تبليغاتX
این روزها

به نام خدا

  

گاهي كه به دوران دانشجويي خود مي‌انديشم و عقايد، انديشه‌ها، خصلت‌ها، رفتارها و نحوه تعامل خويش با نسل پيش از خود را در آن دوره مرور مي‌كنم، دلم به حال جوانان امروز مي‌سوزد و شدت غربت و تنهايي، و در عين حال صبر، ادب، و خويشتن‌داري آن‌ها شگفت‌زده و متحيرم مي‌كند. در تعجبم كه فرزندان ما با اين حجم عظيمي از اطلاعات كه در اختيار دارند، و با اين نحوه برخوردي كه ما با آن‌ها داريم، چگونه ما را تحمل مي‌كنند. وقتي سعي مي‌كنم خودم را به جاي آن‌ها بگذارم و از دريچه نگاه آن‌ها به خودمان نظر بيفكنم، دايناسورهايي را مشاهده مي‌كنم كه گويا در دوران عصرحجر به سر مي‌برند، و دغدغه‌ها و مسائل آنان به قرن‌ها قبل تعلق دارد.

 

اختلاف و تفاوت بين‌نسلي و رفتار اعتراضي نسل روبه آينده با وضع موجود پديده‌اي هميشگی و تقريباً همه‌جايي است، كه به زمان و مكان خاصي محدود نمي‌شود، و در جوامع بسته و توسعه نيافته شديدتر است. دركشور ما ويژگي‌هاي خاص نسل‌ها و حاكميت، به اين تعامل شكل و حساسيت ويژه‌اي بخشيده است، كه نيازمند تأمل و چاره‌انديشي مي‌باشد.

 

ويژگي نسل گذشته، كه نسل غالب نيز هست، و به خصوص حكمرانان كه نماد اين نسل به شمار مي‌روند، حركت و موضع‌گيري معطوف به حفاظت از گذشته است. اين نسل از يك‌طرف به دليل وابستگي‌هاي بيشتر به وضعيت موجود و به خاطر ترس از آينده و از دست دادن موقعيت خويش، و به تصور اين‌كه ممكن است از آينده سهمي نداشته باشد، به دفاع از وضع موجود تمايل دارد و تمام مقدورات خود را جهت حفاظت از گذشته‌اي كه خود را بنيان‌گزار آن مي‌داند، به كار مي‌گيرد، و از طرف ديگر با توجه به ايدئولوژيك بودن، خود را نماينده عقيده درست مي‌پندارد و به دليل اين‌كه افتخار درهم شكستن رژيم ستم‌شاهي، پرچم‌داري مبارزه با آمريكا و حماسه‌آفريني‌هاي دوران دفاع مقدس را متعلق به خود مي‌پندارد، اين گذشته را در هاله‌اي از تقدس پيچيده و به آن ماهيتي اهورايي بخشيده است. اين نحوه تلقي از گذشته، توهم خودمطلق‌انگاري را در اين نسل به وجود آورده است، به طوري كه هرگونه مخالفت با آن يا بي‌اعتنايي نسبت به گذشته، نه به دلیل اختلافات مرسوم و متعارف بين‌نسلي، بلكه ناشي از بی‌بندوباری، مخالفت با دين و بي‌توجهي نسبت به عقايد و مناسك ديني، وابستگی به بیگانه و توطئه علیه نظام تفسير مي‌گردد، و دفاع مطلق از گذشته و حفاظت از آن وظيفه و تكليف ديني تبليغ مي‌شود. اين رويكرد باعث شده است كه نسل گذشته در هدف محافظه‌كار بوده و از ثبات و عدم‌تغيير، و حتی بازگشت به عقب، طرفداري كند و در روش به راديكاليزم گرايش پيدا كرده و تندترين و خشن‌ترين روش‌ها را در برخورد با مخالفين خود به كار گيرد.

