به نام خدا
”شما میتوانید در زندگی از عهده هر کاری برآیید، به شرط آنکه برایتان فرقی نکند آن کار به چه کسی نسبت داده میشود. “ هری ترومن
چندي پيش كتابي ميخواندم كه موضوع آن نتيجه پژوهش انجام شده توسط گروهي از دانشمندان درباره دلايل رشد مستمر و تعالي روزافزون برخي از شركتها- به تعبیر نویسنده شرکتهای رهسپار تعالی- در محيط پر از رقابت جهان پيشرفته امروز بود. اگرچه موضوع مورد بررسي در تحقيق نوعاً بنگاههاي اقتصادي است، ولي نتايج و يافتههاي آن ميتواند به تمام سازمانها، از جمله حكومتها، قابل تعميم باشد.
يافتههاي اينپژوهش نشان ميدهد كه رهبران سازمانها بيشترين نقش را در تعالي سازمان خود و استمرار آن داشتهاند. در این کتاب از رهبران این سازمانها با عنوان رهبران سطح پنجم یاد شده است.
رهبران سطح پنجم آمیزهای متناقض از فروتنی انسانی و جسارت حرفهای را در خود دارند. آنها در عین تواضع قابل احترام و اثرگزار، با وقار و بیادعا بودن، خود را در معرض تحسین مردم قرار ندادن، و پرهیز از خودستایی، افراد با ارادهای هستند که با تلاشی پیگیر و خستگی ناپذیر به دنبال کسب نتایج باثبات هستند، و اراده کردهاند آنچه را که برای تعالی سازمان لازم است انجام دهند و در این راه، حساسیت یا دشواری تصمیمات اهمیتی ندارد. آنها بیش و پیش از آن که اهل حرف باشند، مرد عمل هستند.
رهبران سطح پنجم بسیار جاهطلبند، ولی نکته متناقض این است این جاهطلبی فردی که در اغلب افراد انگیزه کسب قدرت، شهرت یا ثروت است، در این رهبران به انسانیت، نوعدوستی و تلاش برای تعالی سازمان تبدیل شده است.
يكي از ويژگيهاي كليدي رهبران سطح پنجم، اين است كه آنان تمام مؤفقيتهاي سازمان را به شرايط مناسب محيطي و تلاشهاي ديگران نسبت ميدهند و همه اشتباهات و شكستها را ناشي از قصور و تقصير خود دانسته، و مسئوليت آن را به عهده ميگيرند. آنها پس از كسب هر مؤفقيت به بیرون از پنجره مينگرند، تا تشکر و تحسین خود را نسبت به عوامل ایجاد شرایط مطلوب نشان دهند، و اگر نتوانند عامل مشهود یا رویداد خاصی را به عنوان دلیل مؤفقیت بیابند، پیروزی را به شانس نسبت میدهند.
وقتی سازمان با ناكامي مواجه میشود یا شرایط نامطلوبی برای آن به وجود میآید، این رهبران با پذیرفتن مسئولیت مقابل آيينه ميايستند و نقاط ضعف خود را مورد كنكاش قرار ميدهند، و هرگز مسئولیت شکست را به گردن رقیب، دشمن بیرونی یا بدشانسی نمیاندازند و آنها را مورد سرزنش قرار نمیدهند.
رهبران مقتدر و با جذبه میتوانند بهراحتی اداره یک سازمان را بهدست بگیرند، ولی درچنین سازمانهایی شخص مدیر به نخستین نگرانی افراد تبدیل میشود. شخصیت قدرتمند رهبر موجب میشود زیردستان واقعیات ناخوشایند را از او پنهان کنند. رهبران سطح پنجم بر خلاف رهبران مقتدر و خیالپرداز، فرآیند یافتن راه به سوی بزرگی، و برنامهریزی برای رسیدن به اهداف خود را با توجه به حقایق ناخوشایند اطراف و رویارویی با این حقایق آغاز میکنند، و برای دستیابی به این حقایق، در درون سازمان فرهنگی را ترویج کرده و فضایی را بهوجود میآورند که افراد زیادی فرصت و امنیت ابراز عقیده پیدا کنند، و مهمتر این که حقیقت شنیده می شود. در سازمانهای رهسپار تعالی تمایل زیادی به گفتگوی پرشور وجود دارد. این گفتگوها نوعی جریان ساختگی نیست که به افراد اجازه داده شود هرچه میخواهند بگویند و بعد هم به یک تصمیم از پیش تعیین شده تن در دهند. این مباحثات بیشتر به یک جدل علمی هیجانانگیز برای یافتن بهترین پاسخها شباهت دارد.
”در باب رهبری مردم اشتباهی بدتر از این نیست که به امیدهای واهی تکیه کنیم و خیلی زود از میان برویم.“ وینستون چرچیل

