تبليغاتX
این روزها - تصویر امروز ما در آیینه بصیرت مرحوم آخوند خراسانی (7)

به نام خدا

۷-      بسیاری از ما تصور نادرستی داریم و می‌پنداریم که چون چند کلمه فقه و اصول بلدیم، صلاحیت اشتغال به همه مشاغلی را داریم که لازمه تصدی هر یک از آن‌ها تسلط بر یک یا چند رشته از علوم قدیم یا جدید است و می‌توانیم جواب همه مسائلی را بدهیم که لازمه پاسخ‌گویی به هر یک از آن‌ها تبحر در یک یا چند شاخه از دانش‌های پیشین یا امروزی است. از خاتم مجتهدین و استاد فقها شیخ‌اعظم (شیخ مرتضی انصاری) بیاموزیم که با همه تسلط بی‌نظیر خود بر علوم دینی، هرگاه پرسشی در باب مسائل حکمی (فلسفی) از او می‌کردند، می‌فرمود: “من وزیر داخله اسلام هستم، این سؤال را از حاجی سبزواری بکنید که وزیر خارجه اسلام است.” با این مقدمه اگر ما بخواهیم مناصب حکومتی را در دست بگیریم، لازمه‌اش آن است که برای تمامی این مناصب افرادی داشته باشیم که هم در حدود وظایف خود قوانین اسلام را بدانند و هم متدین واقعی باشند و هم درس مدیریت خوانده و شیوه‌های مختلف اداره امور کشور را تعلیم گرفته باشند. وگرنه، آن‌گاه ما حتی برای یک دهم مناصب موجود افراد شایسته‌ای که هر سه شرط را داشته باشند، نداریم. اگر هم به یکی دو شرط از این سه شرط اکتفا کنیم، نتیجه کار بسیار نامطلوب خواهد بود و اوضاع از این که هست بدتر خواهد شد، و مردمی که می‌بینند به‌دلیل مثلاً عدم آگاهی و مدیر و کاردان نبودن افراد ما، اوضاع نامطلوبی حاکم شده است، نسبت به ما و بلکه نسبت به اصل دین بدبین خواهند شد. این است که می‌گوییم حکومت دینی، اگر صاحب منصبان مدیر و کاردان نداشته باشد، خطرش و ضررش برای دین از حکومت غیردینی و ضددینی هم بیش‌تر است. چون در حکومت غیردینی و ضددینی، اگر مردم ضعف و نارسایی و فساد را ببینند، آن را به گردن حکومت دینی و پیشوایان دین و اصل دین نمی‌اندازند. ولی اگر مناصب حکومتی در اختیار ما باشد، همه ضعف‌ها و فسادها و نارسایی‌ها را به حساب علمای دین و اصل دین می‌گذارند و ما که بدون بصیرت و دانش کافی در اداره امور، این مناصب را اشغال کرده‌ایم، مصداق کلمه نورانی صادق آل محمد (ص) خواهیم بود که: “هر که بدون دانش به‌سوی کاری هجوم برد، خود را خوار و ذلیل کرده است.”

۸-      حدود هزار و سیصد سال است که حکومت اسلامی نبوده و اسلام بوده است. اسلام را حکومت اسلامی نگاه نداشته، بلکه حوزه و فعالیت‌های حوزه‌ای نگاه داشته است، یعنی تعلیم و تعلم، تحقیق، تألیف، ارشاد، وعظ و امثال این‌ها. هرگونه خللی در این فعالیت‌ها به‌وجود آید، بزرگ‌ترین ضربه‌ها به حوزه و به اسلام خواهد خورد. آن‌گاه این افرادی که ما در حوزه داریم، اگر به‌سراغ مناصب حکومتی بروند بدون شک از وظایفی که در حوزه دارند باز می‌مانند و نتیجه آن خلل در فعالیت‌های حوزه‌ای و ضربه خوردن به اسلام است.

