به نام خدا
در روزنامهها ديدم كه دو جريده كيهان و سياست روز به بخشهايي از خاطرات نقل شده توسط آقاي هاشمي رفسنجاني در رابطه با نظر حضرت امام در باره قطع شعار مرگ بر آمريكا در سال 63، شديداً اعتراض كرده و با استناد به بخشي از وصيتنامه امام اين سخنان را غيرمستند و خلاف رويه مشاهده شده از امام در دوران حيات ايشان، و غيرقابل پذيرش دانستهاند، و نهايتاً ايشان را به نسبت دادن نظر غيرواقعي به امام (بخوانيد دروغگويي) متهم كردهاند. بخش مورد استناد كيهان به وصيتنامه امام به شرح زير است:
“... آنچه به من نسبت داده و يا ميشود مورد تصديق نيست، مگر آن كه صداي من يا خط من و امضاي من باشد با تصديق كارشناسان، يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم...”
من خيلي كاري به درستي يا نادرستي خاطرات آقاي هاشمي ندارم، علاقهاي هم به كشف صحت و سقم اين حرفها ندارم، فقط خاطرهاي را از ايام رحلت حضرت امام نقل ميكنم، كه فكر ميكنم در رابطه با اين موضعگيريها جالب باشد.
پس از رحلت حضرت امام وقتي در مجلس خبرگان موضوع تعيين رهبر جديد مطرح گرديد، آقاي هاشمي خاطرهاي را از امام نقل كردند كه ايشان در جلسهاي آيتالله خامنهاي را شايسته رهبري دانستهاند. در آن مجلس همين سخن محور انتخاب قرار گرفت، و مقام رهبري انتخاب گرديدند. در آن جلسه كسي به آقاي هاشمي اعتراض نكرد كه اين سخن خلاف وصيتنامه است. همان موقع پوستري از مقام رهبري توسط سپاه پاسداران چاپ و منتشر گرديد، كه در زير عكس نوشته شده بود:
“ ايشان (حضرت آيتالله خامنهاي) براي رهبري شايستگي دارند. امام خميني (ره)”
يعني بهاستناد شهادت آقاي هاشمي، اين جمله رسماً به شخص امام نسبت داده شد، و هيچ نهاد، سازمان يا رسانهاي دچار عذاب وجدان ناشي از زيرپا نهاده شدن بخشي از وصيتنامه امام در فاصلهاي كمتر از يك ماه پس از رحلت ايشان نشد.
اين عكس در ادارات مختلف پخش گرديد. من كه در آن موقع در يكي از سازمانها مسئوليتي داشتم، به متن زير عكس اعتراض كرده و آن را خلاف وصيتنامه امام دانستم. به اين اعتراض نهتنها وقعي نهاده نشد، بلكه چيزي نمانده بود كه خودم هم دچار دردسر شوم.

