به نام خدا
میگویند فردی که منطق را قبول نداشت، خدمت مرحوم علامه طباطبایی رسید، و برای ثابت کردن ادعای خود شروع به استدلال کرد. همانطوری که مدعی با شور و هیجان برای اثبات معتبر نبودن قوانین منطق، پشتسرهم گزارههایی را بهعنوان دلیل قطار میکرد، مرحوم علامه زیر لب جابهجا میگفت: صغری، کبری، نتیجه! مدعی بخت برگشته با غرور و تبختر نیشخند میزد، و فکر میکرد رقیب را منکوب کرده است، در حالی که در طول بحث جز ارایه سند بر علیه ادعای خود کاری نکرده بود...
اگر چه خندهای بر لب داشت و سعی میکرد خود را آرام و مسلط نشان دهد، ولی کاملاً معلوم بود که عصبی و دستپاچه است. مجری برنامه از او خواست تا با بینندگان برنامه سلاموعلیکی داشته باشد، ولی انگار نشنید. اگر تذکر مجدد مجری نبود، بدون سلام سخنان اصلی خود را شروع کرده بود...
رقیب او روزی که پس از بیست و چند سال فاصله گرفتن از قدرت، وارد عرصه تلاش برای کسب قدرت سیاسی شد، گفته بود اگر نسبت به قانونگریزی رییس قوه اجرایی، و احیای روحیه خودکامگی و دیکتاتوری در کشور احساس خطر نمیکرد، هرگز وارد صحنه نمیشد.
... بحث را که شروع کرد، معلوم بود به هدف خود نخواهد رسید. گویا مأموریت آن شب او اثبات درستی نگرانی رقیب بود. مثل همیشه ابتدا خود را “ملت ایران” نام نهاد، و بهعنوان حق مطلق در مرکز هستی قرار داد. سپس به تشریح توهم خویش درباره ائتلاف همه برای مخالفت با خود پرداخت. از توطئه هماهنگ دولتهای بیست و چند سال گذشته برای مقابله با دولت امروز او سخن گفت. از هماهنگی سه رقیب فعلی، که یکی از آنها نخستوزیر امام، دیگری از اصحاب سر امام، و سومی فرمانده سپاه امام در دوره دفاع مقدس است، برای تخریب خود خبر داد. ادعا کرد اسناد خیانت همه را زیر بغل دارد. از همه کارهایی که انجام داده است در حد اموری مقدس دفاع کرد. وزرای کشور فعلی، مرد چند صد میلیاردی، و قبلی، دکتر قلابی، را در حد قسیسینی که برای خدمت به مردم به زندگی مرفه خویش پشت پا زدهاند، بالا برد. و ...
برای اینکه کسی به دیکتاتوری خود اعتراف کند، لازم نیست بگوید “من دیکتاتور هستم”، هیچ دیکتاتوری این چنین نکرده است. برای اقرار به خودکامگی همین کافیاست که انسان همه کارهای خود را درست بپندارد، فکر کند غیر از او کسی چیزی نمیفهمد، همه را مخالف و دشمن خویش تصور کند، دیگران را به هر طریق ممکن از دروغ و فریب گرفته تا تهمت و افترا و پروندهسازی تخطئه کند و ... و او آنشب همه این کارها را انجام داد...
...رقیب او، که از همیشه آرامتر بهنظر میرسید، متین و مطمئن دغدغههای خود را بیان میکرد، و هر از چندگاهی به این موضوع که همین نحوه برخورد او، وی را به آمدن به صحنه ترغیب کرده است، اشاره میکرد: صغری، کبری، نتیجه...
... از بس شیفته فضایل خویش، و سرمست از افشاگری درباره دیگران بود، متوجه گذر زمان نشد. در پایان برنامه وقتی مجری اعلام کرد “کات”، صدای او از پشت میکروفونی که در حال خاموش شدن بود بهگوش میرسید که میگفت هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد. نمیدانم ایشان وقتیکه در آخرین سکانس زندگی از کارگردان زندگی و مرگ فرمان “بازی تمام شد” را میشنوند، بازهم حرفی برای گفتن خواهند داشت؟...
به ما خبر دادهاند زیانکارترین افراد کسانی هستند که تلاشهای شبانه روزی آنها در این دنیا جز تباهی نمیافزاید، و خودشان چنین گمان میکنند که در حال انجام کارهای نیکو هستند. بزرگترین دشمن این زیانکاران، که از آنان نیز نگونبختترند، کسانی هستند که با علم به این زیانکاری از آنان حمایت کرده و شتاب سقوط خود و ایشان را تشدید میکنند.