 

برخلاف نسل گذشته، نسل روبه آينده به دليل وابستگي كمتر به قدرت و وضعيت موجود و روحيه كنجكاوي و بلندپروازي در صدد به‌هم زدن وضع موجود و فتح آينده است. فن‌آوري اطلاعات و گسترش شبكه‌هاي جهاني باعث شده است كه مطالبات اين نسل، كه سهمي از امروز ندارد و تمام سهم خود را در فردا جستجو مي‌كند، نه در محيط محدود محله، شهر و كشور، كه در عرصه پهناور دنياي خاكي و بالاتر از آن در گستره بي‌انتهاي جهان خيال و تصور شكل بگيرد.

 

اين نسل از يك طرف در جستجوي پاسخ به آن مطالبات بي‌نهايت بوده و آرزوهاي دور و دراز را رصد می‌كند و سهم‌خواهي از فردا را حق خود مي‌داند، و از طرف ديگر در عرصه واقعيات موجود جامعه از حداقل نیازهای طبیعی انسانی محروم است و نيل به آن اهداف بلند، و حتي حركت به سمت آن اهداف را ناممكن مي‌انگارد. اين وضعيت باعث شده است نسل جديد، که در هدف راديكال بوده و در صدد تغيير و دگرگوني وضع موجود می‌باشد، به دلیل محدودیت‌های شدید موجود و بالا بودن هزینه آزاداندیشی و اصلاح‌طلبی، نومید از اثربخش بودن هرگونه اقدام برای تغییر، به انفعال و لااقتضا بودن گرايش پيدا كند و از هر فرصتی برای مقابله با وضعیت موجود استفاده کند، و در راه وصول به هدف هر روشي را براي خود تجويز نمايد.

 

انجماد نسل پيشين در گذشته، جامعه را از فردا محروم مي‌كند، و گسست نسل رو به آينده از گذشته و نهاده‌هاي عظيم فرهنگ ديني و بومي به بي‌هويتي اين نسل مي‌انجامد، و بلندپروازي بدون توجه به منابع و امكانات واقعي ملي و هنجارهاي بومي راهي جهت نيل به مقصود نمي‌يابد.

 

اين واقعيت را بايد پذيرفت كه فرزندان ما به نسلي غير از نسل ما تعلق دارند و انفجار اطلاعات در عصر حاضر فاصله ما را با اين نسل بيش از پيش افزايش داده است. اگر بپذيريم كه نسل روبه آينده جوانان هستند و آينده متعلق به آنان است، وظيفه ماست كه زبان گفتگو و مفاهمه با آن‌ها را بيابيم و تجربيات خود را با دانش، بلندپروازي و آرمان‌گرايي آنان همراه كنيم تا دنياي فردا بهتر از امروز باشد. انتظار عقب‌گرد يا توقف از نسل روبه آينده انتظار عاقلانه‌اي نيست. آن‌ها احساس مي‌كنند براي رسيدن به قافله كاروان شتابناك تمدن جهاني بايد بر سرعت خود بيفزايند و همه عوامل و هنجارهايي را كه مانع مي‌انگارند از پيش‌روي بردارند. آنان فرصت مجاب كردن نسل ما را ندارند. اگر ما گمان مي‌كنيم توشه و آذوقه‌اي شايسته و درخور براي سفر روبه فرداي جوانان در اختيار داريم، بايد خود را به آنان برسانيم و هم‌پاي آن‌ها اين توشه را در قالب‌هاي موردقبول تقديم آن‌ها كنيم.

 

شايد اين سخن امير ادب و خرد و ایمان، حضرت علي (ع) كه فرمود: “من براي امتم از دو چيز مي‌ترسم، پيروي از هواي نفس و درازي آرزو!” شاهد اين معنا باشد كه رمز موفقيت و رستگاري جامعه در آن است كه پيران و اميران هواي نفس و پيروي از آن را واگذارند و تغيير را بپذيرند، و جوانان از درازي آرزو دست بشويند و با تكيه بر سرمايه تجربه گذشتگان به سوي آينده پيش روند.

