تبليغاتX
این روزها

به نام خدا

 

فردای روز هفتم تیر سال ۱۳۶۰ امام در ملاقات عمومی با مردم از واقعه بزرگ انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی با صفت ”اتفاق منتظره“ یاد کردند. این حادثه، با توجه به فضاساری‌هایی که قبل از آن صورت گرفته بود، برای او غیرمنتظره و عجیب نبود.

 امروز بعدازظهر که خبر دانشگاه زنجان را از یکی از دوستان شنیدم، اولین چیزی که به ذهنم رسید سخنان امام درباره واقعه هفتم تیر بود. من هم با توجه به زمینه‌سازی‌هایی که درباره دانشگاه انجام شده و می‌شود، فاجعه رخ داده در دانشگاه زنجان را کاملاً منتظره می‌دانم. وقتی مطرح‌ترین نظریه‌پرداز رسمی حاکمیت و دولت نهم از موضع یک عالم دینی دانشگاه را مرکز بی‌بندوباری و لاابالی‌گری می‌نامد که جز فساد از آن برنمی‌خیزد، معاون مطیع و سرسپرده دانشگاه نیز به وسوسه می‌افتد از این مرکز فساد بهره‌ای برگیرد. وقتی کسی که در رأس آموزش عالی کشور قرار دارد، مدیران تحت امر خود را به‌صورت منظم به‌پای سخنان آن نظریه‌پرداز کشانده و مانند طفلان مکتبی دو زانو بر زمین می‌نشاند، و به‌جای دفاع از مجیط‌های تحت پوشش خود در مقابل تهمت‌ها، رهنمودهای سراسر افترای او را راهنمای عمل زیرمجموعه خویش قرار می‌دهد، مدیر رده چندم منزلت یافته در این سیستم نیز به‌صرافت می‌افتد برای خودشیرینی هم که شده برای آن سخنان سند تهیه کند.

 

عارضه دانشگاه زنجان اگرچه بسیار دردآور است، ولی نشانه بیماری مضمنی است که در جان جامعه لانه کرده و در حال نابودی اساس اجتماع است. نباید اجازه داد این حادثه به یک مسئله منفرد مجردی که ضعف شخصیت و بی‌تقوایی فردی علت آن بوده است، تقلیل یابد. چه‌بسا مقاماتی که خود باید پاسخ‌گوی این وضعیت باشند، بخواهند با کمک گرفتن از رسانه‌ها و تریبون‌های جکومتی و احیاناً قربانی کردن این فرد خود را در موضع دفاع از حقوق داتشجویان قرار دهند. برای جلوگیری از تکرار این‌گونه حوادث، در کنار پیگیری مجازات فرد مجرم، پرداختن به ریشه‌ها و مبانی و افشای روش‌هایی که به این نتایج منجر شده است، اهمیت اساسی دارد.

 

این که فردی در سطح معاون دانشگاه نسبت به دانشجویی نظر سوء داشته باشد بسیار تاسف‌بار است، ولی تأسف‌بارتر آن است که این فرد چنان اقتدار و امنیتی احساس کند که با تکیه بر اختیارات خود و استفاده از ابزار کمیته انضباطی، که فلسفه وجودی آن ایجاد انضباط در محیط دانشگاه است، جرأت بر زبان آوردن نیت پلید خود را پیدا کرده و به‌سمت عملی کردن آن حرکت کند.

 

اگرچه قدرت نفس فردی نقش مؤثری در حفظ سلامت انسان‌ها دارد، ولی در امر سیاست و مدیریت جوامع نمی‌توان فقط بر صلاحیت‌های فردی مدیران و تعهد پاسخ‌گویی آنان به وجدان یا خدا اعتماد کرد. نادرند کسانی که صرفاً با تکیه بر قوت شخصیت خود بر وسوسه‌های قدرت غلبه کرده باشند، امام یک استثناست، و بعید است، حداقل در کوتاه‌مدت، تکرار شدنی باشد. اندیشمندان علوم سیاسی با تکیه بر تجربیات طولانی بشری برای کنترل تمایلات نفسانی قدرتمندان و جلوگیری از عوارض ناگزیر آن مشروط کردن مشروعیت اعمال قدرت به اقبال مردم، محدود و زمان‌دار کردن دوره زمامداری، توسعه نظارت همگانی بر حاکمان توسط رسانه‌های آزاد و نهادهای مدنی مستقل، و پاسخ‌گو کردن حکمرانان در برابر نهادهای برآمده از متن مردم را پیشنهاد کرده‌اند، که این روش‌ها در کشورهای توسعه‌یافته کاملاً نهادینه شده است.

 

یکی از مهم‌ترین عوارض به قدرت رسیدن دولت نهم تضعیف نظارت همگانی از طریق محدود کردن رسانه‌های آزاد و به تعطیلی کشاندن نهادهای مدنی مستقل با هدف خارج کردن دولت از دایره پاسخ‌گویی به مردم بوده است. دانشگاه‌ها از این نظر بیشترین آسیب را دیده‌اند. تعطیل کردن بسیاری از انجمن‌های اسلامی مستقل، و غیرفعال کردن برخی دیگر از آن‌ها از طریق بالا بردن هزینه‌های فعالیت، تعطیل کردن بیش‌تر نشریات دانشجویی منتقد مؤثر، و سوق دادن برخی از آن‌ها به‌سوی محافظه‌کاری از طریق تهدید و اخطار، ایجاد و تقویت تشکل‌های حکومت ساخته، پلیسی و امنیتی کردن محیط‌های دانشگاهی، و به‌خصوص دانشجویی، با افزایش قدرت نهادهای شبه‌نظامی، کمیته‌های انصباطی و حراست‌ها از جمله کارهای انجام شده طی سال‌های اخیر بوده است. اگر انجمن‌های اسلامی فعال و پرنشاط در عرصه دانشگاه‌ها حضور داشته باشند، و اگر نشریات دانشجویی بیدار و جسور با نقدهای مستمر، ولو گزنده، خود مرتباً مدیران و نهادهای مرتبط با دانشجویان را به چالش بکشند، هیچ مدیری جرأت تصور خلاف را نخواهد داشت.

 

من خود مدت زیادی معاون دانشجویی بزرگ‌ترین دانشگاه کشور بوده‌ام و با علائق، خصلت‌ها، دغدغه‌ها و روحیات بدنه دانشجویان آشنایی کامل دارم، و معتقدم فضای دانشگاه‌ها، که به برکت گردش مستمر جوانان نخبه کشور در آن دائماً در معرض هوای تازه قرار دارد، سالم‌ترین محیط موجود در کشور است. دانشجویان، عزیزکرده‌ترین جگرگوشه‌های مردم  هستند، که به امانت به دانشگاه سپرده می‌شوند. ادب، وقار، متانت، صداقت، سادگی و معصومیت در ذات بدنه اصلی دانشجویان نهفته است. نسل خودشیفته و بی‌رحم ما در حق دانشجویان ظلم زیادی روا داشته است. آنان هنوز نتوانسته‌اند خود را از زیر سایه سنگین فرهنگ و گفتمانی که ما به‌عنوان ارزش‌های لایتغیر بر جامعه حاکم کرده‌ایم، نجات دهند. آنان هنوز اختیار انتخاب بسیاری از چیزهایی را که حق بدیهی و انسانی آن‌هاست، ندارند. آنان حتی باید در  محاورات روزمره از واژه‌های ابداعی ما استفاده کنند. آنان...

 

اجازه ندهیم این معصومیت بیش از این زخم بردارد.

 

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 8:11 |