ما در حوزه افراد ورزیده کافی به آن تعداد نداریم که بگوییم اگر گروهی از آنان به‌سراغ کارهای حکومتی رفتند بقیه جای خالی آن‌ها را پر می‌کنند و مسئولیت اصلی ما بر زمین نمی‌ماند. آن روزها که ما در محضر شیخ اعظم تلمذ می‌کردیم، بارها با اشاره به غربت علم این دو بیت را می‌خواندند:

“گویا که هرگز در فاصله میان کوه حجون تا کوه صفا، همدمی نبوده و هیچ گوینده‌ای در شب‌های مکه به سخن ننشسته است. آری ما اهل آن نواحی بودیم و گردش روزگار و دام‌های سختی که بر سر راه ما بود، هستی ما را بر باد داد.”

این وصف‌الحال آن روزها بود که بازار حکمت و معرفت و علم و فقه و عرفان در شهرها و حوزه‌ها و مدرسه‌های ما داغ بود. حالا که دیگر متاعی کسادتر از این‌ها نمی‌توان یافت و آن‌گاه ما می‌خواهیم همین شمع نزدیک به خاموشی را هم در شرایطی قرار دهیم که دیگر هیچ نشانی از آن نماند. و همین افراد معدودی که عمر و فکر و حواسشان را وقف علم و معرفت کرده‌اند، درس و حوزه را رها کنند و به‌سراغ مشاغل حکومتی و دنیوی بروند، و نمی‌دانیم که این افراد نمی‌توانند در آن واحد هم وظایف حوزه‌ای را کما ینبغی (به‌طوری که شایسته است) انجام دهند و هم به کارهای حکومتی بپردازند. خیر، حتی همین معارف حوزه‌ای و بلکه یک رشته از این معارف که فقه باشد، به‌قدری گسترش پیدا کرده که هیچ‌کس، حتی اگر در برترین مرحله نبوغ باشد، نمی‌تواند مدعی شود که در تمامی ابواب آن به مرحله اجتهاد رسیده است. چنان‌چه شیخ اعظم اعلی الله مقامه می‌فرمود: “خدا ما را توفیق اجتهادی روزی فرماید که از مجاهده‌ای طولانی سخت‌تر است.” و می‌فرمود: “من پس از شهید اول که حدوداً 600 سال قبل می‌زیسته، هیچ‌کس را به‌عنوان مجتهد مطلق نمی‌شناسم.” و این در حالی است که در خلال این قرون متمادی فقهای بزرگی همچون ابن فهد حلی، محقق ثانی، شهید ثانی، مقدس اردبیلی، فاضل هندی، محقق خوانساری، صاحب معالم، صاحب مدارک، محقق سبزواری، وحید بهبهانی، صاحب ریاض، صاحب فصول، محشی معالم، صاحب جواهر، کاشف‌الغطا، محقق نراقی، میرزای قمی، سید محموباقر شفتی، و غیره داشته‌ایم. و ظاهراً مراد مرحوم شیخ آن است که با توجه به توسعه بیش از حد دامنه فقه در اعصار پس از شهید، امکان آن‌که یک نفر بتواند در همه ابواب فقه مجتهد کامل شود، نبوده و برای این‌که فقه از پیشرفت باز نماند، باید آن را به چند شاخه تقسیم کرد و فقها به‌جای آن‌که همه‌شان بی‌فایده کوشش کنند، هر کدام بیش‌تر عنایت و اهتمام خود را بر روی یک قسمت از فقه بگذارند و به‌جای ذوفنون بودن در همه ابواب فقه، ذوفن باشند.

علاوه بر این‌ها، این ادعا که “اگر حکومت در دست ما باشد، اوضاع اصلاح خواهد شد”، فقط یک احتمال است و نه یک پیش‌بینی قطعی و یقینی. آن‌گاه در مقابل احتمال اصلاح اوضاع حکومت، که احتمال مخالف آن نیز هست، خالی شدن حوزه و بر زمین ماندن مسئولیت‌های حوزه‌ای و در نتیجه ضربه خوردن به اسلام، یک امر قطعی است. بنابراین عاقلانه نیست که ما به‌دلیل یک نفع محتمل، که احتمال خلاف آن هم وجود دارد، یک ضرر بسیار بزرگ یقینی را بر خود هموار کنیم. خلاصه این دستور عقلایی یادمان نرود که: “به‌اندازه زمین خود مسکن اختیار کن، و پایت را به‌مقدارگلیمت دراز کن!”

                                                                                                            ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط علی اصغر خدایاری در چهارشنبه هجدهم آبان 1390 و ساعت 10:2 |