تبليغاتX
این روزها

به نام خدا

کاش آن بزرگی که گفته بود بعد از جنگ و امام روزگار سختی در پیش خواهد بود و جان به در بردگان از معرکه جهاد و شهادت سه دسته خواهند شد، امروز زنده بود و می‌دید که چگونه این پیش‌بینی تحقق پیدا کرده است. گروهی با قرار گرفتن در مدار ارادت، ذوب‌شدگی، تملق و مدیحه‌سرایی فارغ از دغدغه‌های پاسخ‌گویی در سرای باقی میراث‌خوار نظام شده‌اند و با هزینه دین، امام، ارزش‌ها، و پیشرفت و استقلال کشور در حال بهره‌برداری از چرب و شیرین دنیا هستند و هر روز بر نردبان ما و منی قدرت سیری ناپذیر این جهانی بالاتر می‌نشینند. گروهی دیگر عطای انقلاب و حکومت دینی را به لقایش بخشیده و به زندگی روزمره خود مشغول شده‌اند. بالاخره گروه سومی هم هستند که اراده کرده‌اند بر همان عهد پیشین با امام و مردم پای‌بند مانده و خار در چشم و استخوان در گلو مقاومت کنند، و البته هر روز هزینه این پایداری را با به جان خریدن تهمت و افترا، و تحمل حبس و حصر، ضرب و شتم، ترور، و فشار و تنش پرداخت می‌کنند.

 سفرکرده عزیز این نوبت ما از صادق‌ترین، استوارترین، پرتلاش‌ترین و وفادارترین مردان دسته سوم بود، که تا آخر بر پیمان خویش پایدار ماند. من که چند سالی توفیق حشرونشر با او را داشتم، شهادت می‌دهم که کم‌تر کسی را به سادگی و یکرنگی، پرکاری و بی‌ادعایی، و خوش‌فکری و کم‌حرفی او سراغ دارم. او از مصادیق بارز کسانی بود که حزن و اندوه‌شان در دل پنهان، و فرح و شادی‌شان در چهره آشکار است.

 از بزرگ‌ترین فضیلت‌های او نمایندگی مردم در مجلس ششم بود، که اعضای آن، به‌دلیل کندتر بودن تیغ استصواب و باحیاتر بودن نیروهای غیبی اجرا و نظارت در زمان برگزاری انتخابات آن مجلس، موکلین خود را بسیار واقعی‌تر از مجالس قبل و بعد از آن نمایندگی می‌کردند. او نماینده و عصاره فضایل مردم شهری بود که فریاد ظلم‌ستیزی آن‌ها علیه نظام ستم‌شاهی در قبل از انقلاب، و پایداری، سخت‌کوشی و فداکاری‌شان در بعد از انقلاب، زبان‌زد خاص و عام است. فریاد پرصلابت و طوفانی ”کاخت کنم زیر و زبر یا ابن مرجانه“ مردم جهرم در نهضت سال‌های 56 و 57 مردم، هنوز در گوش نسل ما طنین‌انداز است.

 داغ فراق سعدایی عزیز مصیبت یاران دیگری مثل دادمان و بورقانی را در دلمان زنده کرده است. ما در حالی که در کنار برادر جانبازمان سعید حجاریان و رفیق دربندمان هادی قابل سوگوار چنین دوستان بی‌بدیلی هستیم، مشتاق و منتظر، و امیدوار به فضل پروردگار، در مسیر حرکت کاروان ابرار به‌سوی نقطه رهایی به تماشا ایستاده‌ایم، و مانند آن مرد درزی ساکن در مسیر گورستان، که با گذر هر جنازه از جلو مغازه خیاطی خود ریگی را درون یک کوزه می‌انداخت، با از دست دادن هر همسفری خود را با نوشتن مرثیه‌ای التیام می‌بخشیم.

 کسی چه می‌داند شاید تا موسم در کوزه افتادن این خیاط، زمان چندانی باقی نمانده باشد!

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 9:19 |