 

و انتظار اين است كه ما سال‌خوردگان گام اول را برداريم.

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 11:8 |

به نام خدا

 

رمضان فصل تكوين جهاني جديد، ليله‌القدر  روز شكل گرفتن انسان تراز خدا و عيد فطر روز پايان آفرينش آن عالم نو و اين آدم نوين است.

 

گويا همين ديروز بود كه ميزبان بي‌نياز، آن كريم صادق امين را با سبدي از بشارت به استقبال ما فرستاده بود:

“... در اين ماه نفس‌هاي شما حكم تسبيح را دارد. خواب‌هاي شما عبادت است، شياطين در غل و زنجيرند، درهاي جهنم بسته است...”

 

هرچند، ما كه در روزهاي سپري شده از ماه، شيطان را در حبس حس نكرده‌ايم. در ماه‌هاي ديگر چه گناهاني مي‌كردند كه در اين ماه نمي‌كنند. دروغ مي‌گفتند و ديگر نمي‌گويند؟ به گفته‌هاي خود عمل نمي‌كردند و در اين ماه عمل مي‌كنند؟ بندگان خدا را تحقير مي‌كردند و ديگر نمي‌كنند؟ بي‌گناهان را زنداني مي‌كردند و ديگر نمي‌كنند؟ به افراد تهمت مي‌زدند و ديگر نمي‌زنند؟ عوام‌فريبي مي‌كردند و ديگر نمي‌كنند؟ ...؟

 

راستي اگر شياطين در غل و زنجيرند، پس اين همه ظلم و گناه در جامعه روزه‌داران از كجاست؟ پيامبر خدا كه وعده دروغ نمي‌دهد.

 

گويا آن ميزبان حكيم در ماه ميهماني و مجلس ضيافت خصوصي خود اكراه و اجبار را بر بندگان خود نپسنديده است. از كرامت ميزبان به‌دور است كه ميهمان را به‌كاري مجبور كند. شايد در غل و زنجير بودن شياطين به اين معني باشد كه آن‌ها وادار شده‌اند براي مدتي دست از وسوسه انسان بردارند، ولي اين بدين معني نيست كه انسان‌ها هم وادار شده باشند به دنبال ارتباط با شياطين نباشند. رابطه شيطان با انسان كه در ماه‌هاي ديگر دوسويه است، از آن طرف وسوسه و از اين طرف لبيك و پيروي، در اين ماه يك‌سويه شده است. از آن طرف وسوسه و امر به پليدي متوقف گرديده است، ولي از اين طرف راه ارتباطي همواره باز است. شياطين زنداني هستند، ولي نه زنداني ممنوع الملاقات!

 

ميزبان لطيف راه وسوسه‌ها را مسدود كرده و موانع پرواز را برطرف كرده است، تا انسان آزاد و رها اوج بگيرد. ولي شگفتا كه اين مخلوق دوپا به جاي بال گشودن و پرواز در ملكوت، يا در نوبت ملاقات شيطان ايستاده‌است و يا پشت دروازه جهنم منتظر است و با اصرار و التماس درخواست گشوده شدن دروازه را دارد.

 

بي حكمت نيست در آن مجلس كه پيك امين خطبه استقباليه ميزبان را قرائت مي‌كرد، وقتي آن ميهمان ناب در پايان خطبه از جاي برخاست و از بهترين كاري كه در ماه ميهماني مي‌توان انجام داد پرسش نمود، پاسخ شنيد: “ورع و پرهيز از آن‌چه خدا از آن نهي فرموده است، يعني دوري از گناه”

 

در آن‌جا كسي نپرسيد، مگر گناه زاييده تعامل انسان و شيطان نيست، پس حالا كه شياطين دربندند، گناه ديگر چه صيغه‌اي است؟ شايد دليل اصلي عظمت دوري از گناه در اين ماه اين باشد كه اگر در گناهان ماه‌هاي ديگر انسان، شيطان نيز به‌واسطه آورده خود يعني وسوسه شريك جرم است، در ماه ميهماني مسئوليت طغيان و نافرماني انسان به طور كامل به عهده خود اوست.

