، مخلوق خلاقيت افراد، و هنرمندي مديراني است كه اين خلاقيت‌ها را سازمان‌دهي، هدايت و جهت‌دهي مي‌كنند. “قابليت‌اعتماد” نيز زاييده عملكرد سازمان و نحوه رفتار (و نه گفتار) مديران و افراد آن با مخاطبين خارجي است، كه در طول زمان شكل مي‌گيرد و تصويري اطمينان‌بخش از سازمان در ذهن مخاطب ايجاد مي‌كند. تبليغ قابل‌اعتماد و واجد استعداد بودن، و حتي صرف داشتن استعداد يا قابليت‌اعتماد براي ايجاد دارايي نامشهود كافي نيست، آن‌چه اين دو عامل ناديدني را به دارايي قابل‌سنجش تبديل مي‌كند، درك وجود اين دو عامل در سازمان توسط مخاطب بيروني است. اگرچه ايجاد اين درك و خلق آن دارايي بسيار دشوار و طاقت‌فرسا بوده، و به صورت تدريجي و با هزينه‌ها و تلاش‌هاي مستمر به‌وجود مي‌آيد، ولي برای تخریب آن درك و تصوير، و به نابودي كشاندن آن دارايي یک اشتباه کافیست.

 “نشان” چيست، و چه نقشي دارد؟

 

“نشان” را شايد بتوان عصاره، چكيده و نماد تمام دارايي‌هاي نامشهود به‌حساب آورد. “نشان” چيزي است كه تصوري از استعداد، قابليت‌اعتماد، كيفيت، صداقت و هر صفت خوب ديگری که درمحصول و سازمان ارایه کننده آن وجود دارد، در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند، تصوری که بدون نياز به مصداق و استدلال مورد تصديق قرار مي‌گيرد. “نشان” نتیجه تمام تلاش‌هاي مديران گذشته سازمان و به‌خصوص بنيان‌گزاران آن بوده، و ميراث آنان براي مديران آينده است، تا آن‌ها بتوانند با تكيه بر آن روزبه‌روز بر توان و دارايي سازمان بيفزايند، و با پايش “نشان” و خوش‌نام‌تر كردن آن، آن را به نسل بعد تحويل دهند. “نشان” يك علامت تاريخي متعلق به گذشته نيست، موجودي داراي هويت و زنده است، كه حامل تمام عملكرد و رفتار كليت يك سازمان مي‌باشد. حفاظت نكردن از “نشان” يا آسيب زدن به آن، ممكن است دارايي‌هاي نامشهود را به بدهي‌هاي نامشهود تبديل كند.

 

حکومت‌ها سازمان‌های بزرگی هستند که برای اداره کشورها و سیاست امور شهروندان به‌وجود آمده‌اند، و تابع قاعده کلی حاکم بر سایر سازمان‌های موجود در جهان امروز هستند. در این جهان جدید آن‌چه موجب برتری و تعالی سازمان‌ها می‌باشد، نه دارایی‌های مشهود، که دارایی‌های نامشهود آن‌ها است. وزن تأثیر منابع مشهود زمینی و زیرزمینی سرزمین در پیشرفت کشورها کم‌تر از 20 درصد بوده و بیش از 80 درصد وزن به منابع نامشهود ابتکار، اعتماد آفرینی و “نشان” تعلق دارد. استفاده نكردن از انديشه نخبگان و نوآوران در اداره جامعه، آتش زدن به سرمايه اجتماعي، و تلاش براي بدنام كردن “نشان”ها حيف و ميل كردن بيش از 80 درصد دارايي مؤثر جامعه است.

 

در حکومتها رهبران تأثیرگزار هستند که نقش “نشان” را ایفا کرده و بار ارزشهای نهفته در آن را به دوش می‌کشند. خمینی “نشان” انقلاب اسلامی است، چرا که این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای دنیا شناخته شده نیست. خاتمی “نشان” اسلام گفتگو، صلح و پیشرفت است. “نشان” اسلام رحمانی و اسلام محمدی در مقابل اسلام خشونت و اسلام طالبانی است. حفظ این “نشان”ها و این دارایی‌های نامشهود وظیفه همه معتقدین به دین حنیف و همه علاقه‌مندان کشور است.

 

ناجوانمردانهترین روش برای تخریب یک “نشان” استفاده از یک “نشان” معتبرتر برای بدنام كردن آن است. کاری که معاویه با علی انجام داد. او که به زور شمشیر تسلیم دین پیامبر شده بود، و توان مقابله علنی را با “نشان” اسلام نداشت، لباس پیامبر را به تن کرد، و فرمان تکفیر علی را بر بالای منبر پیامبر صادر کرد. تا بدین وسیله هم یک رقیب را از میدان به در کرده باشد، و هم انتقام خود را از پیامبر  بگیرد.

 

کسانی که “نشان” خمینی را به دست گرفته و در مجالس و تریبون‌ها با فریاد وااسلاما، واانقلابا، و وااخلاقا به تخريب ياران او مي‌پردازند، و حتي از تهمت فسق و فجور به فرزند فاضل خميني نيز ابايي ندارند، درواقع از چنین روشی بهره می‌گیرند. چون نيك بنگري تبار این افراد به کسانی مي‌رسد که در آن سال‌های غربت خون به دل خمینی کردند، و وقتی مصطفی، فرزند او، از کوزه‌ای آب خورد، کوزه را آب کشیدند. این افراد که در 22 بهمن 57 در مقابل قدرت اسلام خمینی چاره‌ای جز تسلیم نداشتند، تاكنون از هر فرصتی و هر روشي برای انتقام گرفتن از انقلاب اسلامی استفاده کرده‌اند. تخریب یاران خمینی با تمسک به “نشان” او از جمله همين روش‌هاست، كه رسم دیرین این قبیله است. دعوت اين افراد به دين‌داري يا آزادگي آب در هاون كوبيدن است، شايد فراخواندن آنان به مصلحت انديشي و اين‌كه اين كار بر سر شاخ نشستن و بن بريدن است، مؤثرتر باشد.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 10:4 |