تبليغاتX
این روزها

به نام خدا

  

روزی که امد آرامش و قرار عجیبی داشت. گویا هیچ اتفاقی در جهان رخ نداده است و او هیچ نقشی در ایجاد آن زلزله بزرگ، که منطقه را به لرزه درآورد، نداشته است.، و گویا جایی که او قدم می گذاشت مرکز حکومت دشمنان او نبود.

 

من برای اطمینان و آرامش ترجمه‌ای روان‌تر و گویاتر از تصویر او بر پلکان هواپیما، در حالی که دست بر شانه خدمه فرانسوی هواپیما نهاده است، سراغ ندارم.

 

و همان روز ما که در قلب زمستان در انتظار تولد بهار و رویش لاله و سنبل و سوسن بودیم، از هیجان و شادی سر از پای نمی‌شناختیم، و دلهره و نگرانی ناشی از دغدغه حفظ جان او را از یاد برده بودیم. گویا در اوج دلواپسی قلبمان آرام بود، آرامشی که از طمأنینه او نشأت می‌گرفت.

 

وقتی در بهشت زهرا گفت که با تکیه بر مردم که او را قبول دارند، توی دهن دولت رژیم ستم‌شاهی خواهد زد و دولت تعیین خواهد کرد، خود را در اوج عزت احساس کردیم.

 

وقتی در استدلال تاریخی خود در رد رژیم موروثی و مادام‌العمر به رأی ما استناد کرد، سر به آسمان ساییدیم.

 

در حالی که برخی از مبارزین دیروز و حاکمان امروز مزد زندان‌های رفته و نرفته و زحمت‌های کشیده و نکشیده  خود را طلب می‌کردند، و برای جبران هزینه‌های پرداخته و نپرداخته دفترهای مطالبات عریض و طویلی برای مردم گشوده بودند، او که بیش‌ترین رنج را برای آزادی مردم متحمل شده بود به‌جای منت گذاشتن بر مردم به‌دلیل رنج‌های طاقت‌فرسا، زندان و تبعید طولانی، آن‌ها را ولی‌نعمت خود نامید و گفت که همه باید خود را مدیون ملت بدانند که آن‌ها را از زندان‌ها آزاد کرده و از رنج‌ها نجات داده اند.

 

وقتی که در شرایط جنگی دهه اول انقلاب در مبارزه برای رفع موانع نظری حکومت مردم، موضوع احکام ثانویه، احکام حکومتی، حکومت مطلقه، مسئله مصلحت و ... را مطرح کرد، و معتقدین به محدود کردن حوزه حاکمیت مردم را مورد شدیدترین عتاب‌ها و خطاب‌ها قرار داد، به اصالت رأی و نظر خود پی بردیم، و دریافتیم که میزان رأی ملت است.

 

او مردم را توده‌ای نابالغ که نیازمند قیم هستند، نمی‌انگاشت. آن‌ها را انسان‌هایی برتر و فداکارتر از مسلمانان صدر اسلام و زمان ائمه می‌دانست. او با انگشت گذاشتن بر زمینه استعدادهای فطری نهفته در مردم، به توان‌افزایی آنان همت گماشت تا آن‌ها خود با اراده، خودباوری و اختیار راه درست را برگزینند و در مسیر معنویت، عدالت و آزادی به‌پیش روند.

 

 ما درس مردم‌سالاری را در پای مکتب عملی او فراگرفته‌ایم. در جایی خوانده بودم که گفته بود، خدا نکند قبل از این‌که انسان خود را بسازد جامعه به او روی آورد، و او مصداق انسان‌های خودساخته‌ای بود که جامعه به او روی آورده بود. رهبران خودساخته، انسان‌های خودساخته و رشید پرورش می‌دهند.

 

آن روزی که رفت، او هم‌چنان آرام بود و ضمیری مطمئن و امیدوار به فضل پروردگار داشت، و ما که به چشم خویش در اوج بهار برگ‌ریزان امید و ارزوی خود را نظاره می‌کردیم، غرق در تأثر و اندوه شکیبایی خویش از دست داده بودیم، ولی این‌بار هیچ چیزی وجود نداشت که آراممان کند. وصیت‌نامه او نیز که نشان از آرامش و قرار بی‌نهایت او داشت، به‌جای آرامش‌بخشی آتش فراق و خسران را در روحمان شدیدتر کرد، و این حسرت ما را پایانی نخواهد بود که فرصتی دست نداد تا در آرامش و فارغ از شرایط ویژه جنگی، مشی و روش او را در رهبری حاکمیت بدون تبصره و استصواب مردم بر سرنوشت خویش به تماشا بنشینیم و پویایی و رشد انسان‌ها را در سایه مردم‌سالاری با قرائت او شاهد باشیم.

 

کاش روزگار تمام توان و نیروی خود را به‌کار می‌گرفت و به هر نسلی یک خمینی، با همان ظرفیت، و با همان شجاعت، صلابت، خرد، انعطاف‌پذیری، قدرت تحجرستیزی و بت‌شکنی، عرفان، و آرامش هدیه می‌کرد!

 

جامعه امروز ما، به‌ویژه نسل جوان و تحصیل‌کرده این جامعه، بیش از همیشه به او با همه ویژگی‌هایش، و به نوازش دست او، اشاره ابروی او، و محبت بی‌منت او نیازمند است.

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 19:54 |