 

رمضان از نيمه گذشته است. گويا همين ديروز بود كه استهلال‌گران به‌دنبال هلال ماه صيام مي‌گشتند. ما هميشه براي به‌آخر رسيدن اين ماه لحظه‌شماري كرده‌ايم. كم سن‌وسال‌تر كه بوديم وقتي ماه رمضان به روز نهم مي‌رسيد، با خوشحالي مي‌گفتند رمضان به هُم‌هُم افتاده است و دارد نفس‌هاي آخر را مي‌كشد: نهُم، دهُم، يازدهُم، ... روزهاي آخر ماه هم كه روزهاي غشني غشني بود.

 

شب‌هاي قدر در پيش است. فرصت زيادي تا پايان ضيافت الهي باقي نمانده است. استهلال‌گران دارند آماده شكار هلال شب اول شوال مي‌شوند. ميادين شهر در انتظار آتش‌بازي جشن پايان ضيافت به سر مي‌برند. دور نيست كه جار بزنند عيدسعيد فطر مبارك باد!

 

بدبخت كسي است كه از ماه ميهماني خدا خارج شود، در حالي كه آمرزيده نشده باشد و حال روز اول شوال او با حال روز آخر شعبانش يكسان يا بدتر از آن باشد.

 

خوش به حال كسي كه رمضان، ليلة‌القدر، و عيد فطر را آغاز تلاش براي حياتي سبز و فرصتي براي درانداختن طرحي نو ببيند.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 7:41 |

به نام خدا

 

در تاريخ حيات جوامع بشري روزها و حوادثي يافت مي‌شود، كه نقش بسيار تعيين‌كننده‌اي در سرنوشت ملت‌ها دارد. اگرچه تمام لحظات عمر تمدن‌ها و همه اتفاقات تاريخي فرصت‌ها و تجربه‌هايي هستند كه بايد از آن‌ها براي تأمين سعادت انسان‌ها بهره جست، ولي اين ايام و وقايع استثنايي به‌مثابه شب قدري هستند كه اثرات ماندگار آن آينده را نيز غنا و بركت مي‌بخشد، و تاريخ فرداي[1] ملت‌ها در اين شب‌هاي قدر نگاشته مي‌شود.

 

در تاريخ ايران نيز نمونه‌هاي فراواني از اين دوران‌هاي درخشان و حوادث مهم  را مي‌توان سراغ گرفت، كه انسان‌هاي با اراده، بصير و مقاوم آن‌ها را آفريده‌اند، و دفاع مقدس بدون ترديد يكي از  برجسته‌ترين نمونه‌هاي آن است.

 

حوادثي از اين دست گنجينه هاي ماندگار ملي هستند كه بايد با رويكردي جديد مورد كندوكاو قرار گيرند، و با تحليل نقاط قوت و ضعف آن‌ها راه روشن آينده ترسيم گردد.

 

چه زيان‌كارند ملت‌هايي كه گذشته خود را نمي‌شناسند، يا آن را كتمان مي‌كنند، يا نسبت به آن غفلت مي‌ورزند، يا تحليل درست و منطقي از آن ندارند.

 

چه خيانت‌كارند افراد و گروه‌هايي كه اين گنجينه‌ها را غنيمت جنگي خود مي‌انگارند، و اين ميراث پربها را به‌خاطر منافع گذراي امروز به حراج گذاشته يا به آتش مي‌كشند.

 

چه سربلندند مردمي كه با خودشناسي، زمان‌شناسي و موقعيت‌شناسي، و با تكيه بر اصالت‌هاي گذشته رو به آينده به پيش مي‌روند، و تاريخ پرافتخار فرداي خود را با دانش امروز  بر شالوده‌هاي مستحكم ديروز بنيان مي‌نهند.


[1] - تعبير تاريخ فردا از معلم شهيد شريعتي وام گرفته شده است.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 10:45 |