تبليغاتX
این روزها

به نام خدا

 تعریف مهندس موسوی از خود که اصلاح‌طلبی است که دائماً به اصول برمی‌گردد، اگرچه سخن جدیدی جز تنبین بنیان اصلاح‌طلبی نبود، و پیش از آن بارها در کلام بنیان‌گزار اصلاحات با ادبیات دیگری بیان شده بود، ولی واکنش هر دو جریان سیاسی مطرح در کشور یعنی اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران را برانگیخت.

 اظهار نگرانی برخی اصلاح‌طلبان، به‌خصوص جوانان مار گزیده، که از مدعیان اصول‌گرایی چیزی جز دروغ، عوام‌فریبی، تحریف روح رحمانی دین و منحصر کردن آن به مناسک و قالب‌های خشک و انعطاف‌ناپذیر ظاهری، استفاده ابزاری از ارزش‌های انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برای کسب و حفظ قدرت خودکامه، اتلاف منابع مردم، تبدیل فرصت‌های بزرگ ملی و فراملی به تهدید، به‌خطر انداختن منافع ملی و استقلال کشور، تحدید آزادی‌های اساسی مردم و زیر پا نهادن کرامت انسانی شهروندان، بی‌توجهی به الزامات جمهوریت مبتنی بر مردم و احیای روش‌های حکومتی ناصرالدین‌شاهی در ذهن نداشتند، طبیعی به‌نظر می‌رسید، و قابل درک بود. آن‌ها با توجه به صدماتی که طی سالیان متمادی از طرف منسوبین، و منصوبین، به اصول‌گرایی به کشور و مردم وارد شده بود، از هر ریسمان سیاه و سفیدی که اندک مشابهتی با آنان داشته باشد، وحشت داشتند.

 اما در جناح محافظه‌کاران تمامت‌خواه، که نام اصول‌گرا بر خویش نهاده‌اند، واکنش به سخنان میرحسین از نگرانی فراتر رفته و به هراس تبدیل شد، و نه بدنه که سردمداران جناح را تحت تأثیر قرار داد. به‌طوری که برخی از آن‌ها بلافاصله وارد میدان شدند، و در قامت متولیان انحصاری اصول، اصول‌گرا بودن مهندس را تکذیب کردند. این واکنش شتاب‌زده نیز قابل درک بود و آسیب‌پذیر بودن شدید محافظه‌کاران را از این نقطه نشان می‌داد.

 یکی از ویژگی‌ها و مزیت‌های منحصربه‌فرد مهندس موسوی این است که ورود او به عرصه فعالیت‌های سیاسی و اجرایی، با توجه به شخصیت پاک وی، و خاطره‌ای که درباره نسبت او با انقلاب و امام در ذهن جامعه وجود دارد، امکان بازخوانی و یادآوری اصول بنیادین شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی را، که طی سال‌های پس از رحلت امام عمداً به‌فراموشی سپرده شده است، فراهم می‌کند، و این بازخوانی نتیجه‌ای جز از رونق افتادن بازار فریب اصول‌گرایان دروغین نخواهد داشت.

 اگر اصول‌گرایی را پای‌بندی به مبانی انقلاب اسلامی و رهبری فقید آن بدانیم، چه کسی بهتر از مهندس موسوی، می‌تواند نماد و سخنگوی آن باشد؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و بگوید که ”میزان رأی ملت است“ یکی از اصول لایتغیر انقلاب اسلامی است، و منظور امام از این سخن این بوده است که مردم تنها منبع مشروعیت بخشی به حاکمان در عرصه جامعه بوده و نظر آن‌ها حتی درباب موضوع مهمی مثل تغییر نوع حکومت نافذ است، چه کسی جرأت خواهد کرد از نظارت استصوابی فراتر از قانون سخن بگوید، و اختیار انتخاب مردم را محدود کند؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و بگوید عدم مداخله نیروهای نظامی و انتظامی در سیاست حکمی قطعی و بدون تبصره، و از اصول جاودانه انقلاب است، چه کسی می‌تواند مقدرات همه حوزه‌های سیاسی و در رأس آن‌ها انتخابات را به دست نظامیان بسپارد، و سپاه و بسیج را به بهانه دفاع از انقلاب در قالب حزب پادگانی سازمان‌دهی کند؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و بگوید که منظور رهبر فقید انقلاب از طرح ولایت مطلقه نه محدود کردن اختیار مردم و مشروعیت بخشیدن به ولی خودکامه مستبد، بلکه ایجاد امکان برای حکومت برآمده از مردم جهت رفع موانع نظری مردم‌سالاری بوده تا نظریه‌پردازان دینی نتوانند با تکیه بر برداشت خود از اصول اولیه دین قدرت انعطاف و حرکت را از حکومت در این جهان پرچالش گرفته و به کارآمدی جمهوری اسلامی آسیب بزنند، و بگوید که اولین خروجی این نظریه موضوع تشکیل مجمع تشخیص مصلحت و تصویب قانون کار، علی‌رغم مخالفت سینه‌چاکان امروز ولایت مطلقه بوده است، چه کسی جرأت خواهد کرد موضوع فراقانونی بودن ولی فقیه، و خارج بودن نهادهای تحت نظر او از نظارت مردم و نمایندگان آن‌ها را تئوریزه کند؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و بگوید که امام مردم را ولی نعمت همه حاکمان دانسته، و ایجاد فرصت‌های برابر برای همه جهت کسب قدرت، ثروت، منزلت، و به‌خصوص فراهم کردن زمینه برای گردش آزاد اطلاعات برای آگاهی بخشی به مردم را وظیفه حکومت می‌دانستند، و صدور فرمان 8 ماده‌ای تاریخی امام در ضرورت حفظ حقوق مردم و پرهیز از تعدی به حریم آنان را در شرایط هیجانی اول انقلاب یادآوری کند، و بگوید حتی در دوران جنگ روزنامه‌های مخالف امام و جنگ تعطیل نشدند، چه کسی جرأت خواهد کرد به بهانه دفاع از ارزش‌ها و ایجاد امنیت اجتماعی حریم خصوصی افراد را مورد تعدی قرار داده و مانع‌تراشی بر سر راه تلاش قانونی افراد برای کسب قدرت سیاسی، دستیابی به امکانات اقتصادی، و رسیدن به منزلت اجتماعی را توجیه کند، و با کوچک‌ترین بهانه‌ای زمینه تعطیلی فله‌ای مطبوعات را فراهم کرده، یا روزنامه‌ها را وادار به نشر اخبار و تحلیل‌های غیرواقعی یا غیر ضروری یا چاپ تیترهای فرمایشی نماید؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید و از رابطه بین دانشجویان و امام رمزگشایی کند، و بگوید که حتی در زمان جنگ توجه به دانشگاه‌ها پس از جنگ، اولین اولویت امام بوده است، و برآشفته شدن امام از نظر برخی از بزرگان مبنی بر انحصار دخالت در امور سیاسی و انتخابات به روحانیون و منع دانشجویان از ورود به این عرصه را یادآوری کند و بگوید که امام این نظریه را خطرناک‌تر از منع دخالت روحانیون در امور سیاسی می‌دانستند، چه کسی جرأت خواهد کرد دانشگاه‌ها را مرکز فساد و در نتیجه فاقد صلاحیت لازم برای دخالت در امور کشور بداند، و دانشجویان فعال علاقه‌مند به مقدرات جامعه را به روش‌های مختلف از ستاره‌دار کردن تا دستگیری و ضرب‌وشتم تحت فشار قرار داده، و با تعطیلی نشریات و انجمن‌های مستقل دانشجویی، و ایجاد تشکل‌های فرمایشی و تقویت گروه‌های شبه‌نظامی در دانشگاه فضای نشاط و تلاش را از این محیط پویا سلب کند؟

 اگر میرحسین لب به سخن بگشاید...، و محافظه‌کاران از این می‌ترسند که میرحسین لب به سخن بگشاید.

 اصول اصیل انقلاب در بند اصول‌گرایان بدلی اسیرند و چیزهایی به‌عنوان میراث امام به جامعه ارایه می‌شود که هیچ نسبتی با امام و انقلاب ندارد. میرحسین موسوی این قابلیت را دارد که اصول را از بند اصول‌گرایان رهایی بخشیده و اصول‌گرایی مصادره شده را به موضع اصلی خود بازگرداند.

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 11:38 |